eitaa logo
اشعار حاج محمود ژولیده
1.4هزار دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
39 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دست دعا به درگه لطف خدا خوش است پرواز روح در ملکوت دعا خوش است با هر فراز نغمۀ جانسوز نیمه شب درک وصال در سحری با صفا خوش است وقت پریدن از قفس تن به بام دوست با چشم اشکبار نظر بر خدا خوش است دیدار وجه یار مگر کار هر کس است این حرفها فقط ز لب هل اتا خوش است راز و نیاز نیمه شب و درد دل زما با چاه درد دل ز دل مرتضی خوش است مردن میان اشک و مناجات کار کیست این مرگ قبل موت ز مولای ما خوش است در حق دیگران همه شب تا سحر دعا بی یاد خود ز حضرت خیر النساء خوش است نومید از طریق مناجات نیستیم ذکر و دعا به شیوۀ آل عبا خوش است قرآن و عترتند همای نجات ما آیات رحمت از نفس مصطفی خوش است سوز دعا چو با جگر پاره شد عجین ذکر خدا خدا ز لب مجتبی خوش است سالک چو از طریق مناجات رفت دید نجوای سرخ مثل شه کربلا خوش است در مکتب تهجد زینب ، محال ، نیست در هر بلا سرودن قالو بلا خوش است @hajmahmoodzholideh
ای خوش آن بنده که هنگام سحر راز کند با خداوندِ خودش، درد دل ابراز کند با زبانِ دل اگر خالقِ خود را خواندی او خدائیست که اِخلاصِ تو اِحراز کند لب فرو بند، ولی وقتِ گدائی هرگز سائل آن نیست، گهی قهر و گهی ناز کند به تهیدستیِ خود، بر درش اِقرار کنیم بگذاریم که او خوب برانداز کند هر چه که خواسته ایم، او به دعا داده بما عاشق آن نیست، که حرف از گِله آغاز کند ما همان بنده پر عجز و نمک نشناسیم که فراموش کنیم، اوست که اعجاز کند بعدِ هر قائله ای، دستِ خدا را دیدیم اوست، صد قافله دل را همه همساز کند کار پیچیده شود گرچه به هر فتنه، ولی... ای بسا فتنه که در خیر، گذر باز کند ای خوش آن عاشقِ دلداده که در معرکه ها بسوی قافله ی فاطمه پرواز کند مرگِ ارباب صفت روزیِ هر کس نشود یک حسینی، همه را زمزمه پرداز کند مرهمِ داغِ جوان، یادِ علی اکبرِ اوست که به هر یاوَلَدی، نعره ای ابراز کند اگر آنجا مددِ عمه ی سادات نبود بعدِ اکبر بخدا قبله ی حاجات نبود @hajmahmoodzholideh
من گنهکارم، امید است عفو بارانم کنی آتش آوردم که مهمان گلستانم کنی با خطایم آمدم، اما به درگاه کریم با بدی‌ها آمدم، کز جمعِ خوبانم کنی وای اگر یکبار از چشمت بیفتم، ای دریغ گر ز خود تردم کنی، بدبخت و حیرانم کنی گر ببخشی نعمت است و گر نبخشی نقمت است از تو می‌آید، ولی خوبست احسانم کنی من علی مولائی ام، حُبَّش نجاتم می‌دهد جای کیفر بهتر است، لطفِ فراوانم کنی گر دهی رخصت به ایوانِ نجف رو آورَم تا که از طومار زوارِ علی جانم کنی نام زهرا می‌برم آنقدر، تا راضی شوی مادری هستم، خوشا مِنّا چو سلمانم کنی مادرم انسیه‌ی حوراء و من وابسته‌اَش روضه می‌خوانم که بر مظلومه گریانم کنی رنگِ برگِ یاس، از طُرفه نسیمی خون شود روضه خوانِ سیلی‌ام، خواهم چو طوفانم کنی انتقامی سخت گیرم صبحِ روزِ انتقام گر مرا یار علی، همچون شهیدانم کنی در شب جمعه ترا خواندم، شبِ ذکرِ حسین تا به زیر قبّه‌ی ارباب مهمانم کنی می‌رسد صوتِ حزینِ یابُنَیَّ در حرم می‌شوم گوشه نشینِ یابُنَیَّ در حرم @hajmahmoodzholideh
با تو اوقاتِ سحر، خوب آشنایم می‌کند نیمه‌شب انگار، محبوبم صدایم می‌کند من غريبه بودم و باور نمی‌کردم علی عاشقانه با نگاهی آشنایم می‌کند تازه‌وارد بودم و در خود، غروری داشتم لیلةالقدرِ تو را دیدم، ندایم می‌کند صاحبِ این سفره با لبخند می‌گوید: بیا تا بغل وامی‌کند، مدح و ثنایم می‌کند تازه فهمیدم که این ماهِ خدا، ماهِ من است ماهِ من، مهمانِ احسانِ خدایم می‌کند باوجودِ این‌که من، با روسیاهی آمدم روسفیدم، برقِ چشمِ مرتضایم می‌کند بعد از این هر نیمه‌شب، در می‌زنم این خانه را چونکه مولا، ساکنِ ایوان طلایم می‌کند دیگر از پایینِ پای مرتضی، کِی می‌روم عشقِ او، مستغرقِ آل عبایم می‌کند سائلِ شاهِ نجف بودن، عجب حالی دهد نوکری بهتر ز سلطانی، عطایم می‌کند در نجف که میروم، هر بار بابایم علی از رواقِ حضرت زهرا، صدایم می‌کند هرچه فرزندی نکردم، کرد زهرا مادری در قنوتِ خویش، با نامم دعایم می‌کند لطفِ زهرا را چه دیدی، گر شود راضی ز من با دعای خود، شهیدِ کربلایم می‌کند مطمئنم روضه‌ی ارباب تغییرم دهد گریه بر این بی‌کفن، اهلِ لِقایم می‌کند آری از روضه بَرَد، تا مقتلِ خونم حسین عاقبت شمرِ زمانه، سر جدایم می‌کند □ □ □ بی‌سرش کردند تا که، راحت عریانش کنند قتلِ صبرش، کشته‌ی کرب و بلایم می‌کند سَرورم، سر داد، تا غارت نگردد معجری روضه‌ی معجر، مرا آخر فدایم می‌کند گوئیا شمرِ لعین، دنبالِ بانو می‌دوید عاقبت این روضه‌ی زینب فنایم می‌کند @hajmahmoodzholideh
هر که دارد سر سودای خدا بسم الله هر که دارد غم مهمانی ما بسم الله میزبانان سحر منتظر مهمانند هر که خواهد سحر اهل بکا بسم الله چشمۀ آب حیات است مناجات سحر هر که دارد طلب آب بقا بسم الله ماهها منتظر ماه مبارک بودیم آمد ای منتظران ماه خدا بسم الله سفرۀ بندگی ماه خدا پهن شده سفرۀ ماست کنار شهدا بسم الله دیده وا کن که خدا در بر ما بنشسته همنشین است خدا با فقرا بسم الله شد هلال مه دلدار حلالِ همگان رویت یار حلال است ترا بسم الله سپر روزه سلاحی است برای مومن این امانی است ز طوفان بلا بسم الله دست ابلیس که بسته است امان از این نفس باید ای نفس کنی ترک جفا بسم الله یادی از تشنگی روز قیامت باید باب افطار گشوده است بما بسم الله میهمانخانۀ ارباب کرم باز شده ایها الناس ، سوی آل عبا بسم الله روزه یعنی عطش روضۀ لبهای حسین هر که دارد طلب خون خدا بسم الله رحمت واسعه اینجاست سر کوی حبیب هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله در رکاب پسر فاطمه باید جان داد هر که خواهد شود اینگونه فدا بسم الله @hajmahmoodzholideh
پروردگارِ من که خدای پیمبر است بخشنده‌ی عطای فراوانِ کوثر است خیرِ کثیر، عفوِ کثیرش بما رسد هرچند باز، بنده گنهکارِ مادر است یارب ببخش، یاریِ زهرا نکرده‌ام با اینکه این گناه، خطایی مکرر است با هر زبانِ پُر گِله، فرمود فاطمه: بالاترین گناه، جدایی ز حیدر است مادر که گفت: دستِ علی را رها مکن! باز این غلامِ سر به هوا، جای دیگر است یاری فقط، به روضه نشستن نمی‌شود حفظِ نظام، از همه احکام برتر است وقتی من از مسیر علی، دور می‌شوم چشمانِ فاطمه، ز غمِ هجرِ من تر است نوکر کنارِ سفره و حق را، اَدا نکرد ای وای بر کسی که، بسی دور از این در است آن مادری که گفت به هر ناله: یاعلی در هر قنوت نیز، دعاگوی نوکر است برگرد باز ای دلِ غافل، به اصلِ خویش اصلِ تو، یا شهادت و یا موت احمر است □ □ □ در بارگاهِ شاه نجف، اعتکاف کن ایوان طلا، تجلیِ زهرای اطهر است ماهِ علی است، هدیه‌ی زیبای فاطمه یعنی تمامِ هیبتِ حیدر، ز کوثر است صوم و صلات، آینه‌ای از حسینِ اوست افطار، با سلام به عطشان مطهر است تطهیر می‌کنم، دل خود را به کربلا آغازِ توبه، گریه به ارباب بی سر است @hajmahmoodzholideh
بار سنگین گناه، این‌همه رسوایی داشت من خطا کردم و لطف تو تماشایی داشت این‌همه کوهِ گنه، بر احدی فاش نشد دیده از مغفرتِ توست که دریایی داشت تو بغل واکنی و روی بگردانم من بنده انگار نه انگار، تمنایی داشت یاری‌ام کردی و گفتی به دلِ خسته، بیا سفره‌ی عفوِ من از بهرِ تو هم جایی داشت رحمتِ واسعه‌ات آمد و بخشید مرا یاحسین گفتم و عفوِ تو چه غوغایی داشت پسر فاطمه شد، منتظرِ آمدنم آنکه از حرِّ خطاکار پذیرایی داشت آنکه دستانِ زهیر و وهب و جوون، گرفت هیبتِ حیدری و جذبه‌ی زهرایی داشت رهنمون کرد، همه قافله را سوی علی آنکه در بینِ دو انگشت، تجلایی داشت خلقت عالم و آدم، به علی ختم شود از نجف کرب و بلا، جادّه پیمایی داشت کم شده صبر و قرارم، نجفم را برسان یاعلی گفتم و خود، حلِّ معمایی داشت ایدل ایوان نجف بین، چه صفایی دارد علقمه نیز از آن، جلوه‌ی مولایی داشت از رخِ حضرت عباس، علی پیدا بود تیغ اگر تا وسطِ ابروی او جایی داشت گفت: بی‌دست، به صورت به زمین افتادم لطفِ زهراست، که بالین سرم پایی داشت مادرت آمد و من، اَدرک اَخا سر دادم چون نشد آب رسانم، بخدا سر دادم @hajmahmoodzholideh
جز آستان سحر، ساحتِ نجاتی نیست به غیر اشک و دعا چشمه ی حیاتی نیست گناه را به دعا و ثناء می‌بخشند که جز دعا و بکا، هیچ التفاتی نیست اگر که در پیِ خُلقِ خوشی، بدان به یقین ز اشک و آهِ سحر خوبتر، صفاتی نیست بجز دلی که شکسته برای مظلومی میان بنده و مولا، مناسباتی نیست رسیدنِ به نجف، مقصدِ میان‌بُرِ ماست که غیر بوسه بخاکِ علی، حیاتی نیست شنیده اید حدیثِ "فَمَن یَمُت یَرَنی" بجز وصال علی، علت مماتی نیست هزار بار بمیریم، تا به او برسیم به غیر دیدنِ روی علی، مَناتی نیست رهِ شهید، لقای حسینِ فاطمه است که نابتر ز شهادت، دگر وفاتی نیست برای جلبِ رضای خدا، به کعبه قسم فراتر از سفرِ کربلا، براتی نیست میانِ اشکِ عبادات، روضه قیمتی است از این نمازِ تو، مقبول تر صلاتی نیست ز خوفِ قَهرِ خدا، گریه بر حسین کنید وگرنَه قُربِ خدا را مقدماتی نیست نه من بگویم عزیزم، روایتی است صریح برای گریه کنِ او محاسباتی نیست دو نهرِ آب کنارش، ولی به او گفتند: برای طفلِ تو، یک جرعه از فراتی نیست تو التماس نکن، حرمله دلش سنگ است به غیرِ تیرِ سه شعبه، رهِ نجاتی نیست پس از شهادتِ ارباب، خواهرش میگفت: چسان سوار شوم، محرمِ بناتی نیست برای دفنِ تنِ بی سرش، در آن گودال به غیرِ چند نفر مردم دهاتی نیست @hajmahmoodzholideh
