امروز مسیرم خورد به مسجد بچگی...
راستش اولش سختم میومد که بیرون نماز بخونم ،
ولی بعد که وارد مسجد شدم ، روحم زنده شد📿
#زنجان_جان
🌿@had9797🌿
جالبه
برا نماز مغرب هم به طور خیلی برنامه ریزی نشده ای توفیق شد که بیام مسجد ! 📿
اونم یه مسجد بچگی دیگه😄
یه چیز خیلی قشنگی که تو مساجد ، اغلب برام اتفاق میوفته اینه که ؛
مهرم بدون جانمازه ، پیرزن کناریم که سجاده و جانمازش تکمیله، زیر مهری کوچیکش رو یهو میذاره زیر مهرم و میگه التماس دعا 😍
قشنگیش میدونی چیه؟
اینکه خیلی مقید و مکلف به این کار هستن ...
چقدر این قدیمیا دلبری 🌙
🌿@had9797🌿
به ذهنم رسید درباره دانشگاه #فرهنگیان واستون بگم ...🏢
از درس خوندن تو دبیرستان و انتخاب رشته و مصاحبه و گزینش و... تااااا خود دانشگاه .
جو و کلاسا و استادا !
بیشتر دوست دارم بچه های دبیرستانی که :
_ خودشون دوست دارن بیان فرهنگیان 👧🏻
_ خانواده هاشون اصرار دارن که برن فرهنگیان 🧔🏻♂🧕🏻
_ کلا هیچ شناختی ندارن و حسی نسبت به فرهنگیان ندارن🚶🏻♀
اگه خودتون جزو این دسته ها هستید یا کسایی رو میشناسید که علاقه دارن این مطالب رو بدونن ، #فوروارد کنید 📤
اگه ویو این پست بره بالا ، میریم تو کارش 😉
🌿@had9797🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
به ذهنم رسید درباره دانشگاه #فرهنگیان واستون بگم ...🏢 از درس خوندن تو دبیرستان و انتخاب رشته و مصاح
به به چه پر طرفدار 😍
خودم مد نظرم اینه که ویس باشه🎙
هم صمیمانه تره 🫀
هم شما راحت میشنوید و چشماتون خسته نمیشه 🤓
هم اینکه برا انگشت مبارکم راحت تره ☝️
ایشالا بعد از خاطرات اربعین شروع میکنیم 💪
🚩 #اربعین ۲/
به سرمون زود تو اپلیکیشن دیوار آگهی بذاریم .📈
یه اعلان با این مضمون که: ما ۴ نفر میخوایم تا مرز بریم ، هرکی میبره ، بسم الله . قیمت بگه ...
حوالی ساعت ۱۲ شب آگهی ثبت شد و تا نماز صبح ، چندین نفر بهمون پیام دادن . 🌅
از راننده های بین شهری که قیمت بلیط هواپیما میدادن ،
تا اکیپ هایی که یکی دو نفر جا داشتن ! 🚦
خلاصه که همینطور درخواست هارو بالا و پایین کردیم و رسیدیم به یه پیام :
من دوشنبه درمیام ، تنهام ، جا دارم شمارو هم صلواتی ببرم .
حالا ما کِی این پیامو خوندیم؟ بامداد شنبه📆
درحالیکه هنوز نه سماح رو قطعی نکردیم ، نه دیناری خریدیم
از طرفی خودمون تهرانیم و دو همسفر دیگمون زنجان⏱
( البته بگم تا ظهر یکشنبه ، هنوز به اون دو همسفر قطعی نگفته بودیم که باهم میریم و به تبع اون ، پیامدهنده ی دیوار هم نمیدونست که ما چه تصمیمی داریم !)
تا ناهار یکشنبه شرایط رو بالا و پایین کردیم !📊
اعتماد کردن به کسی که از طریق اینترنت و بدون هیچ خط و ربطی بهمون پیام داده بود و میخواست کار صلواتی بکنه ،
گرمای هوای عراق که همه ی زوار بازگشته رو کلافه کرده بود ،
نداشتن سرمایه کافی برا یه سفر و ...
خلاصه هزار جور فکر عجیب و غریب باعث شده بود که مستاصل باشیم⏳
اما با یکم پرس و جو تصمیممنو گرفتیم .🖐
واسه دو همسفر بلیط زنجان به تهران گرفتیم و با پرس و جو ، از حقیقی بودن شخص پیامدهنده مطلع شدیم .
من دوشنبه صبح امتحان تاریخ تحلیلی داشتم .
یکشنبه هم به شدت سرما خورده بودم🤧 و افتاده بودم یه گوشه و لابه لای خواب ، یه نگاهی هم به کتاب ۴۰۰ صفحه ای میکردم 📖
وقتی از سفر فردا مطلع شدم ، دست رو زانو گذاشتم و بلند شدم ...
کوله هارو جمع کردم واسه سفر عشق. یا بهتر بگم :
سیر الی الله 💓
🌿@had9797🌿
تابستون پر دوره ای بود واسم ...
الان قدم های اول یک دوره جدید رو دارم برمیدارم 👣
ولی خیلی سنگین تر از قبلی هاست😩
حجم مطالب و کاری که آزمون میخوان بیشتره ...
باید مغزمونو یکم انباکس کنیم 🎁
در کنار اون
نشستم یه دفتر درست میکنم از جزوات به درد بخور دانشگاه !
از ترم اول تااااا الان 📃
از اووون طرف باید برا سلاطین هم طرح بریزم که چطور فرهنگیان رو بهتون معرفی کنم .🏢
آرزوی موفقیت نمی نمایید؟؟؟
یه کمردرد عجیبی دارم ! 😶
نه که خود درد عجیب باشه ها ، نه
اتفاقی که افتاد و باعث شد کمرم درد بگیره عجیبه! 😬
رفتم رو صندلی چرخدار که بالای کمد یه چیز بذارم ، یهو صندلی چرخید🌀
منم عین تام و جری 🐱🐭
پایین تنم چرخید ولی بالا تنم ثابت بود !!!😆
خلاصه که کمرم هنوز نمیدونه چه اتفاقی براش افتاده فقط میدونه باید درد کنه 👩🏻🦽
به اعضای جدید خوش آمد میگم🧕🏻
"خوش آمد "
😆😆😆😆
همیشه انقدر سخیف نیستما
فقط بعضی وقتا...