eitaa logo
هَم کَلام🕊️
5.2هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
3.6هزار ویدیو
12 فایل
با من هَم کَلام شو تو دردات رو بگو من روش مَرهَم میذارم😌❤️‍🩹 اینجا پاتوق نوجوونای باانگیزس👊🏻 جون دلم؟ https://6w9.ir/Harf_11051828 @fatemeh_tajeryan تبلیغاتمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1390674976C250716ebab کپی؟⑤صلوات براظهوراقا
مشاهده در ایتا
دانلود
🍒 اول اینکه:دیــــماه یکی از ماه‌های طلایی موفقیت تو کنکور سراسریـــه چرا؟؟؟ 👇🏻👇🏻👇🏻 🕊|@ham_kalam .
🍒شاید شنیده باشید که مشاوران مجرب معتقدند تعطیلات نوروز یعنی فاصله حدود ۲۰ اسفند تا ۲۰ فروردین یه سکوی پرش برای موفقیت تو کنکوره.🧗‍♀️🤸‍♂️ 🕊|@ham_kalam
🍒این برای بچه‌هایی صدق می‌کنه که معدل دیماه شون ۱۹ به بالا شده باشه و هیچ دغدغه‌ای برای درس‌های سال دوازدهم خودشون اون زمان نداشته باشند تا بتونن درس‌های دهم و یازدهم را یه دور بخونن😌👌🏻 🕊|@ham_kalam
. 🍒پس دیـــــــــ را دریابــــــــــ🍒 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥این انیمیشن زندگیت رو تغییر میده 👌🏻😌 🕊|@ham_kalam
. امام علی جانمون می فرمایند🌱 ای‌انسان! داروی تو در درونت وجود دارد درحالی‌که تو نمی‌دانی! همانطورکه دردت هم ازخودت هست اما نمی‌بینی گمان‌می‏کنی‌که موجود کوچکی هستی؟! درحالیکه‌دنیای‌بزرگی‌دروجودت‌نهفته است 🕊|@ham_kalam
هوای آن شب به شدت سرد بود. در کوچه و خیابان پرنده پر نمی‌زد. حمید زنگ زده بود صحبت کنیم، از صدای گرفته ام فهمید حال چندان خوشی ندارم. نمی‌خواستم این وقت شب نگرانش کنم. ولی آنقدر اصرار کرد که گفتم:«حالم خوش نیست دل پیچه عجیبی دارم». تو نگران نشو نبات داغ می‌خورم خوب میشم.» اسپاسم شدیدی گرفته بودم به خودم تلقین می‌کردم که یک دل دردِ ساده است ولی هرچه می‌گذشت بدتر می‌شدم. از خداحافظی مان یک ربع نگذشته بود که زنگ در را زدند. حمید بود. گفت:« پاشو حاضر شو بریم بیمارستان» گفتم:«حمید جان چیز خاصی نیست نگران نباش هرچه گفتم راضی نشد هر کار کردم کوتاه نیامد» آماده شدم و به بیمارستان رفتیم. تشخیص ِاولیه این بود که آپاندیسم عود کرده است. دستم را آنژیوکت زدند. خیلی خون از دستم آمد. تمام لباس‌ها و کفش‌هایم خونی شده بود. حمید با گاز استریلی که خیس کرده بود. دستم را می‌شست و کفش‌هایم را تمیز می‌کرد عین پروانه دور من بود. برای سونوگرافی باید به بیمارستان شهید رجایی می‌رفتیم. از پرستارها کسی همراه ما نیامد من و حمید سوار آمبولانس شدیم. پشت آمبولانس، خودمان بودیم. حالم بهتر شده بود یکجا بند نمی‌شدم بلند می‌شدم می‌ایستادم. اولین بار باری بود که آمبولانس سوار می‌شدم از هیجان درد را فراموش کرده بودم از خط بالای شیشه بیرون را نگاه می‌کردم. آنقدر شیطنت کردم که حمید صدایش درآمد و گفت:« بشین فرزانه! تو آبرو برای ما نذاشتی مثلاً داریم مریض می‌بریم!!» 🕊|@ham_kalam
「 ♡📙🪴」 برای اینکه بیشتر بدست بیاری باید بیشتر یاد بگیری👌🏻 🕊|@ham_kalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا