توهم دوگانه ها
با انتشار خبر مذاکره ایران و آمریکا، گزاره های مختلفی شنیده می شود که نیاز به تعمق و تامل بیشتری دارند:
۱. دوگانه ی جنگ - مذاکره:
جنگ و مذاکره، دو روی یک سکه نیستند.
در تقابل با همدیگر، در دو سوی یک الاکلنگ قرار ندارند. دو قطب مخالف هم نیستند.
نه جنگ، نماد خشونت طلبی است، نه مذاکره، سمبل وادادگی است.
نه مجاهدانِ دست بر ماشه، اشتهای آتش بازی دارند، نه دیپلمات های پشت میز، شهوت پرچم سفید دارند.
جنگ یا صلح، گلوله یا قلم، مشت یا لبخند، همگی ابزارند، وسیله اند، راه رسیدن به هدفند.
پس در حالت کلی نه جنگ، مقدس است، نه مذاکره! این هدف ماست که مقدس است!
در نتیجه نباید در روش رسیدن به هدف، متوقف شد! همه به خصوص انقلابی ها باید از این تحليل های سطحی عبور کنند!
موشک هایپرسونیک و میز مذاکره، برای فرمانده ی میدان، مهره های شطرنجند. هیچ شطرنج باز ماهری آنچنان عاشق یکی از مهره هایش نمی شود که هدف اصلی، یعنی بردن بازی را فراموش کند!
۲. دوگانه ی رهبر - مسئولین:
دو روایت غلط در مورد ارتباط مسئولین و رهبری در بزنگاه های سیاسی وجود دارد.
در روایت اول، رهبری، مظلوم است، آنچه می گوید توسط مسئولین شنیده نمی شود. او فرمان می دهد اما کسی اجرا نمی کند. او دستور می دهد اما دیگران بر خلاف نظر او عمل می کنند. در این نگاه، رهبر، مقتدر نیست. مدیر نیست. صرفا فرد مقدسی است که سخنرانی میکند، اما کشور را اداره نمی کند.
در روایت دوم، برخلاف روایت اول، هر آنچه اتفاق می افتد با مسئولیت رهبری است. همه چیز تقصیر اوست. از نمک تا موشک، در ید قدرت اوست. از برجام تا حجاب، همه کاره، اوست. در این نگاه، مسئولین، مجریان بی اراده ای هستند که نقشی در اشکالات ندارند پس نباید بازخواست شوند.
این دو نگاه، جفا به رهبری است.
رهبری، مظلوم هست اما در عین حال مقتدر و مدیر و مدبر هم هست. رهبری، فرمانده ی میدان است. امام جامعه است، اما پاپ شیعیان نیست! او نگهبان اسلام و انقلاب است. چارچوب ها و خط قرمزها را، فعالانه معین و بروز می کند!
پس روایت اول غلط است.
اما در عین حال که رهبری، مدیر کلان جامعه است ولی دیکتاتور نیست. شاه شیعیان نیست.
به خواست و رای مردم، به رشد فکری جامعه اهمیت می دهد. در چارچوب خط قرمزها، به دولت ها اجازه می دهد تاکتیک های خودشان را پیش ببرند. اگر دولتی، اصرار می کند که با حفظ خطوط قرمز، از ابزار مذاکره استفاده ی بیشتری کند، رهبری حمایت می کند چون این خواست منتخبین مردم است. اگر هم دولتی با حفظ مصالح کشور، مذاکره را بی فایده بداند باز هم از سوی رهبری کمک می شود.
پس رهبری نه پاپ جامعه است، نه شاه جامعه! بلکه امام جامعه است!
۳. دوگانه ی داده - تحلیل:
هر تحلیلی به یک عنصر کلیدی نیاز دارد، داده های صحیح و کافی!
بدون داشتن داده، تحلیل، ناقص و گاهی کاملا در خلاف جهت، ارائه می شود.
