زنگ تفریح اومدیم تو مدرس یکم چرخیدیم ، دیدیم عه !
فوتبال دستی 😍
این شد که چهار تا معلم ، از بچه ها سر و صداشون رفت بالاتر 🥲
🌿 @had9797 🌿
بعدش هم استاد خیلی محترمانه گفتن زنگ تفریحا یا برید کلاس یه گوشه بشینید ، یا هم تشریف ببرید سلف😌
و این زنگ تفریح اومدیم اینجا !!!
و بازم چای معلمی 😄😍
🌿 @had9797 🌿
میدونم دلتون میخواد از دانش آموزا بگم ،
ولی آنقدر شرایط عجیبه که نمیشه ...
خدا کمکمون کنه 😟
🌿 @had9797 🌿
یه پسره هست
عییین گیگیلی تو کلاه قرمزی 😄
همش میخواد بخوابه !
هی وا میره ...
طوری بود که اصلا به حرف گوش نمیداد
ولی من کوتاه نیومدم ✌️
قلق اش رو پیدا کردم 😼
و تا عدد ۲۰ باهاش کار کردم
🌿 @had9797 🌿
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
صدا 🎧
از کلاسی که گذشت ...
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
صدا 🎧 از کلاسی که گذشت ... 🌿 @had9797 🌿
یه قطعه از ساکت ترین و آروم ترین بچههای طیف اوتیسم 💫
🧑🏻🦱اون پسری که تکالیفش رو انجام میداد، اوتیسم خفیفه. اسمش محمدرضاست و همونی که تو پیام بالا گفتم ، مثل گیگیلی هی خوابش میبرد( از روی تنبلی بود وگرنه از این نظر مشکلی نداشت) خیلی باهاش رفیق شدم ولی یه جا ، یه لحظه دلم لرزید ...
جایی که دیدم استخوان زانو هاش به هر طرفی مایل میشه و بعدش از طریق معلمشون فهمیدم که نرمی مفصل داره ...
👩🏻🦱فاطیما هم یه دختر ناز موفرفریه که زنگ قبل یکم بیقراری کرد و بخاطر همین فرستادنش پیش مشاور. این زنگ که اومد دیدیم روی ناخن هاش چسب نواری چسبوندن که مثل کاشت بشه و باهاش سرگرم بشه💅
این دختر آنقدر مظلوم و ریز بود که دلم میخواست بیشتر پیشش باشم ولی خب نشد... تو صوت هم یه جا گفتم که میلرزه، فکر کردم از سرماست ولی بعدش فهمیدم قبلا تشنج کرده و بازم ممکنه... 🌥
🌿 @had9797 🌿
وقتی از مدرسه میومدیم ، هممون ساکت شده بودیم
اصلا حوصله ی توضیح اتقاق هایی که تو مدرسه افتاده رو نداشتیم ...
یاد این بیت افتادم که میگه :
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند 💔
🌿 @had9797 🌿
همه رفتن ...
غیر از بچه های کلاس ما و چند نفر از ادبیاتیا هیچکس نمونده .
همه رو دارن میفرستن خونه هاشون .
همه ی دانشجوها از ۲۷ بهمن اومدن دانشگاه ولی ما ورودی ۹۹ ایا، از ۵ اسفند اومدیم .
ورودی ۹۹ هم فقط شامل ما بچه های آموزش استثنائی و آموزش ادبیات میشه .
مدیر گروه درسی ادبیات بهشون گفته شما هم برید ، واستون غیبت نمیزنیم، فقط برید .
ولی مثل همیشه ، هیچکس مارو گردن نمیگیره ...
البته یه تعداد از بچه های کلاس ما هم که از همون ۲۷ام اومدن ، جمع کردن و رفتن .
دقیق تر بخوام بگم ،
از بعدظهر امروز
خوابگاه میمونه و ۱۲ نفر از اتاق ما
و
۵_ ۶ نفر از بچه های ادبیات که بلیط گیر نیاوردن که زودتر برن !
#یونی
🌿 @had9797 🌿