این ایام به هرکی زنگ میزنم یا پیام میدم ،
اولش میپرسم :
ایرانی ؟
قربون امام حسین برم ،
چه کلاسی دارهههه😎
🌿@had9797🌿
آقا ما خودمون ایران نبودیم 👀
سیر الی الله کرده بودیم
اونم چجووووری ؟
زمینی ؟
نه
خیلی خاکی تر از این حرفا 👣
🚩 #اربعین ۱/
ماجرا از این قراره که
از اوایل تابستون با آقای همسر خورد خورد پولامونو جمع کردیم که راهی بشیم .
نشستیم فکر کردیم که چه مسیری به صرفه تره ؟
به این نتیجه رسیدیم که قطار بهتره !
و از اونجایی که مبدا تهرانه ، خیلی محدودیت نداشتیم .
این شد که بلیط قطار تهران _ خرمشهر و بالعکس رو گرفتیم 🚆
ولی فقط همون !!!
یعنی دیگه برا هیییچ چیز دیگه ا اعم از سماح و دینار و ... پول واسمون نموند !!! 💸
دیگه برنامه ریزی هارو کردیم و منم ترم تابستون رو به هر ضرب و زوری بود از سر گذروندم و موند امتحانا ...
و ما ادراک امتحان؟؟
متوجه شدیم که یکی از آشناها که قرار بود مشرف بشه اربعین ، سفرش بهم خورده ولی خیلی دلش میخواد بره .
خلاصه که از ما خواستن ما همراه خودمون ببریمشون !🚶♀🚶♂🚶♀
ولی شدنی نبود ...
چون ما بلیط دو نفر رو خریده بودیم و بلیط ها تموم شده بود
از طرفی
اربعین رو حتما باید با تعداد نفرات زوج رفت که دونفر دونفر حواسشون به هم باشه
👬 👭 👫
یهو یادمون افتاد که عمه خانم ، چند روز پیش گفته بودن :
"هرکی منو ببره کربلا باهاش میرم ! "🧕🏻
و همین یادآوری باعث شد گوشی رو برداریم و در طی یک تماس تلفنی بگیم :
عمه میای بریم ؟؟
و ایشونم قبول کنه و بشیم ۴ نفر ...
حالا چهار نفر شده بودیم که هیچ وسیله ای برا رفتن تا مرز نداشتیم .
اتوبوسا🚎
قطارا🚆
همشون پر بود.
افتادیم به فکر سواری 🚗
که اونم قیمتای نجومی داشت!
موندیم چیکار کنیم ...
🌿@had9797🌿
امروز مسیرم خورد به مسجد بچگی...
راستش اولش سختم میومد که بیرون نماز بخونم ،
ولی بعد که وارد مسجد شدم ، روحم زنده شد📿
#زنجان_جان
🌿@had9797🌿
جالبه
برا نماز مغرب هم به طور خیلی برنامه ریزی نشده ای توفیق شد که بیام مسجد ! 📿
اونم یه مسجد بچگی دیگه😄
یه چیز خیلی قشنگی که تو مساجد ، اغلب برام اتفاق میوفته اینه که ؛
مهرم بدون جانمازه ، پیرزن کناریم که سجاده و جانمازش تکمیله، زیر مهری کوچیکش رو یهو میذاره زیر مهرم و میگه التماس دعا 😍
قشنگیش میدونی چیه؟
اینکه خیلی مقید و مکلف به این کار هستن ...
چقدر این قدیمیا دلبری 🌙
🌿@had9797🌿
به ذهنم رسید درباره دانشگاه #فرهنگیان واستون بگم ...🏢
از درس خوندن تو دبیرستان و انتخاب رشته و مصاحبه و گزینش و... تااااا خود دانشگاه .
جو و کلاسا و استادا !
بیشتر دوست دارم بچه های دبیرستانی که :
_ خودشون دوست دارن بیان فرهنگیان 👧🏻
_ خانواده هاشون اصرار دارن که برن فرهنگیان 🧔🏻♂🧕🏻
_ کلا هیچ شناختی ندارن و حسی نسبت به فرهنگیان ندارن🚶🏻♀
اگه خودتون جزو این دسته ها هستید یا کسایی رو میشناسید که علاقه دارن این مطالب رو بدونن ، #فوروارد کنید 📤
اگه ویو این پست بره بالا ، میریم تو کارش 😉
🌿@had9797🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
به ذهنم رسید درباره دانشگاه #فرهنگیان واستون بگم ...🏢 از درس خوندن تو دبیرستان و انتخاب رشته و مصاح
به به چه پر طرفدار 😍
خودم مد نظرم اینه که ویس باشه🎙
هم صمیمانه تره 🫀
هم شما راحت میشنوید و چشماتون خسته نمیشه 🤓
هم اینکه برا انگشت مبارکم راحت تره ☝️
ایشالا بعد از خاطرات اربعین شروع میکنیم 💪
🚩 #اربعین ۲/
به سرمون زود تو اپلیکیشن دیوار آگهی بذاریم .📈
یه اعلان با این مضمون که: ما ۴ نفر میخوایم تا مرز بریم ، هرکی میبره ، بسم الله . قیمت بگه ...
حوالی ساعت ۱۲ شب آگهی ثبت شد و تا نماز صبح ، چندین نفر بهمون پیام دادن . 🌅
از راننده های بین شهری که قیمت بلیط هواپیما میدادن ،
تا اکیپ هایی که یکی دو نفر جا داشتن ! 🚦
خلاصه که همینطور درخواست هارو بالا و پایین کردیم و رسیدیم به یه پیام :
من دوشنبه درمیام ، تنهام ، جا دارم شمارو هم صلواتی ببرم .
حالا ما کِی این پیامو خوندیم؟ بامداد شنبه📆
درحالیکه هنوز نه سماح رو قطعی نکردیم ، نه دیناری خریدیم
از طرفی خودمون تهرانیم و دو همسفر دیگمون زنجان⏱
( البته بگم تا ظهر یکشنبه ، هنوز به اون دو همسفر قطعی نگفته بودیم که باهم میریم و به تبع اون ، پیامدهنده ی دیوار هم نمیدونست که ما چه تصمیمی داریم !)
تا ناهار یکشنبه شرایط رو بالا و پایین کردیم !📊
اعتماد کردن به کسی که از طریق اینترنت و بدون هیچ خط و ربطی بهمون پیام داده بود و میخواست کار صلواتی بکنه ،
گرمای هوای عراق که همه ی زوار بازگشته رو کلافه کرده بود ،
نداشتن سرمایه کافی برا یه سفر و ...
خلاصه هزار جور فکر عجیب و غریب باعث شده بود که مستاصل باشیم⏳
اما با یکم پرس و جو تصمیممنو گرفتیم .🖐
واسه دو همسفر بلیط زنجان به تهران گرفتیم و با پرس و جو ، از حقیقی بودن شخص پیامدهنده مطلع شدیم .
من دوشنبه صبح امتحان تاریخ تحلیلی داشتم .
یکشنبه هم به شدت سرما خورده بودم🤧 و افتاده بودم یه گوشه و لابه لای خواب ، یه نگاهی هم به کتاب ۴۰۰ صفحه ای میکردم 📖
وقتی از سفر فردا مطلع شدم ، دست رو زانو گذاشتم و بلند شدم ...
کوله هارو جمع کردم واسه سفر عشق. یا بهتر بگم :
سیر الی الله 💓
🌿@had9797🌿
تابستون پر دوره ای بود واسم ...
الان قدم های اول یک دوره جدید رو دارم برمیدارم 👣
ولی خیلی سنگین تر از قبلی هاست😩
حجم مطالب و کاری که آزمون میخوان بیشتره ...
باید مغزمونو یکم انباکس کنیم 🎁
در کنار اون
نشستم یه دفتر درست میکنم از جزوات به درد بخور دانشگاه !
از ترم اول تااااا الان 📃
از اووون طرف باید برا سلاطین هم طرح بریزم که چطور فرهنگیان رو بهتون معرفی کنم .🏢
آرزوی موفقیت نمی نمایید؟؟؟