- حجره -
پاسدارِ شهید علیرضا داوری ؛ ۲۱ / ۰۱ / ۰۵
بچه هیئتی بود ، عمری در هیئت محبین زهرا (سلامالله) سینه میکرد .
تمام رفقایش دور قبر نشسته بودند و اشک میریختند .
یکی یکی داخل قبر میرفتند و خانه ی ابدی رفیقِ هیئتیشان را مزین به گل های پرپر شده میکردند
روضه میخواندند و زار میزدند ، با صدای بلند ، گریه های مردانه ای که حالا تبدیل شده بود به هق هق هایی که بلاتشبیه به گریه ی زنانه نبود .
بر سر میزدند و در آغوش برادرانه ی یکدیگر اشک هایشان روان بود .
روضه ی مصور بود این تشیع
شهید علیرضا داوری ۳۳ ساله .
در عملیات منطقه ی مهیار ِ اصفهان با راکت به ماشینی که سه سرنشین داشت حمله شد و هر سه آنها به شهادت رسیدند .
سوخته بود ، مثل مادرش زهرا ، مثل نامِ هیئتی که عمرش را آنجا خرج کرده بود .
از پیکر نازنین این شهید یک تکه پوست به دستِ همسرش و خانواده اش رسیده .
یک تکه پوست . . . :))💔
بعد از ده روز به خانه بازگشته بود ، اما با تابوت .
با تابوتی که قطعه ای کوچک از تنِ علیرضا را حمل میکرد .
بابا تولدِ دخترِ چهارسالگی دخترش به خانه آمد .
میگفتند حالا فاطمه کوچولوی بابا آراممیخوابد ، ده شب منتظر پدر بوده و بیخواب
حالا سجادِ ۶ ساله مردِ آن خانه شده و باید مراقب مادر و خواهرش باشد .
#عکاسی | #تشیعِ_شهید 💔
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه قدی داشتی اکبر :)💔 . . .
#شهید_علیرضا_داوری
- حجره -
چه قدی داشتی اکبر :)💔 . . . #شهید_علیرضا_داوری
غم انگیز ترین تشییعی بود که این مدت کارای عکاسی و فیلم برداریش رو انجام دادیم :) 💔
حاج مهدی رسولینماهنگ - مشت گره کرده.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
ـــــ ـ
با مشت گره کرده ؛
شهادت ، شهادت (:
- حجره -
دیدار آخر بود : )💔
وسطِ عکاسی و بغض میانِ گلو وقتی پیکر شهید را یک نفر به روی دست به راحتی بلند کرد از اندازه پیکر قلبم تیر کشید و فقط بدون فکر شات انداختم که نتیجه شد این عکس ، دیدار آخر همسر با عزیزِ دل خود : )💔