eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
3.8هزار ویدیو
82 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 👈لطفا آهسته تربرانید . روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. ________________________________________ 👈در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند ! کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠 👈کورحقیقی فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم. کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی مادربزرگم بعد از ۳پرس غذا خوردن تو خونشون میگه مادرجان بشقابتون بده برات یه ذره دیگه غذا بکشم تو که هیچی نخوردی اصلا 🥺 »SaRa« کانال شادی و نکات مومنانه ┄┅┅❅🇵🇸 ✌️🇵🇸✌️ 🇵🇸 ❅┅┅┄                        @khandehpak
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸بسم الله الرحمن الرحیم 🌸 اول به نبی حضرت خاتم صلوات دوم به علی شیر دو عالم صلوات سوم به گل وجودِ پاک زهرا چهارم به حسن خونجگر غم صلوات از بهر حسین آن شه کرب و بلا وآن تشنه‌ی در مقتلِ ماتم صلوات 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
💠احادیثی در فضیلت روز و اعمال آن 1️⃣رسول خدا صلی الله علیه و آله : ثَلاثٌ حَقٌّ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ: اَلْغُسْلُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ السِّواکُوَ الطِّیبُ؛ سه چیز بر هر مسلمانی لازم است: غسل جمعه، مسواک زدن و عطر. 📚نهج الفصاحه، ح 1256 ************* 2️⃣رسول خدا صلی الله علیه و آله : اَلصّلَواتُ الْخَمْسُ وَ الْجُمُعَةُ اِلَی الجُمُعَةِ کَفّاراتٌ لِما بَیْنَهُنَّ ما لَمْ تَغْشَ الکَبائِرُ؛ نمازهای پنجگانه و نماز جمعه تا نماز جمعه بعد، کفاره گناهان میان آنهاست، تاوقتی که گناهان کبیره ای در میان نیاید. 📚سنن التّرمذی، ج 1، ص 138، ح 214 ************* 3️⃣رسول خدا صلی الله علیه و آله : اَلجُمُعَةُ حَجُّ المَساکینِ ؛ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :نماز جمعه ، حجّ مستمندان است . 📚نثر الدر ، ج 1 ، ص 250 . ************* 4️⃣رسول خدا صلی الله علیه و آله : اِعْلَموا اَنَّ اللّه َ تعالی قَدْ فَرَضَ عَلَیْکُمْ الْجُمُعَةَ فَمَنْ تَرَکَها فی حَیاتی وَبَعْدَ مَماتی وَ لَهُمْ اِمامٌ عادِلٌ اِسْتِخْفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه ُ شَمْلَهُ وَ لا بارَکَلَهُ فی اَمْرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَکاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ اَلا وَ لابَرَکَةَ لَهُ حَتّی یَتوبَ؛ بدانید که خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان که درزندگی و پس از مرگ من، از روی سبک شمردن و یا انکار، آن را ترک کنند، با وجود این که پیشوای عادلی دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در کارشان برکت ندهد، آگاه باشید نه زکات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذیرفته است. بدانید که زندگی آنان برکتی نخواهدداشت، مگر توبه کنند. 📚عوالی اللالی، ج 2، ص 54، ح 146 ************* 5️⃣رسول خدا صلی الله علیه و آله : وَلّی رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله عَتّابَ بْنَ اَسیدٍ وَ عُمُرُهُ اِحدی وَ عِشْرونَ سَنَةً اَمْرَمَکَّةَ وَ اَمَرَهُ صلی الله علیه و آله اَنْ یُصَلّی بِالنّاسِ وَ هُوَ اَوَّلُ اَمیرٍ صَلّی بِمَکَّةَ بَعْدَ الْفَتْحِ جَماعَةً .1ثَمّ اِلْتَفَتْ صلی الله علیه و آله لَهُ قائلاً:یا عَتّابُ! تَدْری عَلی مَنْ اِسْتَعَمَلْتُکَ؟! اِسْتَعْمَلْتُکَ عَلی اَهْلِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ ، ولَو اَعْلَمُلَهُمْ خَیْرا مِنْکَ اِسْتَعْمَلْتُهُ عَلَیْهِم .2وَ کَـتَبَ اِلی اَهْلِ مَکَّةَ: لا یَحْتَجَّ مُحْتَجُّ مِنْکُمْ فی مُخالَـفَتِهِ بِصِغَرِ سِنِّهِ فَلَیْسَ الاَْکبَرُهُوَ الاَْفْضَلَ ، بَلِ الاَْفْضَلُ هُوَ الاَْکْبَرُ ؛3 رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عتّاب بن اَسید را ـ که جوانی 21 ساله بود، به فرمانداری مکّه منصوبکردند و به او فرمان دادند که امامتِ جماعت [و جمعه] مردم را نیز به عهده بگیرد و اونخستین فرماندار بعد از فتح مکه بود که در این شهر، نماز جماعت [و جمعه ]برگزار کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله ، سپس به او رو کردند و فرمودند: ای عَتّاب! می دانی تو را بر چه کسانی فرماندار کرده ام؟ تو را بر مردم شهر خدای عزّوجلّ فرماندار کرده ام و البته اگرکسی بهتر از تو سراغ داشتم، او را فرماندار آنان قرار می دادم. آن حضرت، سپس به اهل مکّه نوشتند: مبادا کسی در نافرمانی از او، به کم سِن بودنش استدلال کند، چرا که بزرگ تر، شایسته تر نیست ، بلکه شایسته تر ، بزرگ تر است . 