❇️« بِســــْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيـــم »❇️
💫یک نیایش زیبا💫
خدای خوب من ...
ما برای داشتن تو ریسمان نبسته ایم؛
دل بسته ایم ...
همین که حالِ دلمان خوب است برای ما کافیست
خدای خوب من ...
حساب گرانه تسبیح به دست می گیرم
و از تو بی حساب روزی می خواهم
حسابگرانه ذکر می گویم
و از تو بی حساب نعمت می خواهم
حسابگرانه صدایت می کنم
و از تو بی حساب توجه می خواهم
حساب گرانه بندگی می کنم
و از تو بی حساب خدایی می خواهم
همه اش شد ( من ) !
کاش می فهمیدم که همه اش باید ( تو ) باشد!
می نازم به خدایی ات،
که با این همه بی بندگی،
خدایی ات حرف ندارد ...
پروردگارااا
یه روز قشنگ
یه دل آرام
یه شادی بی پایان
یه نور از جنس امید
یه تبسم شیرین
یه زندگی باب میل
با هزار آرزوی زیبا تقدیم دوستانم گردان
آمین
@haghighatshenas78🕊
@haghighatshenas78🕊
🌸🌸
🌼🌼🌼
🌸🌸🌸🌸
🌼🌼🌼🌼🌼
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💛💛💛
💚💚
❤️
🔷🔸چقدر زیبا گفت شاعر:🔸🔷
ﺧـﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ڪﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ
یڪی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩۍ
یڪی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩۍ
یڪی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ڪﻨﺪ ﺷﺎﺩۍ
یڪی ﺍﺯ ﺩﻝ ڪﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ڪﺎﺫﺏ
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ
ﭼﻪ ﺯشتی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ
ﭼﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮۍ خدﺍ ﺩﺍﺭﺩڪﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!
@haghighatshenas78🕊
🍂
🍂🍂🍂
🍂🍂🍂🍂🍂
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
💖 #بسم_الله_الرحمن_الرحیم 💖
باماهمراه باشید بانکته های مهم مشاوره ای امروز
#رازهای_طلایی
#خانمها_بدانند
❤️ یکی از راه هایی که خیلی کمک میکنه همسرتون بیشتر به نظر شما اهمیت بده اینه که هر از گاهی در تصمیم گیریها و یا موقعیتهای مختلف بهش بگین:
👈 هرچی شما بگی
👈 شما آقای خونه ای
👈 هرچی خودت صلاح میدونی
👈 بالاخره مردی گفتن، زنی گفتن
👈 اگر به موقع و نه دائمی و با لحن مناسب این حرفها رو بزنید مطمئن باشین که اثر خواهد داشت. یه وقت هایی بد نیست گفتن این حرفها.
❤️✨❤️✨❤️
@haghighatshenas78🕊
#عاشق_بمانیم ۲۳
🕶 برای همدیگه تیپ بزنین؛
تا تکرار زندگی، برای هم تکراریتون نکنه
@haghighatshenas78🕊
❣آقا داماد جوان؛
مهمترین خصلت خانوم خونه شما؛
باید"حیا"ی بالا او باشه.💞💖
👈درغیراینصورت؛
نه توانایی تربیت فرزندان پاکی رو داره؛
ونه ضمانتي برای حفظ عهدعشق تون💞
@haghighatshenas78🕊
#حتماً بخوانید حتما!! لطفاازاین مطالب گذراردنشویداینهارابانکته های ریزروانشناسی ولزومات موردنیاززندگی ارسال میکنیم👇👇👇👇
👈خانم معلمی تعریف میکرد:
در مدرسه ابتدایی بودم؛ مدتی بود تعدادی از بچهها را برای یک سرود آماده میکردم .
به نیّت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان ..
پدر و مادرشان هم برای مراسم دعوت شده بودند و بچّهها در مقابل معلّمان و اولیاء سرود را اجرا خواهند کرد ..
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچهها را آوردم و مرتبشان کردم ..
باهم در مقابل اولیاء و معلّمان شروع به خواندن سرود کردند ...
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت انجام دادن جلوی جمع .
دست و پا تکان میداد و خودش رو عقب جلو میکرد و حرکات عجیبی انجام میداد ..
بچهها هم سرود را میخواندن و ریز میخندیدند، کمی مانده بود بخاطر خندهشان هرچه رشته کرده بودم پنبه شود .!
سرم از غصه سنگین شده بود و نمیتونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم ...
خب چرا این بچّه این کار رو میکنه ؟! چرا شرم نمیکنه از رفتارش؟! این که قبلش بچّه ی زرنگ و عاقلی بود !!
نمونه ای خوب و تو دل بروی بچّهها بود !!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمیفهمید ...
به قدری عصبانیام کرده بود که آب دهانم را نمیتوانستم قورت دهم .
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرفتر و دوباره شروع کرد .!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند ...
نگاهی گرداندنم ؛ مدیر را دیدم .. رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرقهایش سرازیر بود .
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم ؟! اخراجش میکنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه ...
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانشآموز حتمی شود...
حالا اون کسی که کنارم بود، مادر بچّه بود، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود...
بسیار پرشور میخندید و کف میزد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود...
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم :
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با دوستانت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد :
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این کار را میکردم !!
معلّم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمیکنند و خود را لوس نمیکنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت :
خانم صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح میدهم؛ مادر من مثل بقّیه مادرها نیست، مادر من "#کر_و_لال" است ،
چیزی نمیشنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه میکردم ...
تا او هم مثل بقّیه ی #مادران این #شادی را حس کند..!
این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان #اشاره است، زبان کر و لالها
همین که این حرفها را زد از جا جهیدم ، دست خودم نبود با صدای بلند #گریستم، و دختر را محکم بغل کردم !!
آفرین دختر، چقدر #باهوش، مادرش چقدر برایش #عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده ؟!!!
فضای مراسم پر شد از پچپچ و در گوشی حرف زدن و ... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلّمان همه را گریاند !!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانشآموز #نمونه را به او اعطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش میرفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز میکرد تا مادرش را شاد کند !!
#نکته_اخلاقی:
زود #عصبانی نشو، زود از #کوره در نرو، تلاش کن زود #قضاوت نکنی، #صبر کن تا همهی #زوایا برایت روشن شود تا #ماجرا را درست بفهمی!
زن وشوهرباهرحرفی عصبانی نشوندهمدیگرراقضاوت نکنندچراکه ممکن است چیزی دردرون همسرتان باشد که اورابه رفتاردیگری تبدیل کرده بااومداراکن اورانوازش وازاوبپرس تاکنارت آرام گیرد یادت باشد شما#تکیه_گاه_همدیگرهستید😍☺️
@haghighatshenas78🕊
🌷🌷🌷