eitaa logo
حدیث پژوهی _ معارف
941 دنبال‌کننده
331 عکس
30 ویدیو
17 فایل
گروه حدیث پژوهی پژوهشکده معارف اهل بیت علیهم السلام ارتباط با ما: @hadith_maaref_admin https://instagram.com/hadith_maaref Email: @gmail.com" rel="nofollow" target="_blank">hadithmaaref@gmail.com https://www.aparat.com/hadith_maaref @hadithmaaref?si=vm183MIp7uC406Tz" rel="nofollow" target="_blank">https://youtube.com/@hadithmaaref?si=vm183MIp7uC406Tz
مشاهده در ایتا
دانلود
حدیث پژوهی _ معارف
💎 #نکته_ها_و_ناگفته_ها《12》 #بخش_اول 🔰عنوان بحث: 《زمینه گرایی در فهم حدیث، گونه ها، هنجار ها (5)》
💎 《12》 📑در این که برای دست یابی به فهم صحیح از آیات، لازم است زمینه آن را لحاظ کرد، تردیدی نیست. گاهی به جهت این که قرآن، کتاب جاوید و پیام های آن، ابدی است تصور می شود که نیازی نیست برای فهم آن، زمینه نزول آیات را لحاظ کرد. در این تصور، از ابدی بودن خطابات قرآن، نتیجه گرفته شده که در این خطابات، نباید بر قرائنی که اختصاص به مردم عصر نزول داشته تکیه شده باشد. اما ابدی بودن پیام قرآن، هیچ منافاتی با این ندارد که برای فهم آن، ملاحظه ظرف نزول آن لازم باشد؛ همان طور که ابدی بودن پیام قرآن، هیچ منافاتی با این ندارد که برای فهم آن، لازم است معنای کلمات در زبان عربی دوره نزول را لحاظ کرد. جاودانگی و خاتمیت، در این حد اقتضا می کند که مرادات الهی از قرآن تا ابد، متّبع باشد اما تعیین نمی کند که این مرادات، با چه اسلوبی بیان شود و اقتضا ندارد که بر قرائن موجود در ظرف نزول قرآن تکیه نشده باشد. همان گونه که فردی که با زبان عربی دوره نزول آشنایی ندارد برای دستیبابی به مراد از قرآن لازم است با زبان عربی آشنا شود، فرد خارج از محیط نزول قرآن نیز برای دستیبابی به مراد از قرآن باید با ویژگی های محیط نزول قرآن آشنا شود. به عنوان نمونه، گرچه پیام سوره مسد ("تبت یدا ابی لهب و تب") تا ابد معتبر است اما واضح است که فهم این پیام، متوقف بر شناخت ابولهب و رفتار او و همسرش است. این شناخت به طور طبیعی برای مخاطبین اولیه فراهم بوده اما برای ما چنین شناختی تنها با توجه به اطلاعات خارج از قرآن به دست می آید. در برخی از روایات نیز به این مطلب اشاره شده است. از جمله در مورد آیه 158 سوره بقره که در مورد سعی صفا و مروه، تعبیر به "لا جناح" شده که تناسب با عدم وجوب دارد، در روایتی از امام صادق علیه السلام توضیح داده شده که تعبیر مذکور، به تناسب ظرف صدور آیه بوده که به جهت بازگردانده شدن بت ها به صفا و مروه، احتمال حرمت سعی داده می شده است 📚ر.ک: الکافی، ج4، ص435؛ و در روایتی از امام رضا علیه السلام با اشاره به این که آیه 223 سوره بقره ناظر به قول یهود بوده، اطلاق برداشت شده از آیه تخطئه شده است 📚ر.