eitaa logo
حلقه معرفت
370 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
8 فایل
#زنده_باد_ایران #جهاد_تبیین #لبیک_یا_امام_خامنه_ای 🇮🇷✌️❤️ صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین 🖤❤️ مخلصیم @saeedmirzaei313 لطفا هدیه به پیشگاهِ مادرانِ ائمه، صلوات بفرستید 🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی ورزش می‌کنم؛ - عضله‌هام نیاز به انرژی دارن، به همین خاطر همون لحظات اول، مولکول‌های انرژی‌ای که قبلاً توی ماهیچه‌هام آماده نگه‌داشتی آزاد می‌کنی. - من ورزش رو ادامه میدم و برای اینکه انرژی بیشتری برام تأمین کنی، قندهایی که تو بدنم ذخیره کردی رو می‌شکنی و روانهٔ ماهیچه‌های فعالم می‌کنی. - حالا مولکول‌های انرژی برای سوختن نیاز به اکسیژن دارن، اینجاست که تو تنفسم رو تشدید می‌کنی، - هم‌زمان ضربان قلبم رو هم بالا می‌بری تا این اکسیژن رو به‌وسیلهٔ خونم به عضله‌ها برسونی. - این سوخت‌وساز و تولید انرژی، دمای بدنم رو بالا می‌بره و تو، از قبل حواست به این هم بود، - حالا با فعال کردنِ غده‌های عرق، سطح پوستم رو مرطوب می‌کنی تا من احساس خنکی کنم. - همهٔ این کارها رو تا زمانی که من فعالیتم رو کم کنم برام انجام میدی و آخر سر، با آزاد کردن هورمونی که ما اسمش رو گذاشتیم اندورفین، یه احساس سرخوشی و سرحالی به من میدی... ممنونم ازت خدا🙏🌹 @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا وقتی ورزش می‌کنم؛ - عضله‌هام نیاز به انرژی دارن، به همین خاطر همون لحظات اول، مولکو
🙏 به ابروهام نگاه میکنم؛ - و یاد وقتایی میوفتم که تو با همین تارهای کوتاه مو اجازه نمیدی عرق وارد چشمای من بشه. - یا وقتی که توی بارون اونارو چتر چشمای من قرار میدی تا بتونم باز نگهشون دارم و به مسیرم ادامه بدم.. - حتی جهت رویش ابروهام رو هم جوری طراحی کردی تا قطرات آب یا عرق روی اون سُر بخورند و از گوشه خارجی چشم هام روی صورتم جاری بشن. - علاوه بر همه این ها؛ تقریبا تمام احساساتم رو میتونم با حرکت دادنشون نشون بدم و اگه اونا رو نداشتم؛ حتی خنده هام هم ترسناک و بی روح میشدن... ممنونم ازت خدا...🙏 @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا 🙏 به ابروهام نگاه میکنم؛ - و یاد وقتایی میوفتم که تو با همین تارهای کوتاه مو اجازه
وقتی غذام رو می‌جُوَم - تو با زبونم خرده‌های غذا رو از زیر دندونای تیزم بیرون میاری و به انتهای حلق منتقل می‌کنی. - همون موقع، زبون کوچیکه رو بالا میاری و نمی‌ذاری غذا وارد بینی‌م بشه. - و هم‌زمان در کسری از ثانیه، با عضلات کامِ نرم، لوله تنفس رو هم می‌بندی تا غذا اشتباهی وارد نای نشه و منو دچار خفگی و یا عفونت ریه نکنه. اگه لحظه‌به‌لحظه حواست بهم نباشه، معلوم نیست روزی چند بار زبونم گیر می‌کنه لای دندونام؛ و چند بار یادم می‌ره که باید لوله تنفسی رو ببندم، و دوباره باز کنم. همه این کارها را تو برام انجام میدی، تا غذا خوردن رو از یه کار پرزحمت تبدیل کنی به یه کار لذت‌بخش. ممنونم ازت خدا 🙏 @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا وقتی غذام رو می‌جُوَم - تو با زبونم خرده‌های غذا رو از زیر دندونای تیزم بیرون میاری و
وقتی خواستی اولین غذای منو تدارک ببینی؛ - از پروتئین و قند و چربیِ خون مادرم، شیر گرم و خوشمزه‌ای برام درست کردی... - چیزی که ما بهش می‌گیم آغوز یا طلای مایع، این اولین غذایی بود که باهاش وقت به دنیا اومدنم، از من پذیرایی کردی. - تو اونو از چند ماه قبلِ تولدم، آماده کرده بودی که اگه زودتر از وقتم به دنیا اومدم، گرسنه نمونم... - یه شیر پر از مواد معدنی، ویتامین، گلبول سفید و پادتن‌هایی که سیستم ایمنی منو قوی می‌کرد؛ یعنی یه واکسیناسیون طبیعی برای زندگی تو دنیا ... و تو ... همۀ این کارها رو در حالی برام انجام دادی که من هنوز پا به دنیا، نذاشته بودم. ممنونم ازت خدا... @halghemarefat313
حلقه معرفت
می‌گفت: نجات دهنده در آینه است... ولی بیاید قبول کنیم، نجات دهنده گاهی خانواده ست یه رفیقه یه کتا
