𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝗙𝗮𝘀𝗹:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:12
پناه برو بیرون.
قبل از اینکه کاری کنم که پشیمون بشی
پناه یه لحظه مکث کرد، انگار تردید داشت اما بعد سرش رو تکون داد و به سمتِ در رفت.
قبل از اینکه خارج بشه، بدون اینکه برگرده گفت:
پناه: من نمیرم چون میدونم آریا تو رو به من سپرده نه برای اینکه برات منشیگری کنم
بلکه چون میدونه تو حتی نمیخوای زنده بمونی
در با صدایِ آرومی بسته شد.
تکیهام رو دادم به میز و نفسنفس زدم.
عرقِ سرد رویِ پیشونیام نشسته بود
آریا احمق دلسوز
تویِ دلم آشوب بود.
اگه پناه میفهمید سرطان دارم چیکار میکرد؟
اون هم مثلِ پدرام لعنتی، منو یه آدم رو به مرگ میدید یامثل آریا، سعی میکرد برام بجنگه
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:12 پناه برو بیرون. قبل از اینکه کاری کنم که پشیمون ب
پارت دوازدهم فصل دوم رمان<سایه عشق>تقدیم نگاهتون شد:)
حرفی،نـظری ،انـتقادی ،شنوام♥️.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم