13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 معرفی استاد | رویداد ملی «همچو سرو»
در مسیر روایتهایی که قرار است شنیده و ماندگار شوند، همراهی استادانی که روایت را میشناسند و تجربه زیسته را به داستان پیوند میزنند، بخش مهمی از «همچو سرو» است.
در این ویدئو،
با «حامد شکیبانیا»
مستندساز و نویسنده، همراه میشویم؛
که در کارگاه «روایت زندگی و داستانهای قلابی» از دنیای روایت و چگونگی شکلگیری داستانها خواهد گفت.
همراه ما باشید تا روایت را دقیقتر ببینیم، بشنویم و بازگو کنیم🌿
#همچو_سرو
#رویداد_ملی_همچو_سرو
#روایت
#داستان
#حامد_شکیبانیا
🆔🌱@hamchoo_sarv
اگر جنگ، تندبادِ این خاک بود،
ما سروهایی بودیم
که با هر وزشِ سختتر،
ریشه در خاک دواندیم
و بلندتر ایستادیم.
#همچو_سرو
#روایت
#جنگ
🆔🌱@hamchoo_sarv
📜🖊روایت یک مادر از روزهای دوری ...
نمیدانم امروز چندشنبه است. بارها از دیگران میپرسم، اما همان لحظه مغزم دوباره همهچیز را فراموش میکند. فقط میدانم چند روزیست که بچهها پدرشان را ندیدهاند.
پسر بزرگم، که ۹ ساله است، راحتتر با نبودن پدرش کنار میآید. از همان دو سالگی به نبودن او در خانه عادت کرده بود؛ وقتی پدرش برای رزیدنتی به شهر دیگری رفت، چهار سال سخت را دور از هم گذراندیم. پسر کوچکم اما بیشترِ زندگیاش را در کنار پدرش بوده و حالا نبودنش برایش سختتر است. این روزها مدام بهانه میگیرد، گریه میکند، عصبانی میشود و برادرش را هم اذیت میکند.
تا دیشب که بالاخره اشکهای پسر بزرگم هم سرازیر شد.
با اینکه هیچوقت به آنها یاد ندادهام گریه کردن برای مردها عیب است، پسرم همیشه سعی میکند گریهاش را از ما پنهان کند. اما دیشب دلشورهی پدرش را گرفته بود. کنارمان نشست و آرامآرام گریه کرد.
گریهاش مثل دومینو بود؛ اشکهای مادرم و بعد پسر کوچکم هم سرازیر شد.
خیلی سخت بود که با دیدن گریهشان خودم را نبازم. حواسشان را پرت کردم و بعد با پدرشان تماس گرفتیم تا صدایش را بشنوند و مطمئن شوند حالش خوب است.
خودم هم این روزها دیگر مثل قبل طاقت ندارم. بیشتر بدخلقی میکنم، کمتر میخندم و بچهها را بیشتر دعوا میکنم. تنها خلوت من شده همین آخر شبها، وقتی همه خواباند.
امروز اما بعد از چند روز به مسجد رفتیم و نماز جماعت خواندیم. یادم رفته بود مسجد و نماز جماعت چقدر میتواند حالم را بهتر کند.
این روزها شیطان را بیشتر از همیشه بالای سرم حس میکنم.
باید خودم را جمع کنم؛ برای خودم، برای بچهها و برای روزی که دوباره پدرشان برگردد.
#همچو_سرو
#زن
#روایت_شما
🆔🌱@hamchoo_sarv