هدایت شده از "قهوه ی سرد آقایِ نویسنده"
شانه ات درمان هر دردیست، آرامم بمان...
القوة التي تضع حَبات الرمان،واحدة واحدة داخل قشرتها، هو يعلم أن حبك في أي قلب وضعه. لا تقلق...
قدرتی که دانه های انار را یکی یکی در پوستشان قرار می دهد،خود میداند که محبت تو رادر کدام قلب بگذارد!
نگران نباش.(؛
خودکارامو به موازات هم روی میز چیدم؛کنار پنجره نشستم و آستین پیراهن چارخونه امو تا زدم دفترم دستمه؛هنذفری تو گوشمه و مدام آهنگ داره تکرار میشه بی اهمیت نسبت بهش کار خودمو میکنم.
دوست دارم وقتی برات مینویسم هر کلمه رو با یه رنگ خودکار بنویسم،خودکارای تو دستمو هی عوض میکنم..
برات با خودکارای رنگی مینویسم تا رنگ یکنواخت نوشته هام موقع خوندن اذیتت نکنه(:
میدونی چیه؟ کف دستم قرمز شده چون انقدر با خودکار قرمز روی کاغذ برات نوشتم "دوست دارم"و تو نفهمیدی(:
ولی اشکال نداره این رنگ قشنگ رو وقتی میبینم یاد تو میوفتم؛هرچیزی که منو یاد تو بندازه قشنگه(:
+ خودکار قرمز
+دست نوشته بانو....
حق با شماست!
خودکارامو به موازات هم روی میز چیدم؛کنار پنجره نشستم و آستین پیراهن چارخونه امو تا زدم دفترم دستمه؛ه
وقتی از تو میخوام بنویسم اون رقص قلم روی کاغذ رو دوست دارم..
انقدر برات مینویسم که زمان از دستم در میره
انقدر؛حرف ناگفته دارم تو دلم..
دلم میخواد بشینی روبروم نگاهت کنم و نگاهم کنی با چشمامون حرفامونو به همدیگه بگیم. دردای همو بشنویم و درمون همدیگه باشیم میدونی که؛عجیب به جاذبه چشم هات اعتقاد دارم(:
در آخر
دستمونو بزاریم رو قلب همدیگه و بهم بگیم
باهم میسازیمش
باهم درستش میکنیم.
بعدشم هرجفتمون لبخند مهمون لبامون میکنیم(:
+ دست نوشته بانو....
حق با شماست!
-
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟
جان است جان!اگر تو نگیری کجا برم؟
حق با شماست!
-
ای قلب زخم خورده ی بیمار من تورا
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم؟
حق با شماست!
-
جان هدیه ایست پیشکش آورده از خودت!
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