سرما خوردگی
استرس اول مهر و شروع سال تحصیلی
نا آشنا بودن با کار
بی قراری محمدقاسم
دلتنگی خودم برای پسری
خلاصه که امروز لهترینم 🤕
شیرین زبونی های یهویی دخترام سر کلاس ،
قند امروزم بود .
وقتی یهویی یکیشون گفت : به مامانم میگم پیتزا بپزه شمارو هم دعوت کنیم !
یا وقتی که به حرفم گوش میدادن و حس میکردم کنارم حالشون خوبه ...
#روایت_معلمی
معرفی
میترسیدم فامیلم را خوب یاد نگیرند.
همیشه همین ترس را داشته و دارم.
بچه های عادی که تقلب میکنند و فقط «خانم» صدایم میکنند ،چه برسد به این طفل معصوم های کم توان ذهنی!
اما امروز کار را یکسره کردم. زنگ اول روبرویشان نشستم و خودم را معرفی کردم:« من خانم دربانی هستم. خانم دربانی. خانم معلم. خانمِ دربانی.»
آنقدر تکرار کردم که یاد بگیرند و درست تلفظ کنند.
وسط معرفی ها، یک بازی به ذهنم رسید. از کلاس بیرون زدم و از خانم مدیر توپی گرفتم.
توی کلاس به شکل مثلث ایستادیم. توپ را به سمتشان پرتاب میکردم و اسمشان را میگفتم .
سعی کردم یادشان بدهم که لااقل هنگام پرتاب توپ به سمت من، یک «خانم» از دهانشان خارج شود.
چند دور بازی را تکرار کردیم که یکهو، یک نفرشان توپ را پرتاب کرد و گفت :« خانم دربانی»
دلم؟ قندی که داخل پارچ آب انداخته باشی! آب شد و فرو ریخت. ناخواسته قربان صدقهاش رفتم.
خودش هم خجالت کشید و سرش را پایین انداخت. لپ های تپلش سرخ شدند و دلم رفت.
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
این اصلا خوب نیست که باید بین هیئت و تجمع شبانه ، یکی رو انتخاب کنیم ...
گرچه خیابون تکلیفه
ولی ما وقت نکردیم به هر دو برسیم
فلذا؛ از هیئت🚩
رفقا
ما برای رنگآمیزی در و دیوارهای مدرسه ( دبستان استثنائی شهید محمدی )
نیاز به کمک داریم 🖌🎨
از عزیزانی که بلدِ کار هستن و تمایل دارند به صورت جهادی همکاری داشته باشند، دعوت میکنیم 🌙
به آیدی بنده پیام بدن
@hadis470