مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید
حضور"هیچ" ملایم را
به من نشان بدهید،"
#سهراب_سپهری
𝚑𝚊𝚊𝚜𝚑𝚒𝚗
هر جا خدا امتحانت کرد و یک خورده
عقب رفتی غصه نخور
این امتحان لازم بود تا به ناقص بودن خود
پی ببری،
یک کمی تلاش کنی جبران میشود
امتحان فضل خداست
و برای رشد نافع و لازم است.🌱
-میرزا اسماعیلدولابی-
𝚑𝚊𝚊𝚜𝚑𝚒𝚗
سجاد محمدی4_5883968679984501619.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
دوسِــٺ دارم . .
ڪسے حال مَنۅ جُـز تو نمیدونہ..
میگفت؛
امشبشبِاولمحرمه
چهتعدادزیادآدمهاییكبرایامشب
لحظهشماریکردند"
اماقرارنیستامشبنفسبکشند!
وَ رَوْعَتِي لا يُسَكِّنُهَا إِلَّا أَمَانُكَ...
و ترس من فقط با امنیت تو آرام میشود...
-حسینجانم-
𝚑𝚊𝚊𝚜𝚑𝚒𝚗
هدایت شده از حیدࢪ|heydar
- بنام خدای حسین
عاشقا آدرس نمیپرسن..
تو کوچه پس کوچههای شهر کربلا گم شده بودم
هر از گاهی از کسی آدرس می گرفتم
و ادامه میدادم
خسته بودم..
تازه رسیده بودم کربلا
اما میخواستم تو همین حال خستگی و درموندگی بیام ببینمت
خلاصه که..
رو سیاه و خراب و آلوده
گم شده بودم تو کوچه ها
لابه لای روضهها..
تکیه دادم به دیوار
این همه مسیر و تو چه حالی اومدی؟!
چطور برگشتی؟!
نشستم
سیگارم و روشن کردم و اشکام بود که بی اختیار میومد..
من؟! کربلا؟!
چیکار میکنم تو این کوچههای تنگ و تاریک ..
صدای چند مرد عرب که از ته کوچه می اومدن
رشته افکارمو پاره کرد
نزدیک که شدن
پیرمردی که بینشون بود و متوجه شده بود من ایرانیام
اومد جلو
دست و پا شکسته فارسی بلد بود
+ سلام پسرم
تازه رسیدی کربلا؟!
خستهای حتماً
بیا بریم خونه غذا بخور
استراحت کن فردا خودم میبرمت حرم جوون..
ازش تشکر کردم گفتم اول باید برم مقام حضرت علی اکبر بعد برم حرم..
وقت برا استراحت هست..
+نگام کرد گفت چرا اول نرفتی حرم؟!
(نمیدونم چرا ولی بغضم ترکید
ناخودآگاه بغلش کردم و شروع کردم گریه کردن...)
_میشه بهم آدرس بدید؟!
باید برم..
سرم و بوسید و گفت:
+ عاشقا آدرس نمیپرسن..
همین کوچه رو برو
هر سمتی قلبت
شروع کرد تند تند زدن
پاهات بی حس شد
بدون داری درست میری..
فی امان الله
التماس دعا ایرانی..
رفت.....
همینجوری حرفش و تو سرم تکرار میکردم
عاشقا آدرس نمیپرسن..
من هم عاشقم؟!
با این حال خراب!!
میتونم اصلا عاشق باشم؟!!!
کوچه های تنگ و تاریک رد میشدم
با خودم زمزمه میکردم..
«ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده»
چند کوچه رو رد کردم
قلبم شروع کرده بود به تند تند زدن
مسیر و درست اومدم
قدمام و تند تر کردم
ایستادم
فضا پر بود از صدای روضه و ناله و گریه بلند..
خواستم تندتر برم و
غرق بشم تو جمعیت
اما پاهام..
پاهام دیگه یاری نمیکرد
مگه میشه جایی که آقا از اسب افتاده زمین من رو پا بتونم حرکت کنم...
باز هم روضه ..
ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم
طرز چانه زدنت را علی..
رو زانوهام افتادم زمین
کمی خودم و بردم جلوتر
تکیه دادم به دیوار..
شروع کردم روضه خوندن....
مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی
من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم..💔
جوون کربلا
من باز گم شدم
اینبار
تو کوچه پس کوچه های دنیا
گم شدم وسط زندگیم..
عاشقا آدرس نمیپرسن
ما ها فقط کربلا رو بلدیم
قسمتمون کن..
✍🏼میمحمد..