امشب رفتیم خونه های سازمانی و اون بیابون نشین ها ب چندتاشون ارزاق دادیم
یه مرد اومد جلو گفت من هیچی نمیخوام فقط بیایذ بریم خونه ما رفتیم خونشون کاش نمیرفتیم یه پدر بود مادر ول کزده بود رفته بود این مونده بود با اون دختر فلجش میگه میرم ضایعات جمع میکنم زود ب زود میام ب دخترمم سر میزنم
دخترم میکروسفال بوده تشنج میکنه مای بی بی و... همشو خودش برای دخترش انجام میداد😭😭 دست و پام سست شده بود نمیتونستم عکس و فیلم بگیرم خیلی جو جو سنگینی بود
کل خونه یه فرش ۹متری پذیرایی بود یه اشپزخونه خیلییی کوچیک و یه حیاطی که ۲قدم بزرگ برمیداشتی تموم میشد
حالا بهمون لیست ۱۰تا خانواده افغانی دادن نرفتیم ببینیم یه چیزایی گفتن فقط بگم شرایطشون ازینا خیلی بدتر گفتند ....
موندم چیکار کنم ....
یعنی خیریه مجازی میشه زد؟
یعنی میشه ماهیانه پول جمع کرد؟
یعنی استقبال میشه؟
یعنی من باید بیوفتم تو این کار؟؟؟
خودتون میدونید ۷ساله تقریبا هرسال کارم این بوده هیچ سالی غیر غدیر پول جمع نکردم اصلا وقتشو نداشتم حالشو نداشتم احساس مسئولیت نمیکردم