📌 حضور حجت الاسلام والمسلمین سید اسماعیل شاکر امام جمعه اردکان در محفل ادبی مثنوی خوانی
📆 ١٨ مهر ماه ١۴٠٢ / کتابخانه آیت الله فاضل اردکان
🔶 کانال قلب فرهنگی اردکان
@ghalbefarhangi
🔻 درگاه الکترونیکی ارتباط با دفتر امامجمعه اردکان؛ 👇👇
http://www.sdeja.ir/?app=contact
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
#پنجشنبههای_حسینی
___
ای خوب من
محبوب من
میدونی کی قلبش
برات میکوبه؟
من...
🆔️ @Haderoon 👈عضویت
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥«بی دردِ بی شعور»
☝️قرائت بخشی از وصیت نامه تکان دهنده و بسیار بیدارگرانه شهید عباس دانشگر توسط استاد رحیم پور ازغدی!!!
✅ بسیار جالب و قابل تأمل است حتما با دقت گوش دهیم و منتشر کنیم!!!
🆔️ @Haderoon 👈عضویت
📜برگی از داستان #استعمار
قسمت چهل و سوم: غرب وحشی
مقدمه:
غریبهها از جایی که کشتی لنگرانداخته بود با قایقهای کوچکی به طرف ساحل به راه افتادند؛ درحالی که هریک شمشیری را در دست داشتند، سرخ پوستها به سرعت به طرف کلبههایشان دویدند و با دستانی پر بازگشتند ؛ آنها بسیار مهربان بودند و برای غریبهها آب و غذا آورده بودند.
آن روز سوم اکتبر ۱۴۹۲ میلادی بود. فرمانده غریبهها «کریستف کلمب» نام داشت که برای نخستین بار به قاره ی آمریکا قدم گذاشته بود.
كريستف کلمب ايـن سرخ پوستها را که از قبیله ای به نام «آراواک» بودند، این گونه توصیف میکند : « آنها برای ما طوطی، توپهای پنبه ای و میوههای جنگلی آوردند و با میل و رغبت، هرچه را که داشتند با ما مبادله میکردند. بدنهایشان ورزیده و چهرههایشان دلنشین بود. هیچ سلاحی حمل نمیکردند. اصلا هیچ سلاحی را نمیشناختند ؛ مثلا وقتی شمشیرم را به آنها نشان دادم، از روی نادانی به تیغه ی آن دست کشیدند و خود را مجروح کردند. آنها مناسب خدمتکاری هستند ؛ تنها با پنجاه سرباز میتوانیم آنها را به زانو درآوریم و به هر کاری که مایلیم وادار کنیم.»
کریستف کلمب در گزارشی به دربار اسپانیا نوشت : « این سرزمین، شگفت انگیز است. کوه و دشت،سبز و حاصل خیز است و رودخانههای بزرگ و پهن آن پر از طلا هستند.»
او سپس صاحبان این سرزمین را این گونه توصیف میکند: «به قدری خام و ساده اند و دربارهی دارایی خود آن قدر سخاوتمندند که اگر کسی ندیده باشد باور نمیکند. اگر چیزی از آنها بخواهید هیچگاه « نه » نخواهند گفت. حتی برعکس، مایلند هر چیزی را که دارند با دیگران تقسیم کنند. »
کریستف کلمب در سفر دومش به آمریکا، در سال ۱۴۹۵ میلادی، دوباره به آراواکهای مهربان رسید و به شکار برده پرداخت.
هزاروپانصد سرخ پوست آراواک، مـرد و زن و کودک، اسیرو در قفسهای بزرگی زندانی شدند.
سپس پانصد نفر از آنها انتخاب و به کشتی منتقل شدند.
از این پانصد نفر، دویست نفر در سفر دریایی جان خود را از دست دادند. بقیه سالم به اسپانیا رسیدند و در قفسهای بزرگی به فروش گذاشته شدند.
اکنون آراواکها ایـن غریبههای شمشیر به دست را بهتر میشناختند.
کلمب که به پادشاه اسپانیا قـول داده بود محمولههای بزرگی از طلا را برای او ارسال کند سرخ پوستها را وادار به جست وجوی طلا در کف جویبارها و رودخانهها میکرد.
تنبیه کوچکی برای سرخ پوستهایی که زیر بار نمیرفتند در نظر گرفته شده بود ؛ یک دستشان را قطع میکردند و آنها را به حال خودشان رها میکردند تا پس از خونریزی فراوان بمیرند.
آراواکها تلاش کردند یک نیروی نظامیبرای دفاع از خودشان ایجاد کنند ؛ اما حریف اسپانیاییها که توپ، تفنگ و اسب داشتند نشدند.
سرخ پوستهای اسیر جلوی سگهای گرسنه انداخته شده یا زنده در آتش سوختند.
کار برای یافتن طلا وظیفه ی مردان بود، اما زنها هم وظیفه داشتند که در کشتزارها کار کنند. غذایی که به آنها داده میشد بسیار اندک بود. پس از مدتی زنها خشک و لاغر شده و بیشتر کودکان مرده بودند. هنگامیکه معلوم شد دیگر طلایی پیدا نمیشود، همه ی مردان و زنان را در مزارع به کارگرفتند. سرخ پوستها باید محصولات مزرعه را که در بارهایی به وزن ۴۰ تا ۵۰ کیلوگرم بسته بندی شده بود روی شانه میگذاشتند و به نقاط دورتری که از کشتزارها ۲۵ تا ۵۰ کیلومتر فاصله داشت میبردند. اسپانیاییها که در این مسیر طولانی مراقب سرخ پوستها بودند، بر تخت روانهایی مینشستند که روی شانه ی چهار سرخ پوست حمل میشد.
هزاران نفر از آراواکها در شرایط سخت معادن و کشتزارها یا بر اثر تنبیه اسپانیاییها از بین رفتند ؛ به طوری که در سال ۱۵۵۰ میلادی یعنی پنجاه و هشت سال پس از ورود کلمب به سرزمینشان تنها پانصد نفر از آنها زنده بودند. این جمعیت هنگام ورود اسپانیاییها به سرزمین آنها پنجاه هزار نفر بود.
« لاس کاداس » کشیشی بود که همراه اسپانیاییها به آمریکا رفته بود.
او درباره ی رفتار هم وطنانش با سرخ پوستها مینویسد :« وقتی اسپانیاییها سرخ پوستان را با چاقو مجروح میکردند و یا تکههایی از بدن آنها را میبریدند تا تیزی شمشیرهایشان را امتحان کنند، هیچ فکر بدی در سرنداشتند....»
📚سرگذشت استعمار #مهدی_میرکیایی ج 5 ص11
🆔 @Haderoon 👈عضویت