ک: تفسیر العیاشی، ج1، ص111 اما برخی از معاصرین، این نظریه را مطرح کرده اند که در هر دوره ای، لازم است زمینه همان دوره را در فهم خطاب قرآنی لحاظ کرد و مراد الهی از آیات قرآن در دوره های مختلف، متفاوت است؛ به این توضیح که کلامی که در معنای واحدی استعمال شده، نسبت به مخاطبین متعدد با زمینه ها و ذهنیت های متفاوتی که دارند، می تواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد و به تبع، مراد متکلم نسبت به هر مخاطب، متفاوت با مخاطب دیگر می شود؛ بدون این که کلام، در بیشتر از یک معنا استعمال شده باشد. در قرآن، با توجه به این که عموم مردم در طول زمان، مقصود به افهام اند و متکلم هم از تفاوت زمینه های آن ها آگاه است همین پدیده رخ داده و توجه به این امر، موجب می شود تا احکام اجتماعی قرآن را ابدی ندانیم. "متکلم الهی کلام خود را با توجه به ذهنیت و نیازهای مخاطب در عمود زمان صیانت کرده، با آگاهی کامل از تفاوت این ذهنیت‌ها و تحول این نیازها به تبع تحول قهری حیات اجتماعی و طبیعی انسان. غرض‌مندی متکلم الهی و قدرت مطلق او اقتضا می‌کند بیانش علی‌الاصول ظرفیت مفهوم‌شدگی برای همگان در همه ادوار (را) داشته باشد. در نتیجه، روشمندی فهم مراد متکلم الهی اقتضا می‌کند درک ما از نیازها و ذهنیت خویش بشمول تفاوت آن را از نیازها و ذهنیت دیگر مخاطبان، در کشف مراد الهی دخالت دهیم. این قاعده تازه ای است که به اصول استظهار باید افزوده شود. باید پذیرفت که متکلم الهی با اعتماد به عقل طبیعی انسان‌ها از ذکر پاره ای قیود و جزئیات در بیان خود صرف نظر کرده است. در نتیجه، مجتهد باید آن حذف‌ شده ها را از زمینه استخراج و به متن بیفزاید. اگر آیه شریفه فرموده است که «لِلذَّکرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثیین»، و قید و شرطی ذکر نکرده است (مثل اینکه: «اذا کان ذلک یحقق العدالۀ باقصی درجة ممکنة»)، ترک این قید با اعتماد به عقل مخاطب است که از اصول هرمنوتیک بهره خواهد گرفت و خود آن را خواهد افزود". به باور نویسنده، احکام اجتماعی اسلام تابع مصالح اجتماعی دنیوی است و تحفظ بر این مبنا، نتیجه ای جز التزام به تفاوت مراد الهی نسبت به دوره های مختلف ندارد. این بیان از چندین جهت محل اشکال است: ادامه👇 🆔 @hadith_maaref
حدیث پژوهی _ معارف
💎 #نکته_ها_و_ناگفته_ها《12》 #بخش_دوم 📑در این که برای دست یابی به فهم صحیح از آیات، لازم است زمینه
💎 《12》 1⃣ گرچه این که یک کلام نسبت به مخاطبین متعدد، کارکردهای مختلفی داشته باشد امری ممکن است اما تکلم متعارف به این شکل نیست و حمل خطاب قرآنی بر چنین امری بسیار خلاف ظاهر است و چنانکه خواهد آمد، دلیلی ندارد. 2⃣ این که در آیات قرآن، عموم مردم مقصود به افهامند نتیجه نمی دهد که متکلم، زمینه ها و ذهنیت عموم مردم را به عنوان قرینه ای برای فهم کلامش به کار گرفته است. چنانکه گذشت، ابدی بودن پیام قرآن، مشخص نمی کند که این پیام، با چه اسلوبی بیان شود. در مثال آیه سعی صفا و مروه که گذشت، تعبیر به کار رفته در آیه به تناسب ظرف نزول، کارکرد نفی توهّم حرمت و بقاء وجوب داشت با این که همین تعبیر در زمینه ای که حرمت سعی، متوهّم نیست و اصل وجوب آن، مشکوک است کارکرد نفی وجوب دارد. آیا نویسنده ملتزم می شود که این آیه با تغییر در زمینه و ذهنیت مخاطبین، کارکرد اولیه خود را از دست می دهد و مراد جدیدی از آن کشف می شود؟! آیا نویسنده ملتزم می شود که اگر در