🌈پیام شما:
من یه دانش آموزم درسام خیلی خوب
نیس اما دارم تمومم میذارم تا اون لبخند
پدرو مادرم رو درآخر ببینم ببینم که دارن
برام اشک شوق میریزن به خاطر موفقیتم
برام خیلی زحمت کشیدن از همه
چیزشون زدن به خاطر من من میتونم
این اوضاع رو تغییر بدم
#پیام_شما
.
چقدددر قشنگ و انرژی مثبت هستید اخه
شما 🥺😍 بهتون افتخار میکنم که
تموم تلاشتون رو میکنید 👌🏻💪🏻
.
هَم کَلام🕊️
🌈پیام شما: یک سوال شما رشتتون روانشناسیه؟ اخه خیلی قشنگ ارامش میدید #پیام_شما
.
قشنگم ما توی گروهمون هم مربی نوجوان
داریم، هم روانشناس. نظر لطفتونه😍
.
#قسمت_سی_ام
ساعت ۱۱ شب بود.
آنقدر بالا پایین پریده بودم که مریضی یادم رفته بود.
وقتی دکتر جواب سونوگرافی را دید گفت:« چیز خاصی نیست. ولی امشب بهتره خانم تحت مراقبت باشند»
دوباره به بیمارستان ولایت برگشتیم. حمید به عنوان همراه کنارم ماند. پنجشنبه بود و طبق معمولِ هر هفته هیئت داشت، ولی به خاطر من نرفت از کنار تخت من تکان نمیخورد و به صورتم نگاه میکرد.
نفهمیدم چطور شد خوابم برد. ساعت از نیمه شب گذشته بود که با صدای گریه حمید از خواب پریدم. دستم را گرفته بود و اشک میریخت. گفتم عه چرا داری گریه میکنی؟ نگران نباش. چیزِ خاصی نیست. گفت:«میترسم اتفاقی برات بیفته»
تمامِ این مدتی که خواب بودی، داشتم به این فکر میکردم که اگه قراره روزی بینِ ما جدایی بیفته اول باید من برم و الا طاقت نمیارم.
آن شب تا صبح کارش شده بود کنار تخت من نماز بخواند. پلک روی هم نگذاشت.
فکر کنم یک دور مفاتیح را تمام کرد. پرستار وقتی دید حمید کنار تختِ من مشغول نماز شده است گفت:«نمازخونه هست اگر میخواید نماز بخونید میتونید برید اونجا اما حمید قبول نکرد گفت میخوام کنار خانمم باشم.
#داستان_دنباله_دار
#رمان_عاشقانه
🕊|@ham_kalam
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍓خوشگلاسیون جزوه ها 📖🤌🏻
#ایده
🕊|@ham_kalam
فقطیکبارکافی استازتهدلخداراصداکنید.
دیگرمالخودتاننیستید؛مالاومیشوید...!
#پروفایل
#شهیدامیرحاجامینی🌱
🕊|@ham_kalam