eitaa logo
هَم کَلام🕊️
5.2هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
3.6هزار ویدیو
12 فایل
با من هَم کَلام شو تو دردات رو بگو من روش مَرهَم میذارم😌❤️‍🩹 اینجا پاتوق نوجوونای باانگیزس👊🏻 جون دلم؟ https://6w9.ir/Harf_11051828 @fatemeh_tajeryan تبلیغاتمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1390674976C250716ebab کپی؟⑤صلوات براظهوراقا
مشاهده در ایتا
دانلود
🍄مگر این که در آزمون های قبل در شک بین دو گزینه بیشتر مواقع، گزینه اشتباه را انتخاب کرده باشید. البته این مورد در دروس مختلف به تجربه ی شخصی شما بستگی دارد 🔖 🕊|@ham_kalam
🍄مثلا ممکن است در درس ریاضی بین دو گزینه ای که شک دارید گزینه درست اما در درس ادبیات گزینه ی اشتباه را انتخاب نمایید. 🔖 🕊|@ham_kalam
. با قدم های کوچیک، عادت های جدید مثبت داشته باش🤌🏻🌈 🕊|@ham_kalam .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌈پیام شما: من یه دانش آموزم درسام خیلی خوب نیس اما دارم تمومم میذارم تا اون لبخند پدرو مادرم رو درآخر ببینم ببینم که دارن برام اشک شوق میریزن به خاطر موفقیتم برام خیلی زحمت کشیدن از همه چیزشون زدن به خاطر من من میتونم این اوضاع رو تغییر بدم
. چقدددر قشنگ و انرژی مثبت هستید اخه شما 🥺😍 بهتون افتخار میکنم که تموم تلاشتون رو میکنید 👌🏻💪🏻 .
🌈پیام شما: یک سوال شما رشتتون روانشناسیه؟ اخه خیلی قشنگ ارامش میدید
هَم کَلام🕊️
🌈پیام شما: یک سوال شما رشتتون روانشناسیه؟ اخه خیلی قشنگ ارامش میدید #پیام_شما
. قشنگم ما توی گروهمون هم مربی نوجوان داریم، هم روانشناس. نظر لطفتونه😍 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
😁😁
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَلو سلام☎️ 🤔فهمیدم چطوری به اهدافتون برسید .... 🕊️|@ham_kalam
ساعت ۱۱ شب بود. آنقدر بالا پایین پریده بودم که مریضی یادم رفته بود. وقتی دکتر جواب سونوگرافی را دید گفت:« چیز خاصی نیست. ولی امشب بهتره خانم تحت مراقبت باشند» دوباره به بیمارستان ولایت برگشتیم. حمید به عنوان همراه کنارم ماند. پنجشنبه بود و طبق معمولِ هر هفته هیئت داشت، ولی به خاطر من نرفت از کنار تخت من تکان نمی‌خورد و به صورتم نگاه می‌کرد. نفهمیدم چطور شد خوابم برد. ساعت از نیمه شب گذشته بود که با صدای گریه حمید از خواب پریدم. دستم را گرفته بود و اشک می‌ریخت. گفتم عه چرا داری گریه می‌کنی؟ نگران نباش. چیزِ خاصی نیست. گفت:«می‌ترسم اتفاقی برات بیفته» تمامِ این مدتی که خواب بودی، داشتم به این فکر می‌کردم که اگه قراره روزی بینِ ما جدایی بیفته اول باید من برم و الا طاقت نمیارم. آن شب تا صبح کارش شده بود کنار تخت من نماز بخواند. پلک روی هم نگذاشت. فکر کنم یک دور مفاتیح را تمام کرد. پرستار وقتی دید حمید کنار تختِ من مشغول نماز شده است گفت:«نمازخونه هست اگر می‌خواید نماز بخونید می‌تونید برید اونجا اما حمید قبول نکرد گفت می‌خوام کنار خانمم باشم. 🕊|@ham_kalam