زمان نزول آیه، خطاب امر در موردی که توهم حظر وجود داشته صرفا دلالت بر ترخیص می کرد اما در دوره بعد که توهم حظر از بین رفته، همان خطاب دلالت بر وجوب می کند؟! 3⃣ نتیجه ای که از تطبیق بیان مذکور در مورد قرآن گرفته شده، کاملا متضاد با مبنای آن است. توضیح مطلب این که از مقصود به افهام بودن عموم مردم در خطابات قرآنی، نتیجه گرفته شده که در هر دوره ای ذهنیت همان دوره را باید در فهم خطاب دخالت داد و از این ادعا، نتیجه گرفته شده که احکام اجتماعی اسلام، ابدی نیست. اما مشکل اینجا است که در واقعیت خارجی، خطابات قرآنی به شکلی بیان نشده که در دوره نزول، حکم متناسب با آن دوره را بفهماند و در دوره اخیر، حکم متناسب با این دوره (در نظر نویسنده) را بفهماند. قرآن، نصف بودن ارث زن نسبت به ارث مرد را در مورد فرزندان بیان کرده و این خطاب، چه در زمینه دوره نزول و چه در زمینه فعلی، کارکردی جز اثبات نصف بودن ارث زن را ندارد. تقیید این خطاب به قیدی که در کلام نویسنده بیان شده، نتیجه اش این است که این خطاب، عملاً هیچ کارکردی برای مردم حاضر ندارد و این درست بر خلاف مبنایی است که نویسنده، بیان خود را بر آن برپا کرده (مقصود به افهام بودن جمیع مردم). اگر احکام اجتماعی اسلام، ابدی نیست، باید ملتزم شد که قرآن، تنها احکام متناسب با دوره نزول را بیان کرده و نمی توان ادعا کرد که قرآن، به حسب زمینه های مختلف، احکام مختلف را بیان کرده است. عجیب است که نویسنده، تلاش می کند تا ابدی نبودن احکام اجتماعی اسلام را از ابدی بودن قرآن استنتاج کند. 4⃣ اگر نویسنده، قید "اذا کان ذلک یحقق العدالۀ باقصی درجة ممکنة" را عقلی می داند و لذا ادعا می کند که ترک این قید با اعتماد به عقل مخاطب بوده، دیگر نیازی به ادعای تعدد کارکرد کلام که امری بسیار غیر متعارف است ندارد. نویسنده بدون مطرح کردن تعدد کارکرد، می توانست ادعا کند که خطابات، عقلاً چنین قیدی دارد و تفاوت دوره حاضر با دوران قدیم، موجب تفاوت در مصداق این قید می شود نه این که کارکرد کلام تغییر کند. اما تقیید خطابات به چنین قیدی، بسیار بعید از متفاهم عرفی است و دلیلی ندارد. عقل، در این حد بیان می کند که تشریع خداوند، نمی تواند مصداق ظلم باشد و این درک عقلی، تلازمی با چنین تقیید غریبی ندارد. ضمنا اگر دلیل بر تقیید، عقل است، ملاک، ظلم و عدل عقلی می شود و نه ظلم و عدل عرفی. 5⃣ این که احکام اجتماعی اسلام، تماماً تابع مصالح اجتماعی دنیوی است هیچ دلیل قابل قبولی ندارد؛ بلکه شواهد متعددی بر خلاف آن وجود دارد. تفصیل این مطلب مجال دیگری می طلبد. ادامه👇 🆔 @hadith_maaref
حدیث پژوهی _ معارف
💎 #نکته_ها_و_ناگفته_ها《12》 #بخش_سوم 1⃣ گرچه این که یک کلام نسبت به مخاطبین متعدد، کارکردهای مختلف