▪️وقتی عطری به مشامم می‌رسه؛ - مولکول‌هایی که از اون عطر، تو هوا پخش شدن رو می‌چسبونی به گیرنده‌های بویایی‌ من. - بعد اطلاعات ذرات عطر رو که به این گیرنده‌های کوچیک چسبیدن، به‌وسیلۀ تعدادی از عصب‌های بینی‌م، مستقیماً به مرکز بویاییِ مغزم می‌رسونی. - اینجاست که من می‌تونم اون رایحه رو درک کنم، اما ماجرا به اینجا ختم نمیشه... - از اونجایی که حس بویاییم رو اختصاصی به مرکز حافظۀ بلند مدتم، متصل کردی؛ بلافاصله تمام خاطراتی که با اون عطر از کودکی تا همین لحظه داشتم، برام زنده می‌شه، - و اینجوریه که بوهای تهدیدآمیز، و یا عطرهایی که با خودشون خاطره‌ای از محبت دارند، برام قابل تشخیصند، حتی اگه سال‌ها از اون‌ها دور بوده باشم! مثل بوی گاز ، یا بوی آغوش مادر ❤️ ممنونم ازت خدا... @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا ▪️وقتی عطری به مشامم می‌رسه؛ - مولکول‌هایی که از اون عطر، تو هوا پخش شدن رو می‌چسبونی
وقتی انگشتم می‌خوره به یه جسم داغ -  صدم ثانیه برای تو کافیه تا با گیرنده‌های حسیِ توی پوستم میلیون‌ها پیام بفرستی به فرماندهی دستگاه عصبیِ من! -  با همین سرعت پیام‌هایی رو از این مرکز برای ماهیچه‌های نوک انگشتام می‌فرستی. -  حالا وقتشه که اون ماهیچه‌ها رو منقبض کنی و دستم رو کنار بکشی. -  این‌قدر این زمان کوتاهه که من تازه آخرش می‌فهمم تو مواظبم بودی تا نسوزم.. ممنونم ازت خدا...🙏 @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا وقتی انگشتم می‌خوره به یه جسم داغ -  صدم ثانیه برای تو کافیه تا با گیرنده‌های حسیِ توی
  وقتی هوا سرد میشه؛ - عضلاتم رو منقبض می‌کنی که رگ‌ها تنگ بشن و حرارت کمتری به سطح بدنم بیاد تا دمای مرکزیِ بدنم حفظ بشه... - فعالیت غده‌های تولیدکنندهٔ عرق رو متوقف می‌کنی تا پوستم یخ نکنه.. - عضله‌هایی که به موهای ریز پوستم چسبیدن رو منقبض می‌کنی تا موهام راست بشن و دور بدنم یه لایه هوای ساکن و گرم رو به دام بندازن.. - بیشتر که سردم بشه، بدنم رو می‌لرزونی تا با اصطکاک و سوخت و ساز گرما تولید کنن.. ✦ همهٔ این کارها رو، بدون اینکه من حواسم باشه، انجام میدی تا کمتر احساس سرما کنم، تا گرم بمونم.. ممنونم ازت خدا... @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا  وقتی هوا سرد میشه؛ - عضلاتم رو منقبض می‌کنی که رگ‌ها تنگ بشن و حرارت کمتری به سطح بد
وقتی که بدنم عفونت می‌کنه؛ -  با اینکه دمای بدنم رو بالا می‌بری، اما رگ‌های کوچیک پوستم رو می‌بندی تا عرق نکنم؛ و با این تب و حرارت، جلوی رشد عفونت رو توی بدنم می‌گیری. -  هم‌زمان گلبول‌های سفید خونم رو زیاد می‌کنی و میفرستی‌شون تا با عوامل مزاحم بجنگن. -  توی این درگیری، ضربان قلبم رو هم بالا می‌بری تا خون بیشتری به اندام‌های حیاتیم برسونی و اونها رو امن نگه داری.. - وقتی این مبارزه به پایان می‌رسه و عفونت از بین میره، رگ‌های کوچیک پوستم رو باز می‌کنی تا عرق روی تنم بشینه و حرارتم بیاد پایین؛ تو همه‌چی رو دوباره برمی‌گردونی به حالت عادی. وقتی که بدنم عفونی می‌شه ، من ناراحتم که تب می‌کنم ، اما در حقیقت تو داری از بدنم مراقبت می‌کنی... ممنونم ازت خدا... @halghemarefat313
حلقه معرفت
#ممنونم_خدا وقتی که بدنم عفونت می‌کنه؛ -  با اینکه دمای بدنم رو بالا می‌بری، اما رگ‌های کوچیک پوس
وقتی گرد و غبار وارد بینی م میشه؛ - تو با تحریکِ سیستم عصبیم ، موهای ریز بینی‌م رو تکون میدی... - بلافاصله، با یه نفس عمیق هوای زیادی رو میاری داخل ریه‌هام و تا جایی که ممکنه اون رو فشرده می‌کنی - برای اینکه بتونم هوای فشرده شده رو توی سینه نگه دارم ؛ زبونم رو می‌چسبونی به سقف دهانم تا راه گلوم رو ببندی. - حالا وقتشه که این‌همه هوا رو یک‌دفعه آزاد کنی تا عامل مزاحم به بیرون پرتاب بشه.. -  اما چشمام ممکنه تحمل این حجم فشار رو نداشته باشن و آسیب ببینن ؛ پس تو اونا رو محکم می‌بندی، -  و هم‌زمان راه گلوم رو باز می‌کنی؛ و من عطسه می‌کنم.. ارادۀ من هرگز نمی‌تونه مثل تو با چنین سرعتی از سلامتیم مواظبت کنه.. ✨بی‌دلیل نیست که بهمون یاد دادی بعد هر عطسه بگیم ؛ الحمدلله ممنونم ازت خدا...🙏 @halghemarefat313