𝓱𝓲𝓬𝓱
۳ روز بود ،
میانِ زمین و آسمان معلق بودم ..
۳ روز بود ،
علیرضا را به اغوش میکشیدم ؛
و منتظرِ صدایی از زیر خروار خروار
اجر و خاک بودم ..
با اشک شب را سحر میکردم ؛
و با بوی گرد و غبار افطار ..
نفس میکشیدم ، ضربانِ قلبم بود ..
اما زنده نبودم ..
بلاخره انتظار به پایان رسید ؛
عزیزکرده ام از زیر اوار بیرون آمد ..
اما نه پای خودش ..
نه با قدِ رعنایی که تمام دلخوشیم بود ..
او برخلاف من
ضربان نداشت ؛
نفس نمیکشید ..
ولی زنده بود ..
زنده تر از همیشه ؛
فقط حیف ..
حیف که علیرضا هنوز زبان باز نکرده بود ؛
حیف که نمیتوانست اورا صدا کند ..
حیف که حسرتِ «بابا» صداکردنش
تمام عمر اوارِ دل ما میشود ..
حیف که عمرِ این شرینی زندگی با او ، کوتاه بود ..
* همسر ِشهیدامیر محمد علیمحمدی
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه دوروز رفتی خیابون، فکر نکن سهمتو انجام دادی..
صدای فریاد ها
صدای انا الله و انا الیه راجعون ها
صدای تسلیت گفتن ها
تصویر اشک ها
تصویر غم ها
تصویر چهره های منتقم آقا
تصویر پیراهن مشکی ها
چه کسی از بین ما رفته بود که قدم هایمان همراهی نمی کردن؟!
چه کسی از بین ما رفته بود که صداهایمان بلند میشد برای مرگ بر آمریکا.اسرائیل و منافق گفتن ها؟!
میدانم،میدانم کسی بود که در قلب های مان لانه کرده بود. اما حالا پر کشید،پر کشید به سمت خواسته قلبیش؛ چگونه از خدا خواستی که بار به این مهمی را به جایت بر دوش کشد و تو را پیش خود بَرد؟!
چگونه از عشق خود با خدا گفتی که اینگونه تو را در آغوش کشید؟!
خداحافظ رهبر عزیزمان
خداحافظ پدر عزیزمان
به امید دیدار دوباره.
از امشب...💔