eitaa logo
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
501 دنبال‌کننده
17 عکس
7 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی:) ولی وقتی نگاهت را دیدم، همه چیز تغییر کرد. 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
واااای پارت بعد هیجانیه😭😭
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:20 ویو گندم: بارون می‌بارید. مثلِ حال دلم بی‌هدف تو خیابون‌ها می‌دویدم. نمی‌دونستم عروسی کجاست فقط می‌دونستم باید حامی رو ببینم. توی اون فیلم، چهره‌ی حامی اون دردی که تو چشماش بود قلبم رو هزار تکه کرد. تلفنم رو برداشتم، دست‌هام اینقدر می‌لرزید که نمی‌تونستم شماره‌اش پیدا کنم حامیِ من اون حتی نمی‌دونست من زنده هستم. فکر می‌کرد من مردم گرفتم و اونم داشت با پناه ازدواج می‌کرد. رفتم جلوی دفتر قبلی‌اش، ولی همه‌چیز خاموش بود. اونجا نبود هیچ‌کس نبود. مثل یه روح سرگردان، ساعت‌ها توی خیابون چرخیدم. مردم با تعجب نگاهم می‌کردن خیس آب بودم. وقتی بالاخره ناامید برگشتم خونه، حس کردم دنیا روی سرم آوار شده. پدرام چطور تونست؟ چطور تونست به کسی که عشق من بود شلیک کنه؟ روی زمین افتادم و هق‌هق گریه‌هام توی سکوت خونه گم شد. من حامی رو پیدا نکردم، ولی یه نفرت عمیق توی دلم جوونه زد. صبح که شد دیگه اون گندم ضعیف دیروز نبودم. صورت بی‌روحم رو توی آینه نگاه کردم. آرایش کردم لباس پوشیدم و ماسک یه مدل بی‌تفاوت رو زدم. پدرام فکر می‌کرد من هنوز همون عروسک خیمه‌شب‌بازی‌ام. رفتم شرکت پدرام با همون لبخندِ شیطانی‌اش اومد سمتم: گندم جان، شنیدم دیشب حالت خوب نبود. استراحت کن نگاهش کردم، کار مهم‌تره. می‌خوام رویِ پروژه‌ی جدید تمرکز کنم اون فکر می‌کرد من دارم برایِ پیشرفت شرکت اون تلاش می‌کنم ولی نمی‌دونست دارم از همین جایگاه استفاده می‌کنم تا به حامی نزدیک بشم. آرش اومد سمتم و با نگرانی گفت: گندم، دیشب کجا بودی؟ خیلی نگرانت شدم نگاهی به آرش انداختم اون تنها کسی بود که بهم اهمیت می‌داد. آروم زمزمه کردم: آرش، من باید حامی رو پیدا کنم و این بار به کمکِ تو نیاز دارم آرش سکوت کرد انگار از چیزی می‌ترسید. ولی من راهِ برگشتی نداشتم. مسیر من برای انتقام و رسیدن به حامی، از همین‌جا شروع می‌شد. 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
عالییییییییییی اخجون😭😭😭😭🥳🥳🥳🥳🥳🥳💓💓💓💓