کسی که به همه ی داده ها، دسترسی نداشته باشد در مورد همه ی جوانب یک موضوع، امکان تحلیل ندارد. اینکه بدون اطلاعات کافی، تحلیل می کنیم و فکر می کنیم آنچه به ذهن ما رسیده به مخیله ی مسئولین سیاسی و امنیتی و نظامی نرسیده است هم موضوع جالبی است!
این یعنی به بهانه ی عدم دسترسی به داده ها، قوه ی تحلیلمان را تعطیل کنیم؟! ابدا!
منتها اولا سعی کنیم از کافی و صحیح بودن داده هایمان مطمئن بشویم و از منابع مختلف، کسب اطلاعات کنیم ثانیا در تحلیل هایمان، اندکی امکان خطا را لحاظ کنیم یعنی متعصبانه حرف نزنیم!
در جنگ یا صلح، فرمانده ی میدان یکیست!
این آزمون ولایتمداری ما و مانور نبردهای زمان ظهور است!
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
تنور مذاکره
حالا که احتمالا تنور مذاکرات گرم شده است، توجه به سه نکته برای دلسوزان انقلاب مفید است:
۱. یکی از دلایل اتحاد و همدلی مردم در جنگ ۱۲ روزه، شروع تهاجم دشمن در میانه ی مذاکرات بود. واقعیت این است که بخشی از مردم با روایت رسمی نظام در مورد مسائل سیاسی و امنیتی زاویه دارند ولی وقتی همین بخش از مردم، دیدند جمهوری اسلامی دنبال جنگ نیست و می خواهد با مذاکره، مشکلات کشور را حل کند اما طرف مقابل زیر میز می زند و حمله می کند با نگاه حاکمیت به دشمن، یکی شدند!
یعنی اگرچه خود "مذاکره"، نتیجه ای نداشت، اما "اراده ی مذاکره"، فایده داشت.
پس از کودتای دی ماه ۱۴۰۴، جو همدلی و اتحاد خردادماه از بین رفته است و اگرچه آتش آشوبگران خاموش شده است اما دو پاره شدن جامعه محسوس است. اراده ی مذاکره و تلاش حاکمیت برای به حداقل رساندن آسیب تقابل با آمریکا، مجددا ترمیم کننده ی بخشی از شکاف هاست!
۲. برای هر دو طرف میز مذاکره، اهداف متفاوتی از این رویکرد دیپلماتیک متصور است. شاید یکی از کارکردهای دیگر مذاکره در این مقطع برای ایران، "زمان خریدن" باشد.
واقعیت این است، جنگ ۱۲ روزه نشان داد، برخلاف توان آفندی، در حوزه ی پدافندی نیازمند اقدامات جدی و فوری هستیم. این اقدامات به صورت بی وقفه طی ۷ ماه گذشته پیگیری شده است ولی شاید هنوز به بلوغ کامل نرسیده باشد. گذر زمان بیشتر از آنکه به نفع آمریکا و اسرائیل باشد، به نفع ایران است تا هم توان پدافندی را تقویت کند و هم شبکه ی جاسوسی سیا و موساد را در داخل کشور کشف و منهدم کند، شبکه ای که در جنگ پهپادهای خردادماه و جنگ شهری دی ماه، آسیب زیادی به ایران زده است.
۳. یک مذاکره فقط وقتی معنادار است که اولا بر پایه ی "بده بستان" باشد و ثانیا آنچه می ستانیم، ارزشمندتر از آنچه می دهیم، باشد.
مذاکره ی از روی ضعف و مذاکره ی بی خط قرمز، این دو ویژگی را ندارد.
آنچه توسط مسئولین مورد تاکید قرار گرفته است و امیدواریم عزتمندانه رعایت شود این است که موضوع مذاکره می بایست صرفا هسته ای باشد و فقط کاهش غنی سازی از ۶۰ درصد به ۲۰ درصد "داده" شود و در مقابل حذف تهدید نظامی و تحریم های آمریکا "ستانده" شود.
