eitaa logo
حدیث اشک
7.6هزار دنبال‌کننده
53 عکس
102 ویدیو
8 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا علي موسی الرضا(ع) زهر در جانم نشسته چشم های تار دارم مثل مادر بیقرارم؛ دست بر دیوار دارم من علی موسی الرضایم از علی(ع) دارم نشانه در گلویم استخوان؛ در چشمهایم خار دارم سینه ام شد شعله ور از هرم ِ زهری کینه آلود در نفسهای نحیفم آتشی انگار دارم با چه حالی، بی رمق؛ انداختم بر سر عبا را تشنه ام مانند جدّم حنجری تبدار دارم خواهرم! معصومه(س)جانِ من کجایی تا ببینی رویِ خاکِ سردِ حجره پیکری بیمار دارم بوسه باران میکند با گریه دستم را أباصلت خوب شد در احتضارم لااقل یک یار دارم دورم از فرزندم و جان میدهم در اوج غربت سخت دلتنگم برایش! حسرت دیدار دارم از وجودم میرود جان ذره ذره میکشم آه بیقرارم یادِ جدّم روضهٔ بسیار دارم یاد آن ساعت که قاتل با تشر؛ با خنجری کُند آمد و بالا سرش میگفت با تو کار دارم از نفس افتاده بود و قاتلش با صبر میگفت بر گلوی تشنه ات نه...بر قفا اصرار دارم!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
یا الله همینکه زهر، به روی جگر شرر انداخت امام هشتم ما را به چشم تر انداخت شبیه مار گزیده به دور خود پیچید عبای شانهء خود را به روی سر انداخت میان کوچه زمین خورد و یاد زهرا کرد به راه خلوت کوچه کمی نظر انداخت نشست و تکیه به دیوار خانهء خود کرد نگاهِ غرق غمش را به میخ در انداخت دوشنبه صورت زهرا میان آتش سوخت مدینه مادر او را به دردسر انداخت لگد زدند و در خانه کنده شد از جا و جان حوریه را ضربه در خطر انداخت خلاصه میوهء طوبی ز شاخه، کال افتاد خلاصه فضهء او دید که پسر انداخت اگرچه با غم مادر به سینه می کوبید... اگرچه ماتم او شعله بر جگر انداخت... نفس نفس زدن و دست و پا زدن هایش به جان شاه خراسان غمی دگر انداخت صدای آن لب خشکیده را جواد شنید رسید و اشک، به روی لب پدر انداخت اگرچه تشنه روی خاک بر زمین افتاد غم رضا همه را یاد یک نفر انداخت حسین در ته گودال، جای تنگی داشت به صورتش لگد چکمه ها اثر انداخت حسین شد نفسش تنگ و شمر، وزنش را به روی سینهء ارباب، بیشتر انداخت حسین، دل نگران کشته شد کنار حرم ز بسکه نیمه نگاهی به دور و بر انداخت حسین، پاره حصیر دهات شد کفنش عقیله را تن صد پاره از کمر انداخت غریب بود رضا، نه غریب تر ز حسین نبوده روضه اش اصلاً عجیب تر ز حسین رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
آقای من آشفته تر از من کسی در بین مردم نیست پیداست در اینجا کسی جز من چنین گم نیست دورم نکن از خود بیا آتش بزن جان را این استخوان ها در حد یک مشت هیزم نیست؟ تا مهرتو جا در دلم وا کرد فهمیدم عشق بدون تو به جز سو تفاهم نیست تا دارمت حتی به حاتم رو نخواهم زد آنجا که دریا هست پس جای تیمم نیست جلد حرم بودن دلیل بهتری دارد چشم کبوترهای تو دنبال گندم نیست وقتی که چشم پنجره ابریست یعنی که فولادهم اینجا درونش بی تلاطم نیست بیهوده دنیا رو نمیگردم که درمانم در نسخه ای غیر از بلیط مشهد و قم نیست شیراز،مشهد،قم،مسیر مطلع الشمس است ایران به غیر از خانه خورشید هفتم نیست  منصوره محمدی مزینان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
