eitaa logo
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵نفوررر
506 دنبال‌کننده
20 عکس
6 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی:) ولی وقتی نگاهت را دیدم، همه چیز تغییر کرد. 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
یه خوشگله بیاد تا پاارتت✨
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:24 ویو گندم: نفسم حبس شده بود. سکوت سالن سنگین‌تر از همیشه بود. نگاه حامی مثل اشعه‌ی لیزر داشت لایه‌های محافظ من رو می‌شکافت. با صدایی که سعی کردم کاملا خنثی باشه، لبخندِ کوتاهی زدم و گفتم: شاید اشتباه کردیدجناب. خیلی‌ها بهم میگن شبیه کسی‌ام که قبلا دیدن. احتمالا به خاطر سبک این آرایش یا نوع نگاه خاص مدلینگ منه پناه، که از این مکالمه‌ی طولانی کلافه شده بود، بازوی حامی رو با قدرت بیشتری کشید: حامی همه منتظر توئن برایجلسه. وقت‌کشی نکن. حامی بالاخره نگاهش رو از چشم‌هام گرفت. یه لحظه حس کردم انگار تمام اکسیژن اتاق تخلیه شد. اون فقط یه سر تکون داد، ولی قبل از اینکه کامل بچرخه و بره، زیر لب جوری که فقط خودم بشنوم گفت: نگاه آدم‌ها شاید عوض بشه، اما روحشون... روحشون همیشه همون می‌مونه. پاهام سست شد. اون فهمیده بود؟ یا فقط یه حدس تصادفی بود؟ حامی به سمت اتاق جلسات رفت و من هم سریع‌تر از چیزی که فکرش رو بکنم، به سمت اتاق گریم فرار کردم. در رو پشت سرم بستم و بهش تکیه دادم. دست‌هام به شدت می‌لرزید. آرش چند ثانیه بعد وارد شد. در رو قفل کرد و نگران نگاهم کرد: گندم حالت خوبه؟ رنگت مثل گچ شده. نفس‌نفس‌زنان گفتم: آرش اون حس کرد دیدی چطور نگام می‌کرد؟ نزدیک بود لو برم آرش دست‌هام رو گرفت و با لحنی که سعی می‌کرد آرومم کنه گفت: ببین منو تو دیگه اون گندم آسیب‌پذیرِ گذشته نیستی. تو الان نقاب گندم جدید رو داری. هیچ‌کس نباید شک کنن 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
مهستا ۲۴ بفرست از ۲۳ یهو ۲۵ فرستادی
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵نفوررر
24 عه:)
عوضش کردی؟ یعنی اشتباه دیدم؟وای چشاممم توهم میزنن
کی گفته رمان داره تموم میشه و هیچ چیز رمان بعدی آماده نیست؟🤏🏻