پا پس نمیکشه...
همه رفتن ولی شمر که دست نمیکشه؛
زینب رسیدُ گفت
مادر بیا ببین دیگه نفس نمیکشه...💔
-ڪٰفِيْل-
…
گودال اگر چه جای زمین خوردنِ تو بود؛
اما شکست، بیشتر از پیکرت، دلِ زینب...
-ڪٰفِيْل-
…
روی جسمش نیزه و تیر و سنان افتاده بود؛
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود…
-ڪٰفِيْل-
…
شمع اگر بود، فقط اشکِ یتیمی میسوخت
شب به یادِ لبِ خشکِ شهدا، غم میدوخت…
-ڪٰفِيْل-
…
این شب جمعه هوایش چه نفسگیر شده؛
دم مغرب بدنی طعمه شمشیر شده ..
مادری آمده در کرب و بلای پسرش ؛
آمده گوشه گودال، ولی دیر شد ..💔
-ڪٰفِيْل-
…
قرآن بخوان برادر…
بگذار کمی دلم آرام بگیرد؛
دلتنگ صدایت هستم
قرآن بخوان..!