💎 《12》 6⃣ نویسنده ادعا کرده که متکلم الهی با اعتماد بر عقل مخاطب، از بیان قید مذکور خودداری کرده است. آیا متکلم الهی که نویسنده با توجه به علم و قدرت او، نظریه تعدد کارکرد خطاب قرآنی و تکثر در فهم آن را ادعا کرده، از این که نوع مسلمانان و علماء ایشان به چنین قیدی متذکّر نمی شوند آگاه نبوده است؟ نویسنده به این که متکلم الهی از تغییر ذهنیت ها و زمینه ها آگاه بوده توجه کرده و نتیجه گرفته که متکلم الهی، این ذهنیت های مختلف را در کلامش لحاظ کرده است؛ آیا متکلم الهی آگاه نبوده که گرچه زمینه ها تغییر می کند اما نوع مسلمانان این تغییر را در فهم خطابات قرآنی دخالت نمی دهند و همان ظواهر را اخذ می کنند؟ اگر اطلاق خطابات، مراد متکلم نبوده چرا متکلمی که می داند نوع مخاطبین به اشتباه، اخذ به اطلاق می کنند، قید را صریحاً بیان نکرده است؟ و نه تنها بیان نکرده، بلکه تأکید کرده که این احکام، حدود الهی و ابدی است. در این صورت، مسئولیت برداشت اطلاق از خطابات شرعی متوجه خود شارع است. 7⃣ تا آغاز دوره غیبت، جوامعی به مسلمانان پیوسته بودند که بعضاً بسیار متفاوت از جامعه حجاز بدو اسلام بوده اند. شرایط خود حجاز نیز در طول این دو قرن، تغییرات بسیاری کرده بود. با این حال، در هیچ نقلی نیامده که ائمه علیهم السلام به طور مثال تذکر داده باشند که حکم عاقله در دیه قتل خطأ، مربوط به شرایط قبیلگی حجاز است و در جوامع دیگر، طبق عرف خودشان عمل شود (با این که در مواردی تذکر داده اند که مثلا نهی از اخراج لحوم اضاحی یا نهی از اکل لحم حمیر مربوط به شرایط همان دوره بوده و شامل دوران بعد نمی شود)؛ و نه تنها چنین تذکری نداده اند، تأکید فراوان بر بقاء احکام و لزوم تحفّظ به سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله کرده و از اِعمال رأی و قیاس تحذیر شدید داده اند. بنا بر این، ادعاهای مذکور، با دیدگاه شیعه نسبت به جایگاه ائمه علیهم السلام نیز سازگار نیست. 📌ادامه دارد... 🆔 @hadith_maaref 🔗  تلگرام   👨‍💻 اینستاگرام   🔗 آپارات
📚 شخص هفتم در حدیث خلقت‌الارض و انگیزه‌های کتمان او ✍🏻 حديث «خلقت الأرض السبعه» هفت نفر از نمازگزاران بر پیکر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را با ویژگی‌هایی بسیار والا معرفی کرده است. 📜 معرفی این هفت تن در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام از یک سو و حذف نام یک تن از این نفرات با وجود تصریح به عدد هفت در حدیثی دیگر از امیر‌‌المؤمنین علیه السلام که به واسطه‌ی امام باقر علیه‌السلام نقل شده از سویی دیگر موجب گمان حذف نام نفر هفتم از جانب امام محمد باقر علیه‌السلام یا راوی حدیث می شود. 👈🏻 علاوه براین ابهام در زندگانی راوی مکتوم عبد الله بن مسعود به اهمیت پاسخ دقیق به این پرسش می‌افزاید. 👓 مطالعه ابعاد گوناگون شخصیت نامبرده و تحلیل چرایی مصادره شدن نام او توسط جریان رقيب شيعه بعد وفاتش و سوء استفاده‌هایی که جریان اهل سنت در سده اول و دوم هجری از نام وی کرده، موجب تقویت فرضیه‌ی حذف خود خواسته توسط امام یا شیعیان می‌شود. ✅ افزون بر این با شناسایی موردی مشابه از این نوع سانسورها، راهی نو در تحلیل این معضلات را عرضه می‌شود. 🖇 مطالعه این مقاله در دوفصلنامه حدیث اهل بیت علیهم‌السلام 🌐https://maaref.org 🆔 @Maaref_org 🆔 @hadith_maaref
حدیث پژوهی _ معارف
💎 #نکته_ها_و_ناگفته_ها《12》 #بخش_اول 🔰عنوان بحث: 《زمینه گرایی در فهم حدیث، گونه ها، هنجار ها (5)》