حضرت رئوف عرض ارادت من و هم گریه های من.. بر حضرت رئوف، امام رضای من تنها تویی که حرف مرا گوش میکنی جای دگر که رنگ ندارد حنای من! چیزی نمانده غرق شوم چاره ای بساز کاری بکن بحق جوادت برای من دیدی که من اسیر هوی و هوس شدم گفتی بیا به طوس بیا در سرای من.. دستم گدای توست و پایم براه تو جز این شود قلم بشود دست و پای من قبل از خدا خدا به زبانم تو آمدی با تو مبارک است همیشه دعای من من زنده ام به نوکری خانه ی شما! پس نوکری به کار نگیری به جای من! دست مرا بگیر و ببر با خودت بهشت ورنه جهنم است، جهنم سزای من دیشب کنار پنجره فولاد سوختم آقای من چه شد سفر کربلای من ابن شبیب حرف شمارا به ما رساند حالا ز گریه درنمیاید صدای من وقتی ضریح پیکر او نیزه نیزه شد لب تشنه بود جد سر از تن جدای من سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
یا علی ابن موسی الرضا(ع) با گدا سلطان ما دمخورتر از این حرف هاست دست ما خالی و دستش پرتر از این حرف هاست هر گنه کاری در این صحن و سرا شد پاک پاک قطره اشکی از محبت کرتر از این حر هاست هر مریض لاعلاجی را شفا بخشیده است آب سقاخانه اش تب برتر از این حرف هاست با بهانه بی بها زوار خود را میخرد نان زاهد پیشه ها آجرتر از این حرف هاست متصل بر آستانش هر که شد قیمت گرفت سنگ فرش صحن آقا درتر از این حرف هاست کفش هایم را به گردن پیش او انداختم تا ببیند این پشیمان حرتر از این حرف هاست محسن‌ صرامی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
باب الجواد در حرم هستی کنار یار ، فکرش را بکن حس خوبی هست ، یک مقدار ، فکرش را بکن گوشه ی باب الجوادی ، پس بگیر اذن دخول یک گدا و یک درِ دربار ، فکرش را بکن چشم خود را باز کن گنبد تماشایی شده اشک های لحظه ی دیدار ، فکرش را بکن دست بر سینه ادب کردی به سمت گنبدش ایستادی پیش شاه انگار ، فکرش را بکن یک زیارت نامه هم در دست داری پس بخوان در کنارش ذکر استغفار ، فکرش را بکن بوی عطر مریمش پیچیده در کل فضا در حرم یک چادر گلدار ، فکرش را بکن دانه می ریزند ، مردم زیر پای کفتران یک حرم در بین گندم زار ، فکرش را بکن در کنار پنجره فولاد ، غوغایی شده خوب شد انگار یک بیمار ، فکرش را بکن رفته ای داخل ... تویی و یک ضریح و یک امام پس تصور کن فقط یک بار ، فکرش را بکن با همین هایی که گفتم یک زیارت رفته ای شک نکن هرگز نکن انکار ، فکرش را بکن رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
شاه خراسان نانی نبود اینهمه احسان اگر نبود آبی نبود رحمت باران اگر نبود لطفی نداشت زندگی ما بدون اشک عشقی نبود دیده ی گریان اگر نبود سیبی اگر نبود که آدم نمیگریست عفوی نبود فرصت عصیان اگر نبود! اصلا گناهکار کجا آه میکشید آغوش باز شاه خراسان اگر نبود دنیای ما پر از غم و تاریک و سرد بود شمع و چراغ صحن و شبستان اگر نبود خورشید تا سحر هم اگر در فراز بود نوری نداشت سایه ی سلطان اگر نبود اینگونه پشت پنجره فولاد صف نداشت حاجت گرفتن از درش آسان اگر نبود دامن ز دست ما نکشید از سر کرم سائل چه داشت دست به دامان اگر نبود هر نیمه شب ز هجر حرم داد میزدم دستور دین مرنج و مرنجان اگر نبود یابن الشبیب گفت و زمین غرق ناله شد دنیا چه داشت روضه ی عطشان اگر نبود؟ کمتر به قلب مادر او داغ مینشست آن جسم پشت و رو شده عریان اگر نبود  سید صادق رمضانیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
پنجره فولاد قطره‌قطره اشک‌هایم را تو دقّت می‌کنی بی‌نهایت بر گدای خود محبّت می‌کنی آن‌قدر من آمدم پابوسی باب‌الجواد گوییا بر زائرت داری تو عادت می‌کنی من کجا و پنجره فولاد آقایم رضا بی‌لیاقت را همیشه بالیاقت می‌کنی من که با اعمال خود خار و ذلیل عالمم این تویی با جود خود از من حمایت می‌کنی با گدایت با غلامت خو گرفتی از ازل تا ابد داری مرا غرق خجالت می‌کنی کور و کر بهر شفا آید سراغت با امید باز هم مثل همیشه تو عنایت می‌کنی من یقین دارم که قبل از اربعین آقای من از نجف تا کربلا ما را تو دعوت می‌کنی تو همیشه یاور تنهایی من بوده‌ای بین قبر من می‌آیی و وساطت می‌کنی روز محشر من ندارم ترسی از آتش رضا مطمئنم نوکر خود را شفاعت می‌کنی  رسول ملکی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۸ شهریور ۱۴۰۳
