𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:9 ویو گندم: توی اتاقم بودم. پنجره رو باز کردم هوایِ
دععععععااااااخخخخخخعهههههههه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
╭────────────── 🖤🥀 ──────────────╮
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆
پـشـت یـک اسـم
❝ هر اسمی، یه داستان پشت خودش داره... ❞
🖤 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚
🥀 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆
🕊️ 𝑫𝒓𝒂𝒎𝒂
🌙 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒚
╭─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─╮
«آراد، حس کردی؟ کامران داشت سکته میکرد...
انگار میدونست بابا قبل از اون اتفاق، رو چیزی کار میکرد.»
───── 🖤 ─────
«ـ تو چرا گوشیتو قایم کردی؟
ـ زندگی خصوصیه!
ـ تو و زندگی خصوصی؟!»
───── 🥀 ─────
«ـ ما قبلاً همدیگه رو دیدیم، نه؟
ـ آره... کافه.
ـ قهوهت رو یادت مونده؟
ـ نه، قیافتو چرا.»
───── 🌙 ─────
«ـ این تاریخ هنوز برام عجیبه.
ـ منم همینطور.
ـ پس چرا اینقدر آرومی؟
ـ چون هنوز چیزی برای ترسیدن پیدا نکردیم.»
╰─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─╯
✦ عاشقانهای که آروم شکل میگیره...
✦ معمایی که هر جوابش، یه سؤال تازهست...
✦ رفاقتهایی که قراره کلی خاطره بسازن...
✦ و رازهایی که قرار نیست راحت لو برن...
🖤 𝑺𝒍𝒐𝒘 𝑳𝒐𝒗𝒆
🥀 𝑫𝒆𝒆𝒑 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚
🌙 𝑼𝒏𝒆𝒙𝒑𝒆𝒄𝒕𝒆𝒅 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉
❝ اینجا هیچکس
فقط همون چیزی نیست که نشون میده. ❞
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒄𝒐𝒏𝒕𝒊𝒏𝒖𝒆𝒔... 🖤🥀
╰──────────────
https://eitaa.com/absolute_silense
🖤🥀 ──────────────╯