بچهتر که بودم، گوشه صحن و سراتون مینشستم و خیال میبافتم.
برای هر قدمی که قرار بود بردارم، ازتون قول میگرفتم و نذر میکردم.
نذر قبولی تیزهوشان،
نذر قبولی کنکور،
نذر همسر خوب،
و این آخریا، نذر فرزند صالح و سالم ...
پسری رو که به دل داشتم اومدم پیشتون و خواستم قبل از تولدش سرنوشتش رو با قلم خودتون بنویسید.
خواستم که اسمشو ببرید تو لیست خادما و زندگیشو تو مسیر خاندان پر نور خودتون قرار بدید ...
دفعه بعد با پسرم اومدم، رو به ضریح نشستم و چفتش کردم تو بغلم.
صداتون کردم:
«آقا، ببینید پسرمو... »
آقاجون،
من هنوزم هرچی از زندگی بخوام، دخیل میبندم به گوشهی ضریح شما...
به امید گوشه چشمی 💖
💚تولدتون مبارک💚
📸 عکس از دیماه ۱۴۰۴
حاد ✊🏻 ننهقاسم
بچهتر که بودم، گوشه صحن و سراتون مینشستم و خیال میبافتم. برای هر قدمی که قرار بود بردارم، ازتون قول
شرمنده ام که چنین عکسی برای یادگاری سفر مشهد محمد قاسم منتشر کردم ...
از پروفایلها متوجه شدم چند نفری از اعضای کانال توفیق دارند که همنشین حضرت رباب س، همسر شهید باشن...
حلال کنید اگر باعث میشیم جای خالی محبوب رو بیشتر احساس کنید ❤️🩹
حاد ✊🏻 ننهقاسم
وای حالم بده😭
خانمِ همسایه از دنیا رفت
تنهایی
خیلی دلم میسوزه واسش😭💔
حاد ✊🏻 ننهقاسم
خانمِ همسایه از دنیا رفت تنهایی خیلی دلم میسوزه واسش😭💔
لطف کنید فاتحه قرائت بفرمایید🌷
از یه مغازه وسیله ای خریدم که بزرگ بود و کیسه لازم داشت.
ولی آقای فروشنده گفت:
« کیسه بزرگام تموم شده چون پتروشیمی رو زدن، نتونستم بخرم. میتونید تو دست ببرید؟»
منم چون با خودم کیسه پارچه ای برده بودم تا لباس های نیاز به تعمیر رو تحویل خیاط بدم، گفتم :
«خودم کیسه دارم. مشکل ندارم»