هر نتیجه ای غیر از این چارچوب، بازگشت به عقب و خسران کامل است.
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
بوی خونِ خاک
خانم الناز شاکردوست، طی بیانیه ای، در اعتراض به وقایع دی ماه، اعلام کرده اند در خاکی که بوی خون می دهد، بازیگری نخواهند کرد.
این مسیر، همان راهی است که هنگامه قاضیانی، کتایون ریاحی، ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی و مهناز افشار در سال ۱۴۰۱ رفته اند.
در همین رابطه توجه به چند نکته مفید است:
۱. در صنعت سینما، بازیگری، برخلاف نویسندگی و کارگردانی، بیشتر از آنکه ناشی از دغدغه، فلسفه و اندیشه باشد، متکی بر بیان، بدن، حافظه و چهره است.
به عبارت دیگر در تاریخ صد و چند ساله ی سینما، اگرچه بازیگران بیشتر از بقیه دیده می شوند، اما عموما متفکرتر از بقیه هنرمندان یا میانگین جامعه نیستند.
این بیشتر دیده شدن و مشهور بودن، در اغلب اوقات باعث می شود بازیگران (و البته سایر سلبریتی ها) توهم مهم بودن داشته باشند!
یعنی توهم این را داشته باشند که قهر و تحریمشان، ثلمه ای به عالم امکان وارد می کند!
فارغ از انگیزه ی خانم شاکردوست این، یک اشتباه راهبردی است که بازیگر، مهم ترین مزیت خود، یعنی دیده شدن را از خودش بگیرد. این کار در واقع یک "خودکشی فرهنگی" است که برای شخص بازیگر و جبهه ی فکری و فرهنگیش، زیانی بیشتر از سود دارد.
۲. حلقه های بسته ی فکری و عدم مواجهه با جامعه، برای هر گروهی که کنش سیاسی یا اجتماعی دارد به شدت خطرناک است. خانم شاکردوست و رفقای ایشان، متاسفانه در یک جمع بسته و همفکر، بدون امکان اطلاع از واقعیت های جامعه، محبوسند.
این خاک، بوی خون می دهد. اما کدام خون؟!
خون ۱۷۰۰۰ نفری که توسط مجاهدین خلق طی چهار دهه ی گذشته کف خیابان های ایران ریخته شده است!
خون ۱۱۰۰ نفری که در جنگ ۱۲ روزه روی زمین ریخته شد یا پیکرهای تکه تکه شده شان از چند خانه آن طرف تر جمع شد!
خون ۲۴۲۷ نفری که در جریان کودتای دی ۱۴۰۴ بر خاک ریخته شد. قاتلان این جنایت ها الان کجا ایستاده اند؟! در مقابل خانم شاکردوست یا کنار ایشان؟!
بله! طبیعی است اگر فقط ایران اینترنشنال ببینند و دروغ کشتار چندهزار نفری بشنوند و خبر کذب تیر خلاص در خیابان و بیمارستان را بخوانند و از روایت مظلومیت آن دو بسیجی پاکدشتی که زنده زنده سوزانده شدند خبر نداشته باشند و وصیت نامه شهید بابری و فیلم آخرین لحظات زندگیش را ندیده باشند و به اعتراف موساد و تجزیه طلب ها و منافقین مبنی بر حضور میدانی گوش نکرده باشند، اینچنین دچار خطای تحلیلی می شوند.
۳. اگر در قبله ی آمال این جماعت، آمریکا، در یک شورش دو سه روزه، بیش از ۱۰۰ پلیس، کشته می شدند و بعد یک بازیگر هالیوودی بیانیه ی تحریمی می داد با او چه می کردند؟! آقایان مسئول! رافت و رحمت اسلامی هم حدی دارد. چرا با این رفتارها که در حمایت آشکار از دشمنان انقلاب اسلامی است برخورد قاطع نمی کنید؟! خانم شاکردوست ادعا کرده است چهل هزار نفر کشته شده اند. خب بابت این ادعا او را به محکمه بکشانید، اگر ثابت نکرد حکمی بدهید که همه ی کذابان، حساب کار دستشان بیاید.
