𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝗙𝗮𝘀𝗹:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:18
ویو حامی:
سرفههای لعنتی امانم رو بریده بود.
پناه کنارم بود، داشت کارتهای عروسی رو چک میکرد.
اون همهچیز رو برایِ یه زندگیِ جدید آماده کرده بود؛ همون زندگیای که من فکر میکردم هیچوقت لایقش نیستم.
پناه: حامی؟ برای لیست مهمانها، مدیرهای شرکت پدرام رو هم دعوت کنیم؟
شنیدم کمپین جدیدشون خیلی سر و صدا کرده
اسم پدرام مثلِ یه سم تویِ گوشم پیچید.
پدرام لعنتی که دنیای منو خراب کرده بود.
حامی: نه اونا رو دعوت نمیکنیم دلم نمیخواد توی بهترین شب زندگیام، سایهی اون آدم رو ببینم
پناه دستم رو گرفت.
گرمای دستش یکم آرومم کرد.
پناه: هرچی تو بخوای. ما فقط خودمون هستیم و یه شروعِ تازه
سرم رو تکیه دادم به صندلی. پناه داشت سعی میکرد منو از گذشته نجات بده، ولی ته دلم یه حفرهی خالی بود که هیچکس نمیتونست پرش کنه.
دلم برایِ گندم تنگ نشده بود، من داشتم برایِ خودم واقعیام عزاداری میکردم.
منی که قرار بود بمیره، ولی حالا داشت برایِ ازدواج با دختری که سعی میکرد نجاتم بده، آماده میشد.
نمیدونستم این بازیِ تقدیر، قراره چطور تموم بشه
که یهو پناه...
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:18 ویو حامی: سرفههای لعنتی امانم رو بریده بود. پناه
پارت هجدهم فصل دوم رمان<سایه عشق>تقدیم نگاهتون شد:)
حرفی،نـظری ،انـتقادی ،شنوام♥️.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:18 ویو حامی: سرفههای لعنتی امانم رو بریده بود. پناه
چیییییی ازدواجج؟؟ باپناهههه؟؟؟
مهستااااا نکنن لطفاااا
عررررررررررررررررررررررررررر
ج*ررررررررررررررررررررررررررر
عالییییییییییییییییییییی
بوددددددددددددددددددد
بشه
.
فداتشمم
وایییییییییی
غشششششش
عالییییییی بوووووووددددددددد
پارتتتتتتتتتتتتتتتت😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🙂
.
همین الان دادمم
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:18 ویو حامی: سرفههای لعنتی امانم رو بریده بود. پناه
مهستا ازدواج نههههه اون پدرام و دعوت کن گندمممم بیااااادددد.
در کل عالی بود✨