دست دعا به درگه لطف خدا خوش است پرواز روح در ملکوت دعا خوش است با هر فراز نغمۀ جانسوز نیمه شب درک وصال در سحری با صفا خوش است وقت پریدن از قفس تن به بام دوست با چشم اشکبار نظر بر خدا خوش است دیدار وجه یار مگر کار هر کس است این حرفها فقط ز لب هل اتا خوش است راز و نیاز نیمه شب و درد دل زما با چاه درد دل ز دل مرتضی خوش است مردن میان اشک و مناجات کار کیست این مرگ قبل موت ز مولای ما خوش است در حق دیگران همه شب تا سحر دعا بی یاد خود ز حضرت خیر النساء خوش است نومید از طریق مناجات نیستیم ذکر و دعا به شیوۀ آل عبا خوش است قرآن و عترتند همای نجات ما آیات رحمت از نفس مصطفی خوش است سوز دعا چو با جگر پاره شد عجین ذکر خدا خدا ز لب مجتبی خوش است سالک چو از طریق مناجات رفت دید نجوای سرخ مثل شه کربلا خوش است در مکتب تهجد زینب ، محال ، نیست در هر بلا سرودن قالو بلا خوش است @hajmahmoodzholideh
ای خوش آن بنده که هنگام سحر راز کند با خداوندِ خودش، درد دل ابراز کند با زبانِ دل اگر خالقِ خود را خواندی او خدائیست که اِخلاصِ تو اِحراز کند لب فرو بند، ولی وقتِ گدائی هرگز سائل آن نیست، گهی قهر و گهی ناز کند به تهیدستیِ خود، بر درش اِقرار کنیم بگذاریم که او خوب برانداز کند هر چه که خواسته ایم، او به دعا داده بما عاشق آن نیست، که حرف از گِله آغاز کند ما همان بنده پر عجز و نمک نشناسیم که فراموش کنیم، اوست که اعجاز کند بعدِ هر قائله ای، دستِ خدا را دیدیم اوست، صد قافله دل را همه همساز کند کار پیچیده شود گرچه به هر فتنه، ولی... ای بسا فتنه که در خیر، گذر باز کند ای خوش آن عاشقِ دلداده که در معرکه ها بسوی قافله ی فاطمه پرواز کند مرگِ ارباب صفت روزیِ هر کس نشود یک حسینی، همه را زمزمه پرداز کند مرهمِ داغِ جوان، یادِ علی اکبرِ اوست که به هر یاوَلَدی، نعره ای ابراز کند اگر آنجا مددِ عمه ی سادات نبود بعدِ اکبر بخدا قبله ی حاجات نبود @hajmahmoodzholideh
"زمزمه ی شب جمعه ی جا ماندگان شب قدر" یاالهی یاالهی ایکه بر حالم گواهی میهمانان رفته و من مانده ام با روسیاهی میزبانان را خبر کن یک نظر بر بی پناهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی دربِ رحمت را گشودی خوش پذیرایی نمودی هر که با هر نیت آمد راه میدادی بزودی وای بر اَحوال من که مانده ام غرق تباهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی از تو دارم انتظاری رحم کن بر بیقراری سربزیرم پر امیدم آمده عبد فراری کیست در این نیمه ی ره تا دهد بر من پناهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی مهلتی جاماندگان را پشتِ درها ماندگان را میرسد بعد از شبِ قدر این ندا واماندگان را: فوج فوج آید گنهکار آی مردم هست راهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی شهر را زیر و زبر کن ناامیدان را خبر کن بارِ عامِ کربلا شد دیده را از روضه تر کن گریه بر شاه شهیدان محو سازد هر گناهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی اربعینی ها کجایند راهپیمایان بیایند موکب ارباب اینجاست آبروداری نمایند می نشیند در کنارِ سائلِ درمانده شاهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی هر شبِ جمعه دلِ شب هودجی آید چو مرکب میشوند از آن پیاده حضرت زهرا و زینب میزنند بر سینه و سر در کنار قتلگاهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی یکطرف فریادِ مادر یکطرف آوای دختر انبیا و اولیایند تا سحر گریان و مضطر "یابُنَیَّ یابُنَیَّ" آید از گودال گاهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی صحبت از نیزه شکسته است صحبت از دستان بسته است صحبت از یک چکمه پوش و سینه ای زخمی و خسته است صحبت از جسمی است بی سر رد شود از او سپاهی یاالهی یالهی یاالهی یاالهی از هزار و نهصد و پنجاه زخمش من چه گویم نیست جای یک نگینی بر تنِ او با که گویم نیست از انگشت و انگشتر خبر در حربگاهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی گوید آن مادر دمادم با دلِ خون قامتِ خم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کِی رسد با انتقامش از حرم مهدی به آهی یاالهی یاالهی یاالهی یاالهی @hajmahmoodzholideh
در پناهِ حسین، یاالله برسانم تو بر لقاءالله برسانم به خیمه‌های حسین تا شوم یارِ بچه‌های حسین نانِ خشکی ز خیمه اش برسان نمکی را به نوکرش بِچِشان بده از اهل خیمه معرفتی تا بگیرم ز کربلا صفتی تشنه‌ام تشنه‌ام به احسانش دستِ من کی رسد به دامانش نامِ من در میانِ عشاقش هست آیا برای میثاقش؟ گرچه رویم سیاست، می‌دانم این گدا آشناست، می‌دانم من برای فنا شدن، زشتم با شهیدان فدا شدن، زشتم بوی عطرش نمی‌دهم حتماً سر بپایش که می‌نهم حتماً آنقدَر ناله سر دهم، با آه تا شود راضی از غلامِ سیاه آنقدَر او، مَرام دارد که... بر گدا، احترام دارد که... دانم آخر به کاسه لیسِ قدیم راه را باز می‌کند به حریم آن حریمی که کشته‌ها دارد لطف، بر دل نوشته‌ها دارد من به عشقِ امامِ بی‌سرِ خود خون بریزم، بپای دلبرِ خود □ □ □ بی‌سری که هنوز بر خاک است بدنش زیرِ نیزه، صد چاک است بی‌سری که نوای مادرِ او می‌رسد از کنار پیکرِ او یابُنَیَّ چه بَد ترا کشتند سخت، در خون و خاک آغشتند ای سرت با دوازده ضربه شد بریده، به بدترین حربه قَتَلوکَ بُنَیَّ، لب تشنه ذَبَحوکَ، به ضربتِ دشنه سرت از پشت، تا جدا کردند پیکرت را مگر رها کردند تا عبا و امامه‌ غارت شد ده سوار آمد و جسارت شد پیکرت رفت زیر سمِّ ستور قطعاتِ تنت ز هم شد دور السلام ای مقطع الاعضاء السلام ای مرمل بدماء @hajmahmoodzholideh