eitaa logo
رفیق خوشبخت ما/ زرنقی
451 دنبال‌کننده
159 عکس
74 ویدیو
3 فایل
شاعرانه ها #حسن_زرنقی ارتباط با حسن زرنقی @h_zarnagh
مشاهده در ایتا
دانلود
هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیب باشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور @h_zarnaghi
شوریده سر در بین سرها سر برآوردی رفتی به میدان کفر لشکر را در آوردی  چشم انتظار پاسخ هل من معینش بود تو انتظار سخت بابا را سر آوردی باب الحوائج بودنت را خوب ثابت کرد آن حاجتی که از امام خود برآوردی یاریِ بابا را در آن باران تیر و تیغ آه ای لبِ خشکیده حلقوم تر آوردی طوفان به پا شد لشکر دشمن به خود لرزید با خود به میدان تا که نام حیدر آوردی وقتی که دیدی بین خنجرها امامت را فریاد مظلومیتش را حنجر آوردی تیری رها شد...تا سپر باشی به مولایت آه ای کبوتر بچه! بال و پر در آوردی # ای باغبان آخر چه حالی داشتی وقتی ! نشکفته بردی غنچه ات را پرپر آوردی @h_zarnaghi
دلم رنگ و بوی محرم گرفته ست که با "یاحسین"ی چنین دم گرفته ست چه گویم که در گوشه ای از وجودم کسی در بغل زانوی غم گرفته ست گرفتار خود کرده ای عالمی را غم تو سراپای عالم گرفته ست که امروز هم کربلای تو بر پاست که عباست امروز پرچم گرفته ست نوای تو آرامش پشت جبهه ست لوای تو خط مقدم گرفته ست به هرجای عالم، ستم گردنش را به پیش بلندای تو خم گرفته ست ببین غزه را... هرگز از پا نیفتد هر آنکس که دست تو محکم گرفته ست # من و قطره اشکی! ببخش آی دریا اگر چشمم از آن همه، کم گرفته ست ۲۵ تیر ۰۳ @h_zarnaghi
این چه شوریست که برپاست چنین بر نیزه؟! گوئیا می برد از حادثه ها سر نیزه هم به قرانِ ورق سوخته ای، رحل شده هم به فریاد امامی شده منبر نیزه گوئیا می رسد از دور بهاری خونین بسکه آذین شده با لاله ی پرپر نیزه نه فقط قافله سالار سرش بر نیزه ست می برد بر سر خود اکبر و اصغر نیزه بر سر نی به برادر که می افتد نظرش می رود بر جگر  زخمی خواهر، نیزه این چه داغی و چه دردی ست که در کرببلا بعد خنجر بزند بوسه به حنجر، نیزه شام را یکسره در خلوت شب خواهد رفت؟ یا که دارد به سر اندیشه دیگر نیزه؟! کاش از کوچه و بازار نیفتد گذرش تا نیفتد نظر سنگ دلان بر نیزه تا سر سرور خوبان دو عالم با اوست می رود از سر هر بام فراتر نیزه بر سر نیزه رها می رود این سر اما آه و صد آه از آن پیکر و از سرنیزه... @h_zarnaghi
https://www.azarbaydgan.ir/topic/detail/%D8%A7%D9%8A%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%8A%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA459 ✔️روزنامه آذربایجان / صفحه فرهنگ و هنر / یکشنبه ۳۱ تیرماه 1403/ زیر نظر استاد جلال محمدی اين چه شوري‌ست ... شعر از حسن زرنقي @h_zarnaghi
شهیدان غرق خون رفتند و من دردا که جا ماندم تمام عمر خود در آرزوی کربلا ماندم همه ایل و تبارم با قطار زخم ها رفتند دریغ از من که با انبوهی از این زخم ها ماندم من از آن روزهای تلخ و طاقت سوز تا امروز ز پا افتاده ای بودم که با دست دعا ماندم پدر، آن قله ی ایثار ما را سیلی از خون برد از آن بشکوه من بودم که مثل رد پا ماندم سری را زیر خنجر، روی نی،طشت طلا، دیدم  منی که خون جگر تا انتهای ماجرا ماندم کنار کودکان با دست های بسته افتادم کنار عمه ها منزل به منزل هم عزا ماندم میان کوچه و بازار یا هر مجلس شومی مرا هر لحظه عاشوراست از روزی که جا ماندم به دوشم پرچم کرببلا بود و در این پیمان به اشک و آه رمز آلود بی چون و چرا ماندم @h_zarnaghi
به غیرت اگر کوه آتشفشانیم عزادار و خونخواه مهمانمانیم از این پس به غوغای شمشیرهامان رجزهایی از جنس طوفان بخوانیم که این مرگ ها خط پایان ما نیست به هر قطره از خون خود بیکرانیم که مایبم خیبرشکن های امروز که ما ذوالفقاریم و ما بی امانیم سکوت شب تیره دشمنان را به فریادمان تندری ناگهانیم دمی زیر آوار دست نوازش به دلجویی از وحشت کودکانیم دمی همنوا با غم مادران و... به بالین فرزندمان روضه خوانیم دمی خشم طوفانُ الاقصای غزه دمی پرچم سرخ بر جمکرانیم که ما وارثان زمینیم فردا که ما وعده ی صادق آسمانیم @h_zarnaghi
غریب تویی... که در غربت زیستی و در غربت کشته شدی و در غربتی دیگر به خاک سپرده شدی @h_zarnaghi
دمی پرچم سرخ بر جمکرانیم .... @h_zarnaghi
🔹تفسیر کربلا🔹 چه غمگین، کاروانی می‌رود از کربلا تا شام گره خورده‌ست آیا سرنوشت کربلا با شام؟ به نیزه آفتابی می‌شکافد سینۀ شب را و از گودال خون منزل به منزل می‌رود تا شام در این راه سراسر داغ و درد کاروان نور شنیدیم از جقای کربلا و کوفه، اما شام ... به دل بغض علی، در دست سنگ و بر زبان طعنه در استقبال آل مصطفی برخاست از جا شام چنان سنگین‌دلی‌ها با کبوترهای زخمی شد که در شام بلا از غصه شد هر روز آن‌ها شام نمی‌دانم چه دیده حضرت سجاد در این شهر که پرسیدند از رنج سفر، فرمود مولا: شام ولی این کاروان همراه با خود زینبی دارد به دست دختر شیر خدا افتاد از پا شام اگرچه جای خنجر خیزران می‌دید اما باز شبیه کربلا در چشم زینب بود زیبا شام اسارت را ببین راز شهادت برملا کرده چنان که مو به مو تفسیر کرده کربلا را شام 📝 @ShereHeyat