💎 《13》 🔰عنوان بحث: 《زمینه گرایی در فهم حدیث، گونه ها، هنجار ها (6)》 ✍ محمود رفاهی 📑هنجار دوم: لحاظ زمینه مکان گفت و گو گذشت که برای فهم حدیث، لازم است زمینه مقارن با زمان صدور آن را لحاظ کرد و یکی از خطاهای رائج، دخالت دادن زمینه های متأخر یا متقدم است. نظیر این مطلب در مورد مکان صدور حدیث نیز جاری است. برای فهم حدیث، لازم است زمینه ای که در مکان صدور آن وجود داشته را لحاظ کرد؛ چرا که این زمینه است که در ذهنیت طرفین گفت و گو تأثیرگذار است و کارکرد کلام، در تعامل با آن شکل می گیرد. این هنجار نیز به طور کلی واضح به نظر می رسد. مشخص است که برای فهم گفت و گوی دو نفر کوفی در کوفه، زمینه کوفه را باید لحاظ کرد نه زمینه حجاز و شام را. اما تطبیق این هنجار بر احادیث با دشواری هایی همراه است که به دو مورد اشاره می شود: ادامه👇 🆔 @hadith_maaref
حدیث پژوهی _ معارف
💎 #نکته_ها_و_ناگفته_ها《13》 #بخش_اول 🔰عنوان بحث: 《زمینه گرایی در فهم حدیث، گونه ها، هنجار ها (6)》
💎 《13》 1. عمده احادیث امامیه از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام صادر شده و در این دوران، محل زندگی عمده شیعیان کوفه بوده است. بنابراین، در بسیاری از موارد، صدور حدیث در مدینه رخ می‌داده اما توسط راویان کوفی تلقّی می‌شده است. حال اگر زمینه مدینه با زمینه کوفه متفاوت باشد، در فهم این احادیث باید کدام‌یک را لحاظ کرد؟ به‌عنوان نمونه، در مباحث عدّه، در دلالت حدیثی بر وجوب کاری اشکال شده به این قرینه که راوی، کوفی بوده و قول مطرح در کوفه، استحباب آن کار بوده و در چنین فضایی، از خطاب امر، تأیید همان قول استحباب فهمیده می‌شود و برای بیان وجوب و ردع از استحباب، تعبیر روشن‌تری به کار می‌رود (درس خارج فقه استاد سید محمدجواد شبیری، مؤرخ ۲۶/۳/۹۹. البته ایشان دو قرینه دیگر برای نفی وجوب نیز مطرح کرده‌اند). در این بیان، زمینه مخاطب حدیث ملاحظه شده و اگر زمینه متکلم (امام علیه‌السلام) لحاظ شود، این قرینه منتفی می‌شود. 2. مورد دیگری که این مشکل بروز پیدا می‌کند، نامه‌نگاری‌ها است. وقتی امام علیه‌السلام جواب نامه‌ای که از شهر دیگر فرستاده شده را می‌دهند، برای فهم آن، لازم است زمینه محل سکونت امام علیه‌السلام را لحاظ کنیم یا زمینه محل گیرنده نامه را؟ برای مثال، در بحث جواز خروج زنی که شوهرش فوت کرده، دو دسته روایت (مانعه و مجوّزه) وارد شده و طبعاً بین آن‌ها جمع عرفی می‌شود. اما با توجه به این‌که عمده فقهای طراز اول عامه، قائل به حرمت بوده‌اند، روایات مانعه کالصریح در تأیید قول به حرمت دانسته شده و بر این اساس، جمع عرفی و حمل این روایات بر کراهت، نفی شده است (درس خارج فقه استاد شبیری، مؤرخ ۱۷/۹/۹۹). یکی از روایات این مسأله، مکاتبه صفار با امام عسکری علیه‌السلام است که در آن، چنین کاری تجویز شده است. طبیعی است که صفار که در قم بوده، از اقوال عامه در عراق و حجاز اطلاعی نداشته است. در این صورت، آیا می‌توان اقوال عامه را که تنها در مکان صدور نامه مطرح بوده، در نحوه تعامل با آن دخالت داد؟ در بیان مذکور، زمینه متکلم لحاظ شده و اگر زمینه مخاطب لحاظ شود، این قرینه منتفی می‌شود. البته گاهی قرینه‌ای وجود دارد که این تردید را از بین می‌برد. مثلاً اگر راوی، زمینه موجود در محل خودش را صراحتاً مطرح کرده و نسبت به آن سؤال پرسیده، مشخص است که همان زمینه را در فهم کلام امام باید لحاظ کرد. اما در صورتی که چنین قرینه‌ای وجود نداشته باشد، کدام زمینه را باید لحاظ کرد؟ از یک سو، می‌توان گفت که ملاک، زمینه مخاطب است؛ چرا که مخاطب، با زمینه‌ای که در آن قرار دارد کلام را می‌فهمد و به‌طور متعارف، توجه نمی‌کند که متکلم، در زمینه دیگری قرار دارد؛ و از سوی دیگر، می‌توان گفت که فهم مخاطب، موضوعیت ندارد و تنها به‌عنوان طریقی برای کشف مراد متکلم لحاظ می‌شود و در مقام، متکلم عادی، بر اساس زمینه‌ای که در آن قرار دارد تکلم می‌کند و التفاتی به این‌که مخاطب در زمینه دیگری قرار دارد نمی‌کند. اما آیا می‌توان این مطلب را در مورد کلمات ائمه علیهم‌السلام تطبیق داد؟ از یک سو، می‌توان گفت که همان تعاملی که با متکلم عادی می‌شود را باید در فهم کلمات ائمه علیهم‌السلام به کار برد، و از سوی دیگر، ممکن است گفته شود که ائمه علیهم‌السلام توجه داشته‌اند که مخاطبشان به چه نحوی از کلامشان برداشت می‌کند و با عدم ردّ، برداشت مخاطب را امضا کرده‌اند. حل این مسأله با چالش‌هایی همراه است. به‌هرحال، به نظر می‌رسد که در چنین شرایطی، نمی‌توان از حجّیت کلام در حکم الزامی رفع ید کرد. 📌ادامه دارد... 🆔 @hadith_maaref 🔗  تلگرام   👨‍💻 اینستاگرام   🔗 آپارات
▪️حضرت امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: «مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَى مَا يَرَى مِنَ الْأَذَى وَ الْخَوْفِ هُوَ غَداً فِي زُمْرَتِنَا؛ کسی که منتظر امر فرج ما باشد و بر آزار و ترسی که می‌بیند صبر کند، او فردای قیامت در زمرۀ ماست.» 📚 الكافي؛ ج‏۸، ص۳ 🔰اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَه وَ سَهِّلْ مَخْرَجَه وَ لَا تَسْلُبْنَا الْيَقِينَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِى غَيْبَتِهِ وَ انْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا ، وَ لَا تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَ انْتِظَارَهُ وَ الْإِيمَانَ بِهِ وَ قُوَّةَ الْيَقِينِ فِى ظُهُورِهِ وَ الدُّعَاءَ لَهُ وَ الصَّلَاةَ عَلَيْهِ.🤲 🏴سالروز شهادت مظلومانه، شیخ الائمه حضرت اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام را به محضر حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنافداه و همه موالیان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، تسلیت عرض می نماییم. ┄┅┅┅❀🔸❀┅┅┅┄ @hadith_maaref 🔗  تلگرام   👨‍💻 اینستاگرام   🔗 آپارات
📗 افزوده نویسی در منابع حدیثی متقدم شیعه ✍️ به قلم: ▫️ حجت‌الاسلام والمسلمین مجتبی پور موسی 🗄 ناشر: معارف اهل بیت الطاهرین علیهم السلام 🛍 نحوه تهیه کتاب: قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف، پلاک ١١، فروشگاه کتاب ما ☎️ شماره تماس: 📞02537842443 🌐https://maaref.org 🆔@hadith_maaref