📒 #حکمت453 : زبير همواره با ما بود تا آنكه فرزند نامباركش عبدالله پا به جوانی گذاشت.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت454 : فرزند آدم را با فخرفروشی چه كار؟ او كه در آغاز نطفه ای گنديده و در پايان مرداری بدبو است، نه می تواند روزی خويشتن را فراهم كند و نه مرگ را از خود دور نمايد.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت455 : (از امام پرسيدند بزرگترين شاعر عرب كيست؟حضرت فرمود:) شاعران در يك وادی روشنی نتاختند تا پايان كار معلوم شود، و اگر ناچار بايد داوری كرد، پس پادشاه گمراهان بزرگترين شاعر است
(امروالقيس، كه كافر و شعر او از همه برتر بود.)
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت456 : آيا آزادمردی نيست كه اين لقمه جويده حرام دنيا را به اهلش واگذارد؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نيست، پس به كمتر از آن نفروشيد.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت457 : دو گرسنه هرگز سير نشوند، جوينده علم و جوينده مال.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت458 : نشانه ايمان آن است كه راست بگویی آنگاه كه تو را زيان رساند و دروغ نگویی آنگاه که تو را سود دهد و آنكه بيش از مقدار عمل سخن نگویی و چون از ديگران سخن گویی از خدا بترسی.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت459 : تقدير الهی چنان بر محاسبات ما چيره شود كه تدبير، سبب آفت زدگی باشد.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت460 : بردباری و درنگ هم آهنگند و نتيجه آن بلندهمتی است.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت461 : غيبت كردن تلاش ناتوان است.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت462 : چه بسا كسانی كه با ستايش ديگران فريب خوردند.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت463 : دنيا برای رسيدن به آخرت آفريده شد، نه برای رسيدن به خود.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت464 : بنی اميه را مهلتی است كه در آن می تازند، پس آنگاه كه ميانشان اختلاف افتد كفتارها بر آنان دهان گشايند و بر آنان پيروز شوند.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت465 : (حضرت در ستايش انصار فرمود:) به خدا سوگند، آنها اسلام را پروراندند، چونان مادری كه فرزندش را بپروراند، با توانگری ، با دستهای بخشنده و زبانهای برنده و گويا.
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
📒 #حکمت466 : چشم، بند ظرف حوادث است.
(این کلام امام از استعاره های شگفت است که نشستگاه را به مشک و چشم را به سربند آن تشبیه کرده است و آنگاه که بند گشوده شود، آنچه در مشک است بیرون ریزد.)
┄┄┅┅✿❀🌿🌼🌿❀✿┅┅┄┄
🕊#نهجالبلاغه ای شویم❤👇
•┈••✾🍃🌸🍃✾••┈•
به دلیل كثرت دانشجویان، كلاسها در آمفی تئاتر برگزار میشد و استاد كه هر هفته با هواپیما از واشنگتن میآمد، دیگر فرصت آشنایی با یكایک دانشجویان را نداشت؛ اما گاهی به طور اتفاقی و بر حسب مورد نام و مشخصات برخی را میپرسید.
در یكی از همان جلسات نخست، به من خیره شد و چون از رنگ و روی من پیدا بود كه شرقی هستم، از نام و زادگاهم پرسید و بعد برای این كه معلومات خود را به رخ دانشجویان بكشد، قدری درباره شیعیان سخن گفت و البته در آن روزگار كه كمتر كسی با اسلام علوی آشنا بود، همین اندازه هم اهمیت داشت، ولی در سخن خود قدری از علی علیهالسلام با لحن نامهربانانه و نادرستی یاد كرد.
این موضوع بر من گران آمد و برای آگاه كردن او، ترجمه انگلیسی #نهجالبلاغه را تهیه كردم و هفتههای بعد، به منشی دفتر اساتید سپردم تا هدیه مرا به او برساند.
در جلسات بعد دیگر فرصت گفتوگویی پیش نیامد و من هم تصور میكردم كه یا كتاب به دست او نرسیده و یا از كار من ناراحت شده و به همین دلیل، تقریبا موضوع را فراموش كردم.
روزی از روزهای آخر ترم، در كافه دانشگاه مشغول گفتگو با دوستانم بودم كه نام من برای مراجعه به دفتر اساتید و ملاقات با همان شخصیت مهم و مشهور از بلندگو اعلام شد. با دلهره و نگرانی به دفتر اساتید رفتم و هنگامی كه وارد اتاقش شدم، با دیدن ناراحتی و چهره درهم رفتهاش، بیشتر ترسیدم.
با دیدن من روزنامهای كه در دست داشت به طرف من گرفت و گفت میبینی؟ نگاه كن! وقتی به تیتر درشت روزنامه نگاه كردم، خبر و تصویر دردناک خودسوزی یک جوان را در وسط خیابان دیدم.
او در حالی كه با عصبانیت قدم می زد گفت: میدانی علت درماندگی و بیچارگی این جوانان آمریكایی چیست؟ بعد به جریانات اجتماعی رایج و فعال آن روزها مانند هیپیگری و موسیقیهای اعتراضی و آسیبهای اخلاقی اشاره كرد و سپس ادامه داد: همه اینها به خاطر تقصیر و كوتاهی شماست!
من با اضطراب سخن او را میشنیدم و با خود میگفتم: خدایا، چه چیزی در این كتاب دیده و خوانده كه چنین برافروخته و آشفته است؟
او سپس از نهجالبلاغه یاد كرد و گفت: از وقتی هدیه تو به دستم رسیده، در حال مطالعه آن هستم و مخصوصا فرمان علیبنابیطالب، به مالک اشتر را كپی گرفتهام و هر روز میخوانم و عبارات آن را هنگام نوشیدن قهوه صبحانه، مرور میكنم تا جایی كه همسرم كنجكاو شده و میپرسد: این چه چیزی است كه این قدر تو را به خود مشغول كرده است؟
بعد هم شگفتی و اعجاب خود را بیان كرد و گفت: من معتقدم اگر امروز همه نخبگان سیاسی و حقوقدانان و مدیران جمع شوند تا نظام نامهای برای اداره حكومت بنویسند، نمیتوانند چنین منشوری را تدوین كنند كه قرنها پیش نگاشته شده است!
دوباره به روزنامه روی میز اشاره كرد و گفت: میدانی درد امثال این جوان كه زندگیشان به نابودی میرسد چیست؟ آنها نهج البلاغه را نمیشناسند!
آری، تقصیر شماست كه علی را برای خود نگهداشتهاید و پیام علی را به این جوانان نرساندهاید! دلیل آشوب و پریشانی در خیابانهای آمریكا، محرومیت این مردم از پیام جهان ساز و انسان پرور، نهج البلاغه است.
این داستان را در سن دوازده سالگی از معلم خود شنیدم، اما سالها بعد از آن وقتی كه برای جشنواره باران غدیر در تهران میزبان مرحوم پروفسور دهرمندرنات نویسنده و شاعر برجسته هندی بودیم، چیزی گفت كه حاضران در جلسه را به گریه آورد و مرا به آن خاطره دوران نوجوانی برد.
پیرمرد هندو در حالی كه بغض كرده بود و قطرات اشک در چشمانش حلقه زده بود، از مظلومیت علیبنابیطالب یاد كرد و با اشاره به مشكلات گوناگون اجتماعی در كشورهای مختلف جهان گفت: شما در معرفی امام علی و نهجالبلاغه موفق نبودهاید! باید پیامهای امام علی را چون سیمكشی برق و لولهكشی آب به دسترس یكایک انسانها در كشورها و جوامع مختلف رساند.
✨به عشق امیرالمومنین.
صلوات ❤️