eitaa logo
حدیث‌ ِعشق
36 دنبال‌کننده
211 عکس
73 ویدیو
2 فایل
بسم‌رب‌الشهدا‌. کپی ؟ حلالت‌رفیق ! [یه‌صلوات‌برای‌تعجیل‌فرج‌آقا]* یکی‌ست تُرکی و تازی درین مُعامله حافظ ؛ حدیث‌ِعشق بیان کُن بدان زبان که تو دانی(((: [ به‌جمع‌ساندیس‌خوران‌خوش‌آمدید .🥤] کانال تعطیل است .
مشاهده در ایتا
دانلود
بگو سیب . . :)!
_
حدیث‌ ِعشق
_
او گریه میکرد . . . ما چه کرده‌ایم ؟
ابهت‌رو‌میبینی؟((((:
ایها‌ الشهیدنا‌ العزیز‌ یا‌ ابو‌مهدی‌المهندس !
- قاف ؛ الف ؛ سین ؛ میم -
هدایت شده از جانـان۱۲۸ .
ولی دوازده دی⁹⁸ کدوممون فکر می‌کردیم چند ساعت بعد چنین اتفاقی می‌افتد!
آن‌شب‌شوم . . .! [شب‌جمعه .] به طرف محل برگزاری جشن که یکی از بستگان که از طرف محل‌کارش دعوت شده بود به همراه پدر و خواهرم میروم ؛ که کاش هزار شب نمیرفتم . بعد از برگزاری آن جشنی که هر وقت بهش فکر میکنم اضطراب میگیرم به طرف خانه میرویم . آن شب که از هزاران شب بدتر بود استرس خاصی داشت .[اصلا شاید اضطراب من از شب‌ها از همان شب‌شوم شروع شد .]‌ دعا دعا میکنم که زودتر به خانه برسیم . مادر در را باز میکند ؛ از چهره‌اش معلوم است استرس داشته و با دیدن ما حالش عوض میشود . میگوید: دلشوره داشتم ؛ خداروشکر الان سالم اینجا هستید . بعد از دیدن برنامه ی چهل‌تیکه شبکه نسیم [حول‌وحوش ساعت 1:20! ] سمت اتاق ها رفته و آرام بدون خبر از اتفاق افتاده میخوابیم . [جمعه .] از خواب بیدار میشوم ؛ مادر، پدر و خواهرم بیدار شده اند . از اتاق خارج میشوم . با اینکه همه بیدار هستند چراغ ها خاموش است و فقط نور کمی از تلویزیون ‌می‌آید . به سمت هال میروم . مادرم دستش را تکیه‌گاه سرش کرده است و با گوشی‌اش که در حال شارژ شدن است وَر میرود . پدرم پیش خواهرم نشسته است و صورتش خیس اشک است . شاید خیلی دخترها مثل من ‌خیلی کم پدرشان را در حال گریه کردن به غیر از روضه ها دیده اند . پس چه شده که پدرم انقدر آشکار دارد گریه میکند ؟ خواهر کوچکم روی زیر‌انداز مخصوص رو به روی تلویزیون نشسته است و دارد صبحانه میخورد . شبکه کودک دارد کارتون نشان میدهد و گوشه‌ی سمت چپ تلویزیون نوار مشکی نقش بسته است . چیزی که نه‌ تنها من بلکه همه ی مردم کشورم از آن خاطره ی خوبی ندارند . هر لحظه خبر نگران کننده تری میشنوم و از پدر و مادرم میپرسم: چه شده ؟ کسی جواب نمیدهد‌ . خطاب به پدرم میگویم: بابا ! چی شده ؟ پدرم با چهره‌ای گریان کنترل را بر میدارد و کانال تلویزیون را به شبکه خبر تغییر میدهد . سرخط خبرها: رهبر معظم انقلاب شهادت سردار شهید قاسم سلیمانی را تسلیت گفت . با خود تکرار میکنم: سردار شهید قاسم سلیمانی . سردار شهید قاسم سلیمانی . از افکار و فضای حاکم بر خانه خسته شده ام و به سمت سرویس بهداشتی میروم تا صورتم را بشویم که شاید حالم بهتر شود‌ . وارد سرویس که شدم رو به روی آینه به چهره ی به هم ریخته ی خود نگاه میکنم و با اشکی که چشمانم را تار کرده است لب میزنم: شهید قاسم سلیمانی ؟ یعنی همان . . . ؟ انگار چیزی ته قلبم میگوید: نه ؛ حاج قاسم مگر شهید میشود ؟ از سرویس بیرون می‌آیم از مادرم میپرسم: مامان ! اونی که اون‌جا نوشته ، منظورش حاج قاسمه ؟ با بغض سرش را به نشانه ی تایید تکان میدهد . اشکانم منتظر حرفی هستند تا پایین بریزند . به سمت اتاق میروم و لباس مشکی‌ام را برمیدارم . . . . ___🖤 داغی که هیج وقت سرد نمیشود .حاج قاسم ((: . .