#قسمت_چهلم
حمید را که راه انداختم همان جا داخل حیاط، کنار باغچه کلی گریه کردم.
پیش خودم گفتم ما شانس نداریم اوایل نامزدیمون که افتاد توی پاییز و زمستون به خاطر کوتاهی روزا و هوای سرد نمیتونستیم کنار هم باشیم. حالا هم که روزها بلند شده و هوا خوب شده حمید کنارم نیست و دوره داره.
روزهایی که نبود خیلی سخت گذشت در ذهن خودم خیال بافی میکردم میگفتم حمید اگر الان بود با هم میرفتیم «چهل ستون» شاید هم میرفتیم فدک «تپّه نورالشهدا». دلم برای شیرین زبانیها و مهربانی هایش لک زده بود. مخصوصاً که دوم تیر، اولین تولدم بعد از نامزدی کنارم نبود.
زنگ زد تلفنی تبریک گفت. کلی شوخی کرد. ناراحت بودم که نیست. چون نبودنش برایم سخت شده بود. حدس زدم که حمید متوجه ناراحتیم شد چون بلافاصله بعد از تماسش چند پیامک فرستاد برایم.
شعر گفته بود و مرا «قرة العین» صدا کرد چند متن ادبی هم برایم فرستاد. پایش میافتاد یک پا شاعر میشد. هم متنهای خوبی مینوشت هم گاهی اوقات شعر میگفت. در کلمه به کلمه متنهایش میشد دلتنگی را حس کرد. با اینکه میدانستم متنها و اشعار را از خودش مینویسد فقط برای اینکه حال و هوایش را عوض کنم نوشتم«انتخابهای خیلی خوبی داری حمید واقعاً متنهای قشنگیه از کدوم کتاب انتخاب میکنی؟!»
بی شیله پیله گفت:« منو دست انداختی دختر اینا همش دست نوشتههای خودمه»
نوشتم«شوخی کردم عزیزم. کلمه به کلمهای که مینویسی برام عزیزه. همشون رو توی یه تقویم نوشتم یادگاری بمونه»
#داستان_دنباله_دار
#رمان_عاشقانه
🕊|@ham_kalam
「🪴☁️♡ 」
شما مسئولِ شادی خودتان هستيد
اگر از ديگران
انتظار داشته باشيد که
شما را شاد کنند ،
همیشه نا اميد خواهيد شد!🤍
#پروفایل
🕊|@ham_kalam
.
همه امید دلم به شما وابسته است
#یٰا_ایُّها_العَزیزْ🤍🌱
#سلام_یا_مهدی
#اللّٰهُمَ_عجِّل_لِوَلیّکَ_الفَرَج
🕊|@ham_kalam
456.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「🌱♡☁ 」
فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا:
"تو در حفاظت مایی"
وقتی خود خدا اینقدر زیبا گفته
دلهره واسه چی؟! 🤍😍
#صبح_به_خیر_جانا🍃
🕊|@ham_kalam
562.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکم بیشتر شدیم نهههه به به
🌈رفقای وفادار و قدیمی خودم
یه کم تنگ تر بشینید جدیدا جا بشن 😁🤍
🌈رفقای جدیدم خوش اومدید،
دو روز این جا بمونید نمک گیر میشید 🧂🤗🎉
🕊|@ham_kalam