📚بحار الأنوار ، ج 21، ص 123، ح 20 کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠 👈نامه واقعی به خدا ( این نامه هم اکنون در موزه گلستان نگهداری میشود) این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه ،دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود. یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود. مضمون این نامه : بسم الله الرحمن الرحیم خدمت جناب خدا ! سلام علیکم ، اینجانب بنده ی شما هستم. از آن جا که شما در قران فرموده اید : "و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها" «هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.» من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین. در جای دیگر از قران فرموده اید : "ان الله لا یخلف المیعاد" مسلما خدا خلف وعده نمیکند. بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم : ۱ - همسری زیبا و متدین ۲ - خانه ای وسیع ۳ - یک خادم ۴ - یک کالسکه و سورچی ۵ - یک باغ ۶ - مقداری پول برای تجارت ۷ - لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید. مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید،مسجد خانه ی خداست. پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در پشت بام مسجد در جایی قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که(به قول پروین اعتصامی) "نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست" ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید: نامه ای که برای خدا نوشته بودید ،ایشان به ما حواله فرمودند پس ما باید انجامش دهیم. و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود. این نامه الآن در موزه گلستان موجود است و نگهداری می شود. این مطلب را میتوان درس واقعی توکل نامید. یادت باشه وقتی میخوای پیش خدا بری فقط باید صفای دل داشته باشی کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
رفتم مصاحبه 👨💼🗣 یارو پرسید موضوع آخرین کتابی که خوندی چی بوده ؟🤔 گفتم درباره یه پسری بود که بخاطر کسب علم و دانش حتی روزای تعطیلم میرفت مدرسه😎 گفت چه جالب اسمش چیه ؟😕 گفتم حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت😊😊 فک کنم چون نخونده بودش زنگ زد حراست بیان بندازنم بیرون🤔😂😂😂 کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠*در آستانه ازدواج* جمعه امروز نودو نهمین باری است که به خواستگاری خواهم رفت. در این پانزده سال رفت و آمدهای پی در پی، تجربیات زیادی به دست آورده ام. اول اینکه خرید دسته گل و شیرینی تا جلسه دهم شگون ندارد. دوم؛ گفتگو در پارک بیشتر از قرار گذاشتن در رستوران بین زوجین بالقوه! صمیمیت ایجاد میکند. شنبه خدا را شکر مجلس دیشب با اندک اختلافاتی تمام شد. اشک شوق در چشمهای عروس خانوم حلقه زده بود! برخلاف وضع مالی و تحصیلات، در ریخت و قیافه کاملا تفاهم داشتیم. دماغ عروس خانوم و دندانهای من هر دو مصنوعی بودند. یکشنبه امروز خبری خوش به گوشم رسید. قیمت دلار به شدت سقوط کرده و با صد تومن کاهش به مرز بیست و پنج هزار و هشتصد تومن نزدیک شد! فکر میکنم با این کاهش بتوانم برف شادی جشنمان را جور کنم! دو شنبه امروز مادرم به خانه عروس خانوم زنگ می‌زند تا نظرشان را در مورد من جویا شود. به دلم برات شده جوابشان مثبت است. هرچه باشد از پراید که بیشتر آپشن دارم! سه شنبه امروز رفتم برای پیگیری بازنشستگی. همان قضیه "سن که رسید به پنجاه" است دیگر! دیسک کمر خیلی اذیتم میکند. یکی از کلیه ها هم ماه پیش از کار افتاد. خدا را شکر که با این لگن مصنوعی، هنوز توانایی نشستن را دارم. چهار شنبه دلم شور می زند. امروز مادرم مجدد شماره خانه‌شان را گرفت، اما کسی گوشی را بر نداشت. حیف که شغل عروس خانوم بدجور به دلم نشسته وگرنه همینجا مراسم را متوقف می کردم. پنج شنبه بعد از خوردن صبحانه و کمی قدم زدن با ویلچر، پستچی در خانه را زد. خدا را شکر با بازنشستگیم موافقت شد. هنوز در شوک این خبر بودم که مامور کلانتری دم در نمایان شد. خانواده عروس به جرم مزاحمت شکایت کرده بودند. همش تقصیر والدین سخت‌گیر است که به فکر خوشبختی ما جوانها نیستند. 🔺محبوبه قائمی🔺 @hal_khosh
به خاطر گرونی، یه روز سرسفره بابام گفت: همتون شناسنامه هاتونو بیارین🙂 ما هم با خوشحالی شناسنامه هامونو آوردیم، فکر کردیم میخواد مال و منالی به ناممون بزنه یه دفعه گفت: از فردا طرح زوج و فرد توی خونه اجرا میشه😑 گفتیم: یعنی چی؟😳 گفت: اونایی که دو رقم آخر شناسنامشون زوجه روزهای زوج روزه میگیرن! و اونایی که دو رقم آخر شناسنامشون فرده روزهای فرد روزه میگیرن😐 روزای جمعه رو هم همه با هم روزه میگیریم😀😂 🆔 @hal_khosh
بابابزرگ حیف نون به حیف نون میگه : سه روزه نرفتی مدرسه بیا برو قایم شو معلمت اومده دنبالت.... حیف نون میگه : تو برو قایم شو چون من به آقا معلمم گفتم تو مردی😂😂😂 🆔 @hal_khosh