پی نوشت: یادمان نرفته است خانم شاکردوست سال ۱۴۰۱ فرموده بودند طبق قانون اساسی اگر تظاهرات، ۲۱ روز طول بکشد، ارتش باید ورود کند!
همین قدر مضحک! همین قدر بی سواد! همین قدر پرت از ماجرا!
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
گمنامِ مقتدرِ مظلوم
در روزگار شهوتِ شهرت، که آدم ها برای دیده شدن، هر کاری می کنند، خداوند سربازانی دارد که در گمنامی، فقط برای او کار می کنند.
غالبا هم نه اسمی ازشان می ماند، نه تصویری!
یک گمنامی محض!
و البته این سنت خداست که به کارهای خالصانه، برکت می دهد!
در همه ی تاریخ، جبهه ی حق با فداکاری سربازان گمنام خداوند، پیش رفته است!
در روزگار ما، این سربازان، کم نیستند!
کسانی که بیشتر تلاش هایشان، تیتر هیچ خبری، نمی شود!
در جمع های دوستانه و خانوادگی، از موفقیت های کاریشان، حرفی نمی زنند!
فرزندانشان حداقل تا سنین نوجوانی، اطلاعی از شغلشان ندارند!
وقتی فرم ثبت نام فرزندشان در مدرسه را پر میکنند، روبروی شغل پدر، واقعیت را نمی نویسند.
در روزهای آشوب و خطر، با کنج عافیت غریبه اند.
در روزهای آرامش، موظفند بمب توطئه را قبل از انفجار، خنثی کنند.
به خاطر شغلشان، باید همیشه رازدار باشند و حتی با همسرشان هم مطلبی را در میان نگذارند.
سربازانی که بدون دیده شدن، باید ببینند.
بدون شناخته شدن، باید شناسایی کنند.
بدون جلب توجه، باید دشمن را رصد کنند.
مجاهدانی که باید با عقل سرد، تصمیم بگیرند، بدون هیاهو و هیجان!
سربازانی که در روزگار ترور شخص ها و شخصیت ها، همه ی این کارها را باید در فضای طعنه و کنایه و تهمت عده ای افراد ناسپاس و کج اندیش، انجام بدهند!
و این تنهایی و گمنامی و مظلومیت، ارثیه ی امام زمان است که به هر کسی نمی رسد!
پس بگذار صریح بگویم
مخاطب خاص من!
سرباز گمنام امام زمان، در هر ارگان و سازمان اطلاعاتی و امنیتی که این نوشته را می خوانی!
ما، آدم های عادی جامعه، از شما ممنونیم که آرامش خود و خانواده تان را خرج راحتی ما می کنید!
این قدردانی بی مقدار، فقط برای این است که بدانید ما در کدام سمت تاریخ ایستاده ایم!
در کنار شما، پشت سر سیدعلی حسینی خامنه ای!
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
نیکسون، کلینتون، ترامپ
رسوایی پرونده "اپستین" و حجم جرائم جنسی و خشن شبکه ی او آنچنان گسترده است که موجب حیرت همگان شده است. روزی نیست که خبر تازه ای از این پرونده در مورد آدم ربایی، تجاوز، قتل نوزادان، آدمخواری، مناسک شیطانی و ... به گوش نرسد.
اما با همه ی این اتفاقات وحشتناک، هیچ خبری از تزلزل جایگاه سیاسی ترامپ نیست.
اگر "واترگیت"، نیکسون را عزل کرد و "مونیکا لوینسکی"، کلینتون را بی آبرو کرد ولی "اپستین" حداقل تا الان نتوانسته با ترامپ کاری کند!
اما چرا؟!
