𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
#Part:۷
کمند: به خودمون اومدیم دیدم ساعت ۵ عصره
حامی گفت: خب،بریم؟
کمند: بریم
رسیدیم خونه به حامی گفتم: دستت درد نکنه امروز خیلیی خوش گذشت
حامی: خواهش میکنم عزیزم
کمند: خب من برم بای بای
حامی: بای بای
رفتم بالا در خونه رو باز کردم
دوباره این دوتا مزاحم اومده بودن🤦♀
شماها که دوباره اینجایین
باران: دفعهی قبلی هم بهت گفتم اینجا خونه خودمونه
کمند: زهرمار
ساغر: حالا بگو کجا بودی؟
کمند: جنگل
باران: با کی؟
کمند: عامم،حامی
باران،ساغر: عوووووو
باران: دسته گلشوووووو
ساغر: خدابده شانس😂
کمند: دسته گلم قشنگههه:)؟
باران: خیلیی
کمند: سلیقه آقا حامیه دیگه😌
باران: کمنددد
کمند: بلهههه؟
باران: بیا اینجا
کمند: بله؟
باران: دفعهی دیگهههههه میخواستی بری جایی به من نگفتی من میدونم با توو
کمند بچه پروو
ساغر: باران بلند شو بریم
باران : باشهه خدافظ
کمند: خدافظ
بچه ها رفتن که یکدفعه آیفون زنگ خورد...
NO COPYING 🚫
Written by Ala ♡
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 #Part:۷ کمند: به خودمون اومدیم دیدم ساعت ۵ عصره حامی گفت: خب،بریم؟ کمند: بریم رسیدی
پارت هفتم رمان (عشق پنهان) تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 #Part:۷ کمند: به خودمون اومدیم دیدم ساعت ۵ عصره حامی گفت: خب،بریم؟ کمند: بریم رسیدی
عالیه اوشملههه✨
کی در میزنه؟