eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
493 دنبال‌کننده
38 عکس
10 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی ولی وقتی نگاهت را دیدم همچیز تغییر کرد.. رمان سایه و‌ عشق فصل اول و‌ دوم پایان🖤 رمان عشق پنهان در حال پارت گذاری🖤 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟱𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:30 جیغ دلارا، شکسته و زخمی، از ته وجودش بیرون زد و توی سکوت مرگبارِ کافه پیچید مااااانیییییییییییییییییییی همه‌چیز توی چشم‌های دلارا سیاه و سفید شده بود. اون با یه حرکت ناگهانی بخواد خودشو برسونه به بدن بی‌جان مانی، اما کامیار که منتظر همین بود، دستش رو دراز کرد، از پشت لباسش چنگ زد و مثل یه عروسک پارچه‌ای، پرتش کرد روی زمین سرد کافه. دلارا روی زانوهاش افتاد، موهاش ریخت روی صورت خیس از اشکش، و نگاه پر از شعله‌های آتش سوگ و کینه رو به کامیار کج کرد. همه‌چیز توی دلارا مثل آتشفشان داشت فوران می‌کرد. اون از جاش بلند شد، با گام‌های لرزان اما مصمم، خودشو رسوند به کامیار و با تمام قوّت دست چپ ناتوان خودش، یه سیلی درشت و سخت به صورت کامیار نواخت که صداش توی خالی کافه برگشت خورد. دلارا با صدایی که از خشم و اشک می‌لرزید فریاد کشید (*سانسور*) کامیار یه لحظه سرش کج شد، بعد به جای اینکه عصبانی بشه، خنده‌ی بلند و مضحکی سر داد. دستش رو به دهنش گرفت و با ذوق خنده‌دار گفت آهان... خیلی پرو شدی ولی سروکلت پیدا شد، جوجه‌ی کوچولوی عصبی سلنا:ولم کنین عوض*یاااااا کامیار که به سلنا توجه نمی‌کرد، با اشاره‌ی کوچک دستش، جلوی اشکان و بقیه رو گرفت تا ولش کنن. سلنا سمت مانی رفت و مانی تو اغوشش گرفت کامیار سمت دلارا رفت بلندش کرد کوبیدش به دیوار شروع کرد به زدنش در حد مرگ 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
چرا آمار انقدر پایینه
317K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین ناشناس حرف بزنیم تا پارت بهتون بدم حوصلم سر رفته شمام خواب باشین جیغ میزنم_🦦 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم ازم سوال بپرسینن
عالیییی بود فقط میشه حامی زدتر بیاد تا سلینا هم کامیار نکشته . نمیخواین پیام بدین تا بفهمید چیشدهه؟؟
عالی بود عزیزدلم🥺💖 . ممنون