اما قبل از اینکه بریم سراغ معرفی کتاب، و مطالعه بخشهایی از اون، بیایید با هم نظر برخی از خوانندگان این کتاب رو بخونیم.
یه نکته مشترک در همه این نظرات هست. 👇
#قصه_ننه_علی
#نظر_مخاطب
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
این کتاب باعث شد مشکلات زندگی تو چشمم خیلی کوچیک بشه 👌
نظر کامل خانم زهرا احمدیان رو درباره این کتاب،در تصویر بالا مطالعه کنید.
#قصه_ننه_علی
#نظر_مخاطب
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
مخاطب دیگری نوشتن:
«اواخر کتاب جگرم داشت آتش میگرفت...»
#قصه_ننه_علی
#نظر_مخاطب
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
«بعد خوندن این کتاب، دلهرهای عجیب وجودم رو فرا گرفت... »
نظر کامل این مخاطب رو در تصویر بالا مطالعه کنید 👆
#قصه_ننه_علی
#نظر_مخاطب
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
میدونید چرا این کتاب، انقدر احساس مخاطب رو درگیر کرده؟
چه چیزی در شخصیت و زندگی «ننه علی» بوده، که همه مخاطبان سر تعظیم در برابر صبر این مادر فرو میارن؟
موافقید بخشی از این کتاب رو با هم بخونیم؟
#قصه_ننه_علی
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
انتشارات حماسه یاران
میدونید چرا این کتاب، انقدر احساس مخاطب رو درگیر کرده؟ چه چیزی در شخصیت و زندگی «ننه علی» بوده، ک
📌 به طرفم حمله کرد تعادلم را از دست دادم و از پلههای طبقه اول پرت شدم. خدا رحم کرد دست و پایم نشکست. سرم گیج می رفت. حسین از پلهها پایین آمد اشاره کردم برگردد. میدانست هر وقت من و پدرش دعوا میکنیم او حق دخالت ندارد. صدای گریه امیر از داخل خانه بلند شد.
📌رجب به طرفم آمد گفتم حتما ترسیده و میخواهد دلجویی کند. گوشه لباسم را گرفت، پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی درحیاط کشاند.
📌دست و پا میزدم نفسم بالا نمیآمد. کم مانده بود خفه شوم. از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست.
📌 بلند شدم آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! بازکن شبه بی انصاف یه چادر بده سرم کنم.» زنجیر پشت در را انداخت و چراغهای خانه را خاموش کرد.
📌پشت در نشستم از خجالت سرم را پایین می انداختم تا رهگذری صورتم نبیند. پیش خودم گفتم اینم عاقبت تو زهرا مردم با این سر و وضع ببینت چه فکری میکنن؟! یکی دو ساعتی کنار پیاده رو نشستم آخر شب کسی جز من در خیابان دیده نمی شد سرما به جانم افتاده بود گاهی چند قدم راه میکنم تا دست و پایم خشک نشود.
📌ماشین پلیس از کنارم رد شد و کمی جلوتر توقف کرد. دنده عقب گرفت و برگشت. مأمور پلیس نگاهی به من انداخت و گفت: «خانوم چرا اینجا نشستی؟! پاشو برو خونهات. دیروقته» سرم را بالا گرفتم و گفتم: «من خونه ندارم بچه هام شهید شدن شوهرم از خونه بیرونم کرده از امشب خونه ی من بهشت زهراست.»
📚 داستان پرفراز و نشیب مادر شهیدان شاهآبادی را در «قصه ننه علی» بخوانید 👇
hamasehyaran.ir/ghese-nane-ali/
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرار بود حماس نابود بشه،
قرار بود غزه رو تصرف کنند،
اما نه تنها به هیچکدام از اهدافشون نرسیدند،
که مجبور به آزادی اسیران فلسطینی شدند.
ویدئویی از بازگشت یک رزمنده فلسطینی بعد از ۲۲ سال اسارت ❤️
✍حالا نوبت ما اهالی روایت است
برای روایت حماسههای شما ✌️
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
در دنیای ما
پدرها و پسرها
با هم بازی میکنند،
با هم رفاقت میکنند،
و با هم شهید میشوند.
صبح سهشنبه ما در حماسه یاران
از اینجا آغاز میشود:
نقطه اتصال زمین و آسمان
سلام و صلوات بر پدر و پسری که در آغوش هم، شهید راه قدس شدند. ❤️
#نقطه_اتصال
#سلام_یاران_حسین
نشر حماسه یاران | حس خوب خواندن
🇮🇷 @hamasehyaran
⛔️ ما در جهان گرگها زندگی میکنیم!
✍️ بازخوانی روایت سیدحسن نصرالله
به مناسبت آتشبس غزه
سید حسن نصر*الله:
(بعد از پیروزی در جنگ ۳۳ روزه و آزادی اســیران حزب*الله )
«ما در جهان گرگها زندگی میکنیم
از جهان توقع عدالت و انصاف
نداشته باشید.
هیچ قانون بینالمللی وجود ندارد
در دنیا، قانون جنـگل حاکم است.
اگر قوی نباشیم،
خورده میشویم.
اینکه خاک ما آزاد شد
و اسیرانمان از زندانهای
رژیم صهیونیستی بازگشتند
هیچ ارتبـاطی با
شورای امنیت،
آمریــــــــــــــــــــــــــکا
و جامعه بینالـــمـــلـلی ندارد.»
روایت کامل سید مقاومــت
از ج*نگ ۳۳ روزه را در فـصلِ
«خون، آتش، حماسه، خدا و دیگر هیچ»
از کتاب «روحالامــــیــــن»
به قلم خانم الهه آخرتی
میتوانید مطالعه کنید.
تهیه کتاب «روحالامین» با تخفیف ویژه 👇
hamasehyaran.ir/product/roholamin/