جان دو جهان شد پدر این دو برادر هستیم فقط زیر پر این دو برادر ... قربان حسین و حسن فاطمه رفتیم باشیم محب از نظر این دو برادر ... از نان پسر های کریمان همه خوردند شد باب کرامت ثمر این دو برادر از بی سرو پا سینه زن محترمی ساخت شد شامل ما هم هنر این دو برادر از در به دری صف محشر به امان است هرکس که شود در به در این دو برادر بی حرمتشان کرد فلک ورنه به دنیا صد پاره نمی شد جگر این دو برادر ما با جگر پاره نشستیم بمیریم ... در روضه ی سخت پسر این دو برادر ... قاسم که کش آمد ، علی اکبر که کم آمد یارب چه نیامد به سر این دو برادر ... @hadithashk
۹ شهریور ۱۴۰۳
در سینهٔ ما تا ابد عشق آفریدی خیلی عزیزم زحمت مارا کشیدی ما را مسلمان کردی و دادی تو عزت پی بردیم با تو بندگی دارد چه لذت چه خون دل.ها خوردی تا. اینکه شویم. هدایت در دل‌های. ما جا داری. جان می‌کنیم. فدایت گوشه چشمی _ ما را ببین یا رحمة للعالمین ای رحمت للعالمین ای نور دیده از داغ پر درد تو جان بر لب رسیده خیلی تو را آزرده خاطر کرده بودند آن‌ها که جانت را به لب آورده بودند پیغمبری. شبیه تو. اینقدر آزار. ندیده اشک چشم. جبرییل هم. گویا امشب. چکیده از داغ تو _ دل شد حزین یا رحمة للعالمین زهرا برایت سوگوار است ای پیغمبر قلب علی بهر تو زار است ای پیغمبر از داغ تو آتش به جان دختر افتاد با رفتنت یک رکن مولا حیدر افتاد از بعد تو. خانه نشین. می‌کنند حی‍‌ـ‍‌درت را یک عده آ.تش می‌زنند. خانهٔ دخـ‌ترت را سوزد امیرالمومنین یا رحمة للعالمین @hadithashk
۹ شهریور ۱۴۰۳
از دل خانه های کاه گلی از همان کوچه های آبادی موجی از حاجت آمده پای پنجره ای ظریف و فولادی ترک ها و قسم به نام عموت خواهش صاف و ساده لرها همه گرم زیارتت هستند دور از آن هجمه تمسخرها میرسد از رطوبت دریا زنی از خطه های شالیزار بانویی با نجابت از گیلان با حجاب و عفیف و کوه وقار عاشقی از هوای گرم جنوب آمده تا خنک شود اینجا ذکر او"یا من اسمه درد است" که مریضیش حک شود اینجا خادمی با نوازش پرهاش بهترین راه را نشانم داد مادرم با اشاره ی انگشت گنبد شاه را نشانم داد یادم آمد تمام خاطره ها با رفیقام آمدم پابوس بیشتر از همیشه می چسبید روزهای زیارت مخصوص سمت پایانه روبروی حرم تو ترافیک گیر کرده دلم خودم اینجام در حرم اما کمی انگار دیر کرده دلم تازه فهمیده ام چرا آن شب شوروحال و نشاط، بی حدبود شادی لحظه گدایی ما اثر زعفران گنبدبود شب جمعه زیارت مشهد اشک درچشممان شناور بود آنچه مارابه کربلا می برد روضه های علی اکبربود خیز بابا که بین این مردم بی حیایی زیادوبی مرزاست عمه را سمت خیمه برگردان چشم این نانجیب ها هرز است... @hadithashk
۹ شهریور ۱۴۰۳
دیوانه می شویم که زنجیرمان کنی تکرار می شویم که تکثیرمان کنی تو آمدی که بر سر این سفره کرم با لقمه های حضرتیت سیرمان کنی از کودکی کبوتر صحنت شدیم که زیر عبای محترمت پیرمان کنی ما آیه های پنجره فولاد می شویم تا با زبان معجزه تفسیرمان کنی از زعفران گنبد خود داده ای به ما میخواستی دوباره نمک گیرمان کنی رسم تو نیست خواهش ما نبینی و از خانه ات برانی و تحقیرمان کنی آقا تو را به جان جوادت چه می شود؟ یک کربلا اضافه به تقدیرمان کنی @hadithashk
۹ شهریور ۱۴۰۳