eitaa logo
|حُرّ|
2.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
2.7هزار ویدیو
26 فایل
[﷽] و داد زد اسلحه ها همانطور دستتان بگیرید که انگار دست معشوقه تان است:)🚶💣! کُپـۍ‌ آزاده ستون🙂 لف دادی313صلوات بهت میوفته رفیق:) مدیر: @fatemeh_siavashii ادمین تبادلات: @fatemeh_siavashii #اول‌آدم‌باش‌بعد‌مذهبی #والسلام
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تخته گازززز رو به جلو🇮🇷🎥 ایـران و دوس دارم عاشقشم حتما ببینید و پخشش کنین آماده برای بازی با شیطان بزرگ😈
۷ آذر ۱۴۰۱
●مولاعلی(علیه‌السلام): انسان‌کسی‌است‌،که‌خودرا از دیگران‌بهتربداند.
۷ آذر ۱۴۰۱
به نگاهی بشویم مقدادش :) ' __
۷ آذر ۱۴۰۱
بهتــرین شما پیش خود خـُـدا با تقواترین شماست" نھ مذهبۍترین شما ..! مذهبۍ بودن لزوماً همراه با تقوا نیست!
۷ آذر ۱۴۰۱
ولی میگما؛ شیرکاکائو خوردن لب جدول با تو، می‌ارزه ب هزار تا چلو کباب خوردن تو رستورانای لاکچری بدون تو:)🥤 🚶🏾‍♀🖖🏽 @haji_bikhiall
۷ آذر ۱۴۰۱
اوس جواد در صورت باخت امریکا😂💔 اوه اوه بد شد که🙄 @haji_bikhiall
۷ آذر ۱۴۰۱
گاهی شیطان، روی سجاده نگهت میداره، و بهت فرصت عبادت میده... تا تبدیلت کنه به یه آدم متکبّر که بقیه رو ریز می بینه اینجا اول مرزِ سقوط
۷ آذر ۱۴۰۱
* 💞 💞 ️⃣5️⃣ حرمش میرم تو برای دفاع از چادرش بمون اسماء فقط بهم قول بده بعد رفتنم ناراحت نباشی و گریه نکنی قول بده - نمیتونم علی نمیتونم میتونی عزیزم _ پس تو هم بهم قول بده زود برگردی قول میدم - اما من قول نمیدم علی از جاش بلند شد و رفت سمت ساک دستشو گرفتم و مانع رفتنش شدم سرشو برگردوند سمتم دلم میخواست بهش بگم که نره ، بگم پشیمون شدم ، بگم نمیتونم بدون اون دستشو ول کردم و بلند شدم خودم ساکش رو دادم دستش و به ساعت نگاه کرد _ دردی رو تو سرم احساس کردم ساعت ۸ بود. چادرم رو سر کردم چند دقیقه بدون هیچ حرفی روبروم وایساد و نگاهم کرد چادرم رو، رو سرم مرتب کرد دستم رو گرفت و آورد بالا و بوسید و زیر لب گفت:فرشته ی من با صدای فاطمه که صدامون میکرد رفتیم سمت در _ دلم نمیخواست از اتاق بریم ییرون پاهام سنگین شده بود و به سختی حرکت میکردم دستشو محکم گرفته بودم. از پله ها رفتیم پایین همه پایین منتظر ما بودن مامانم و مامان علی دوتاشون داشتن گریه میکردن فاطمه هم دست کمی از اون ها نداشت علی باهمه رو بوسی کرد و رفت سمت در زهرا سینی رو که قرآن و آب و گل یاس توش بود رو داد بهم.... _ علی مشغول بستن بند های پوتینش بود دوست داشتم خودم براش ببندم اما جلوی مامان اینا نمیشد آهی کشیدم و جلوتر از علی رفتم جلوی در... درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد بگذاری برود... آه به اصرار خودت... _ آهی کشیدم و جلوتر از علی حرکت کردم.* * _ ✍"" ادامــه.دارد....
۷ آذر ۱۴۰۱
۷ آذر ۱۴۰۱
تو هر چیز را آنطور می بینی، که فکر می کنی. و این یعنی؛ در واقع تو فکر خود را نگاه می کنی، نه حقیقت آن چیز یا واقعه را. گويا مى‌نگرند ، ولى نگاهشان خالى از هرگونه دقّت است و همواره تصورات خود را خواهند دید نه حقیقت را... ـــــــــــــ☁️🥀ـــــــــــــ منبع : قرآن کریم، بزرگترین روانشناس آیه ۱۹۸ سوره اعراف
۷ آذر ۱۴۰۱