eitaa logo
حا‌ءشیـــن☫
65 دنبال‌کننده
363 عکس
64 ویدیو
2 فایل
گاهۍ عکس‴ گاهۍ متن↯ گاهۍ نقاشی' #دهه_هشتادی باشی مودی نباشی؟! ッ🎨📷📝 و" @ravaqeyarr|♡
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای نورعلی پور ماهم همینطور :))💔
•••این روزا قدرت جمله بندیم به حدی مسخره شده که خودمم خندم میگیره از اشتباهات گفتاریم🚶🏻‍♀️ از حافظه کوتاه مدتم که اصلا نگممم🤦🏻‍♀ ساعت کاریم شده بعد از افطار تا پاسی از شب.. اون تایم مردم تو خیابونا قدم میزدن و شعار میدن؛ من تو تایم لاین پروژه‌هام🥲 نوشتم که بمونه اینجا برای بعدها که نمیدونیم چی میشه🫴🏻•••
حا‌ءشیـــن☫
از امروز؛ #حرم
کی فکرشو میکرد هفته قبل که قراره اینطوری بشه؟! یا بذار بریم عقب تر کی فکرشو میکرد دیدار فیروزه‌ای روسری های فیروزه‌ای شیرکاکائو‌های بیت آرامش بیت... قراره به تاریخ بپیونده؟ آقا! نامه‌های قلب قلبی صورتی رو خوندی و رفتی؟💘 واااای کی فکرشو میکرد شب عاشورایی که حاج مهدی سلحشور توی هیئت خبر داد آقا اومدن حسینه و نوای "ابالفضل علمدار خامنه‌ای نگهدار" کل هیئتو بهم ریخت؛ آخرین محرم حسینه آقا باشه؟! کی فکرشو میکرد نمازجمعه نصر آخرین نماز جمعه باشه؟ کی فکرشو میکرد پیام نوروزی ۴۰۴ آخرین پیام سال نو باشه؟ واقعا کی فکرشو میکرد....؟ ولی میدونی به این فکر میکنم که همه شهدا قراره به زودی با امام زمان برگردن... آره به اینا فکر میکنم! این روزا ناامیدی معنا نداره :)🌱
حا‌ءشیـــن☫
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ci5txq&btn=احوالاتتان؛)
شما هم برام بنویسید 🤍 به چی فکر نمیکردین و شد؟ الان به چی فکر می‌کنید؟
تازه چک کردم ناشناسو؛ نمیدونم چی بگم ممنون از حس همدردی..
بُغض‌ِابدی🥲💘
ای کاش مردم داخل ایران همین الان می‌توانستند عشق دنیا نسبت به خودشان را ببینند... [ باید بگم که ما ندیده ‌ دوستون داریم🥺]
هدایت شده از کانال حمید کثیری
بعدازظهر رفتم همشهری تا قسمت سوم ناگفته‌های جنگ را ضبط کنیم. درباره یک کار مهم این روزها گفتم. درباره ثبت و ضبط این روزها و روایت‌هایش.‌ گفتم این روزها را بنویسید تا یادتان نرود ... آمدم بیرون؛ زنگ زدم به رسول. گفتم کجایی؟ گفت فلان جا!! آن سر شهر بودم، نشان کار نمی‌کرد، اما ذهنی مسیر را بلد بودم، پیدایش کردم. رفتم سر صحنه و‌ فکر نمی‌کردم اینقدر زود حرف‌هایی که داشتم به مردم می‌گفتم را باید خودم عملی می‌کردم! باید می‌آمدم و می‌نوشتم تا بماند ... منزلِ مسکونی بود، دور تا دورش هم مسکونی بود. رسول گفت از ۸ صبح اینجاییم. گفت مسئولیت ما طبقه پنجم بوده و تا الان ۴ جنازه بیرون کشیده‌ایم! گفت اول یک خانم جوانی را پیدا کردیم که ظاهراً باردار بوده. یک متر آن‌طرف‌تر پدرش بود و چند متر آن‌طرف‌تر، خواهر آن خانم و کودکش را پیدا کردیم. ظاهراً همه جمع شده بودند در یک اتاق؛ هر چهار نفر شهید شده بودند ... مرد جوانی، حدوداً ۳۰ ساله با شلوار گرمکن و کلاه نقابدار مشکی کنار من ایستاده. خانه‌شان طبقه سوم است. موشک که زده بودند، ساختمان از کمر تا شده بود و همه بار ریخته بود روی طبقه سوم! می‌گفت خدا کند پیدا شود ... از بچه‌های هلال احمر پرسیدم چه کسی را می‌گوید؟ گفتند همسرش ... مادر خانمش و دخترش را پیدا کرده بودند! پرت شده بودند وسط حیاط. البته دیگر حیاطی باقی نبود. حالا فقط دنبال پیکر همسرش بود.‌ از صبح بارها رفته بودند برای یافتنش اما هنوز موفق نشده بودند. این بار آخری رسول و دو نفر دیگر رفتند داخل ساختمانی که هر لحظه ممکن بود کامل فروبریزد، ولی باز هم پیدا نشد ... صحنه غمباریست؛ دور تا دورمان ساختمان‌ها آسیب دیده‌اند؛ داریم می‌آبیم پایین که صدای جنگنده می‌آید. مردمی که در کوچه هستند؛ هراسان کس‌وکارشان را صدا می‌زنند. خانمی فریاد می‌زند مرتضی، مرتضی! و مرتضی را بالاخره پیدا می‌کند و با هم به سمت انتهای کوچه می‌روند. ما هم می‌رویم سمت انتهای کوچه. جوانی که پیکر همسرش را هنوز پیدا نکرده، پایش را تکیه می‌دهد به دیوار و سیگارش را روشن می‌کند. نمی‌دانم بعد از این وقایع دیگر آدم می‌شود؟ در اوج جوانی همسر و فرزندش شهید شدند ... حالا امشب، شب قدر، شبی که ایران بیدار است، او تمام شب را با من است! امشب برای همه شهدای این چند روز دعا کنیم و از شهدا بخواهیم برای ما دعا کنند ... 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
‌• میمونیم پای ایران 🇮🇷! کاری میکنیم تاریخ از ما خوب بنویسه و آیندگان از ما به نیکی یاد کنند . 𝚑𝚊𝚊𝚜𝚑𝚒𝚗
امشب شهدای آینده معلوم میشن...