𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:30
جیغ دلارا، شکسته و زخمی، از ته وجودش بیرون زد و توی سکوت مرگبارِ کافه پیچید
مااااانیییییییییییییییییییی
همهچیز توی چشمهای دلارا سیاه و سفید شده بود.
اون با یه حرکت ناگهانی بخواد خودشو برسونه به بدن بیجان مانی، اما کامیار که منتظر همین بود، دستش رو دراز کرد، از پشت لباسش چنگ زد و مثل یه عروسک پارچهای، پرتش کرد روی زمین سرد کافه.
دلارا روی زانوهاش افتاد، موهاش ریخت روی صورت خیس از اشکش، و نگاه پر از شعلههای آتش سوگ و کینه رو به کامیار کج کرد.
همهچیز توی دلارا مثل آتشفشان داشت فوران میکرد.
اون از جاش بلند شد، با گامهای لرزان اما مصمم، خودشو رسوند به کامیار و با تمام قوّت دست چپ ناتوان خودش، یه سیلی درشت و سخت به صورت کامیار نواخت که صداش توی خالی کافه برگشت خورد.
دلارا با صدایی که از خشم و اشک میلرزید فریاد کشید
(*سانسور*)
کامیار یه لحظه سرش کج شد، بعد به جای اینکه عصبانی بشه، خندهی بلند و مضحکی سر داد.
دستش رو به دهنش گرفت و با ذوق خندهدار گفت
آهان... خیلی پرو شدی ولی سروکلت پیدا شد، جوجهی کوچولوی عصبی
سلنا:ولم کنین عوض*یاااااا
کامیار که به سلنا توجه نمیکرد، با اشارهی کوچک دستش، جلوی اشکان و بقیه رو گرفت تا ولش کنن.
سلنا سمت مانی رفت و مانی تو اغوشش گرفت
کامیار سمت دلارا رفت بلندش کرد کوبیدش به دیوار شروع کرد به زدنش در حد مرگ
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:30 جیغ دلارا، شکسته و زخمی، از ته وجودش بیرون زد و توی سکوت
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
پارت سی رمان (عشق پنهان)تقدیم نگاهتون شد🫂..
رد احساساتتون رو توی ناشناس باهام در میون بزارین:)
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:30 جیغ دلارا، شکسته و زخمی، از ته وجودش بیرون زد و توی سکوت
چتجیپیتیبهترنتونست سناریو این قسمت نشون بده دلارا نشون بده همین و پذیرا باشید✨.
317K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین ناشناس حرف بزنیم تا پارت بهتون بدم حوصلم سر رفته شمام خواب باشین جیغ میزنم_🦦
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
ازم سوال بپرسینن
عالیییی بود فقط میشه حامی زدتر بیاد تا سلینا هم کامیار نکشته
.
نمیخواین پیام بدین تا بفهمید چیشدهه؟؟