السلام علیک یا رقیه بنت الحسین الشهید (علیه السلام) 💔
رفقا این شبا ،رفتید هیئت به منم دعا کنید 🙏🏻
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر تو ای دعوت کننده به سوی خدا 🌱
روزمان را با سلام به شما آغاز می کنیم🕊️
#سلام_یا_مهدی
🕊️|@ham_kalam
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☕هر هدفی که از دور قشنگ به نظر میرسه،
کلی #تلاش پشتشه! 🌱
کلی زمین خوردن و دوباره بلند شدن !
پس اگه یه بار زمین خوردی و موفق نشدی
جا نزن؛ ✋
پررو باش، 🤨
پر قدرت ادامه بده💪
🌱 اگه میخوایبهاهدافقشنگتبرسی، تلاشکن✨
#اندڪیحالخوب🪴
🕊️|@ham_kalam
🦋خوب!
بحث این چند روزِمون در مورد چی بود؟؟!!
بلههه!
این که چطوری باید با اعتماد به نفس و شجاع باشیم؟!
#رفتار_شجاعانه رو بزن روش ،همه ی مطالب رو میاره برات
🕊️|@ham_kalam
بریم سراغ یه مهارت جدید از #رفتار_شجاعانه !!!
وقتی موافق کاری نیستم چطوری بگم
نهههههه!!!!!؟؟؟؟
که هم طرف مقابلم ناراحت نشه و هم من بر خلاف میلم کاری نکرده باشم؟!
#بگو_نه
🕊️|@ham_kalam
#توصیه🌱
دوستَم از من یه چیزی میخواد و من میخوام بگم
نه!
چی کار کنم؟!
#رفتار_شجاعانه
#بگو_نه
🕊️|@ham_kalam
#توصیه🌱
🍓۱) یه جمله ی کوتاه و غیر دفاعی در مورد احساساتت و حقوقت بگو: من نمیتونم این کار رو انجام بدم.❌
🍓۲)یه جمله که نشون دهنده ی احترام و توجه به احساسات طرف مقابلت باشه هم بگو:می تونم بگم انجام می دم ولی بعد انجام نَدم و این برای دو نَفَرمون ایجاد مشکل می کنه🫂
#رفتار_شجاعانه
#بگو_نه
🕊️|@ham_kalam
#توصیه🌱
🍓۳)یک نکته ی مثبت یا جمله ی تحسین آمیز در مورد طرف مقابلت بگو:
خیلی خوشحالم که تو دوستِ منی! همیشه شرایط منو درک می کنی🐬🐻❄️
🍓۴)یک عذر خواهی مختصر از ناراحتی که در نتیجه ی این کارِ تو برای طرف مقابلت ایجاد شده بکن :مثلاً بگو،میدونم ناراحت می شی که قبول نمی کنم اما مطمئنم درک می کنی🙏🏻
#رفتار_شجاعانه
#بگو_نه
🕊️|@ham_kalam
#قسمت_شانزدهم
از وقتی بحث ازدواج ما جدی شده بود ،رفت و آمدمان به خانه ی یکدیگر بیشتر شده بود .آن روز هم قرار بود حمید با پدر و مادرش برای صحبت های نهایی به خانه ی ما بیایند.
مشغول شستن میوه ها بودم که پدرم به آشپزخانه آمد و گفت:«اگه بحث مهریه شد چی بگیم؟؟نظرت چیه؟؟!»
گفتم هر چی شما صلاح بدونید بابا.
پدرم خندید و گفت:«مهریه حق خودته ،دختر باید تعیین کننده ی مهریه اش باشه»
گفتم :«پونصد تا چطوره؟!شما که می دونید مهریه فامیلای مامان همه بالای پونصد تا سکه است»
پدرم یک نارنگی برداشت و گفت:«هر جور می دونی ولی به نظرم زیاده»
گفتم:«پس می گیم سیصد تا ولی دیگه چونه نزنن »
پدرم خندید و گفت:« مهریه رو کی داده کی گرفته ؟!»
بلاخره مهمان ها رسیدند .احوال پرسی کردم و به آشپز خانه برگشتم ولی تمام حواسم به حرف هایشان بود.
عمه گفت داداش حالا که جواب آزمایش فرزانه و حمید اومده ،فردا برن برا خرید حلقه موافقین؟
بعد هم موضوع مهریه مطرح شد .پدرم گفت نظر فرزانه روی سیصد تاست.
پدر حمید گفت :«به نظرم باید خود حمید با عروس خانم به توافق برسن»
چند دقیقه ای سکوت فضا را گرفت .حمید تا دید سکوت طولانی شده گفت....
#داستان_دنباله_دار
#داستان_عاشقانه
🕊️|@ham_kalam
هَم کَلام🕊️
#قسمت_شانزدهم از وقتی بحث ازدواج ما جدی شده بود ،رفت و آمدمان به خانه ی یکدیگر بیشتر شده بود .آن ر
رُفقا!
این داستان جذاب ما را می خونین اصلا؟!
اگه میخونین ،برام پیام بدین و نظرتون رو بگین که منم انگیزه بگیرم ادامه اش رو بذارم ☺️ آخه خیلی زمان بَره نوشتنش
@matinayeganeh
این جا بنویسید نظرتون رو 🌱