برای پاسخ به این پرسش باید به ماجرا از زاویه منطق نظام سیاسی-قضایی آمریکا نگاه کنیم:
در قضیه ی "واترگیت"، جرم رئیس جمهور وقت، جاسوسی سیاسی و سوء استفاده از FBI و CIA بود. (جرم مشهود)
و نیکسون در نوارهای صوتی به این جرم اعتراف کرده بود (مدرک مستند)
در نتیجه دادگاه عالی، علیه نیکسون رای داد، حزبش حمایتش را از او برداشت و نیکسون مجبور شد قبل از استیضاح، استعفا بدهد.
در قضیه "لوینسکی"، جرم رئیس جمهور نه رابطه ی جنسی با مونیکا، بلکه سوگند دروغ در مورد عدم رابطه با منشی جوان بود. (جرم مشهود)
آزمایش DNA و شهادت لوینسکی نیز این جرم را تایید می کرد (مدرک مستند و شاهد مشخص)
در نتیجه کلینتون استیضاح شد ولی در سنا تبرئه شد. آبروی سیاسیش رفت و مفتضحانه کاخ سفید را در پایان دوره اش ترک کرد.
در قضیه "اپستین"، متهم اصلی در زندان خودکشی کرده یا کشته شده است. در نتیجه طبق سیستم قضایی آمریکا، پرونده بسته شده است و نمی شود جرم مشخصی را بر اساس اسناد اپستین به رئیس جمهور فعلی وارد کرد. هیچ شاهدی هم تاکنون، مستقیما علیه ترامپ، اعلام جرم نکرده است. از طرف دیگر مدارک اپستین، بسیار گسترده و در عین حال پراکنده هستند و صحت آنها در خیلی موارد قابل اثبات قضایی نیست. (عدم وجود جرم مشهود و مدرک مستند)
در نتیجه علیرغم وجود مدارک بسیار زیاد، خلا سیستم قضایی و نظام سیاسی آمریکا، اجازه ی برخورد قانونی با ترامپ را نمی دهد.
اما این همه ی ماجرا نیست!
غرب و به ویژه آمریکای ۲۰۲۶ با نسخه ی آمریکای ۱۹۷۲ و ۱۹۹۸ تفاوت های زیادی دارد. اگر "جاسوسی سیاسی از حزب رقیب" و "سوگند دروغ در مورد رابطه ی جنسی" می توانست دو رئیس جمهور را در آن سال ها زمین بزند، در زمانه ای که یک لات دیوانه ی وحشی، رئیس جمهور آمریکاست، کدام رسوایی می تواند آبروی رئیس جمهور بی آبروی آمریکا را ببرد؟!
در طول ۶۰ سال اخیر هم جامعه ی آمریکا به لحاظ اخلاقی سقوط کرده است و هم منصب ریاست جمهوری آمریکا به تدریج دچار ابتذال سیاسی شده است، در نتیجه اگرچه پرونده ی اپستین باعث خشم عمومی شده و "نخبگان خون آشام" را بی حیثیت کرده است ولی مگر جامعه یا نظام سیاسی آمریکا در مورد ترامپ حامی کودک کشان، اقدامی کرده است که حالا انتظار داشته باشیم در برابر ترامپ متجاوز به کودکان، کاری بکند؟!
اپستین، شاید موجب استیضاح رئیس جمهور آمریکا نشود ولی امیدوارم در تاریخ و حافظه ی جمعی مردم جهان، به ویژه ایرانیان با هر سلیقه و عقیده ای، یک بار برای همیشه، تکلیف آمریکا را روشن کند!
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
ناو لینکلن، فیک است! (بخش اول)
جنگ موشک ها و ناوها، نبرد اصلی ایران و آمریکا نیست. نه با ناو لینکلن، جمهوری اسلامی سقوط می کند و نه با هایپرسونیک فتاح، آمریکا از هم می پاشد! صدای شلیک گلوله ها نباید ما را از نبرد مهم تر، منحرف کند.
