eitaa logo
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵نفور
499 دنبال‌کننده
18 عکس
7 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی:) ولی وقتی نگاهت را دیدم، همه چیز تغییر کرد. 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:7 ویو حامی: بوی عطری که توی اتاق پیچیده بود، حالم رو بهم می‌زد. بوی شیرین و زننده‌ای بود که هیچ شباهتی به عطرِ ملایمِ گندم نداشت. سرم رو روی میز گذاشتم همون‌جایی که چند وقت پیش گندم نشسته بود... در باز شد. نیازی نبود برگردم تا بفهمم کیه؛ صدایِ تق‌تق کفش‌های پناه روی پارکت، مثلِ صدای تیک‌تاک بمب ساعتی توی سرم بود. پناه با لبخندی که سعی می‌کرد مهربانانه باشه جلو اومد. یه کت و شلوارِ خوش‌دوخت خاکستری دستش بود. پناه: لباس‌های قبلی‌ات کهنه و خسته‌کننده‌ان حامی. این رو سفارش دادم. فکر کردم برای جلسه‌ی فردا مناسب‌تره حامی حتی سرش رو بلند نکرد. با صدایی که از سردی استخون رو می‌سوزوند، گفت: من ازت خواستم کارای اداری دفتر رو انجام بدی نه اینکه بشی خیاط و مشاور استایلم! اون لباس رو بردار و از اینجا برو بیرون پناه جا خورد. انتظار این برخورد تندی رو نداشت من فقط می‌خوام بهت کمک کنم یکم از این افسردگی دربیای حامی ناگهان بلند شد. صندلی با صدای بدی روی زمین کشیده شد. رفت سمت پناه و درست روبروش ایستاد ببین پناه تو اینجا استخدام شدی چون آریا اصرار کرد. من نه به دلسوزی‌های تو نیاز دارم نه به این نمایش‌های مسخره. فکر کردی با خریدن لباس یا تمیز کردن این اتاق می‌تونی جای خالی کسی رو پر کنی؟ پناه دندوناش رو روی هم فشار داد نمی‌خوام جای کسی رو پر کنم، فقط نمی‌خوام ببینم داری خودت رو تباه می‌کنی حامی خنده‌ی تلخی کرد من خیلی وقته تباه شدم. وقتم رو با این دلبری‌های بچگونه تلف نکن. اون لباس رو هم با خودت ببر پناه با چشم‌هایی که حالا پر از لجبازی و کینه شده بود کت‌وشلوار رو برداشت و قبل از رفتن گفت: فردا با اشکان احمدی جلسه داری. می‌خوای این لباس رو بپوش، می‌خوای نپوش. ولی من نمی‌ذارم خودت رو توی این اتاق دفن کنی در بسته شد و حامی تنها موند با تصویر مبهمی از آینده... 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵نفور
اومدمممممم💅🔪
پناه خانوم کجا تشریف دارین باهاتون کار داریم؟🔪