کودتای دی ماه ۱۴۰۴ و معرکه گیری های مجازی بعد از آن، نشان داد بخش قابل توجهی از نوجوانان و جوانان ایرانی، هیچ ارتباط موثر، مستقل و مستقیمی با ساختار سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامی ندارند.
این افراد، سبک زندگی خاص خودشان را دارند. اهل گیم و یوتیوب و اینستا و تلگرامند!
کتاب نمی خوانند. تاریخ نمی دانند. اطلاعات عمومی بسیار ضعیفی دارند. نسبت به آینده ناامیدند. تنوع طلبند. فقط لذت های آنی را می خواهند. حوصله ی رنج کشیدن و توی صف ماندن را ندارند. دیر آمده اند و می خواهند زود بروند. از سنین پایین، تجربه ی جنسی (در سطوح مختلف) دارند. تعدادی از آنها سیگار، مشروب و حتی مواد مخدر را در دورهمی های دوستانه، مصرف می کنند.
با اسلام و عبادات فردی آن بیگانه اند و حتی عمدا سعی می کنند در جمع های مجازی و حقیقی هم نسل هایشان، در خلاف جهت آن حرکت کنند. به مسلمان و ایرانی بودن، افتخار نمی کنند و نمادهای آن را مسخره می کنند. از اسامی مستعار یا عکس های پروفایلی استفاده می کنند که غیراسلامی باشد یا از مظاهر اسلامی مثل حجاب کاملا فاصله داشته باشد.
آیا این ها، همه ی دهه ی هشتادی ها و نودی های ایران هستند؟! قطعا خیر!
سیاه نمایی نمی کنم! در مساجد و هیئت ها و اعتکاف و تظاهرات و انتخابات و ... نوجوانان و جوانانی وجود دارند که با گروه بالا همرنگ نیستند.
ولی متاسفانه غلبه ی گروه اول بر گروه دوم بیشتر است!
می شود این واقعیت را ندید! می شود به آمار اعتکاف اکتفا کرد و از دیدن برنامه های معلی و محفل لذت برد و به این همه گروه های سرود انقلابی دهه ی هشتادی و نودی، آفرین گفت!
اما این ندیدن واقعیت، تفاوتی در موضوع ایجاد نمی کند!
دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی باید فورا "فکر" و "اقدام" کند! موضوع بسیار حیاتی است! خیلی حیاتی تر از خطر F35 ها!
ما در حال نبرد با ناو لینکلن اصلی در قلب و ذهن جامعه ی ایرانی هستیم، نباید فریب ناو لینکلن فیکی را بخوریم که در دریای عرب، شناور است.
اما چه باید کرد؟ (ادامه در بخش بعدی)
حامد ملحانی
https://eitaa.com/hamedmalhani
ناو لینکلن، فیک است! (بخش دوم)
ما در حال نبرد با ناو لینکلن اصلی، یعنی فرهنگ آمریکایی، در قلب و ذهن جامعه ی ایرانی هستیم، پس نباید فریب ناو لینکلن فیکی را بخوریم که باند فرود F35 هاست.
چه باید کرد؟!
۱. باید واقعیت را بپذیریم و خودمان را با "گزارش های مهمل" دلخوش نکنیم. ندیدن مشکل، هیچ جایی در مراحل حل یک مشکل ندارد. علاوه بر این، باید فوریت و ضرورت حل مشکل را هم درک کنیم!
۲. اهداف و ساختار صدا و سیما، باید فورا بروزرسانی شود. ارگانی با حدود ۴۰ هزار میلیارد تومان بودجه سالیانه و ۱۰۰ شبکه ی تلویزیونی و رادیویی، مخاطب کافی و همگانی ندارد!
صدا و سیما، فاقد جذابیت رسانه ای است. نه سرگرم کننده است، نه اقناع کننده!
مرجعیت خبری ندارد. روایت اول را نمی سازد. جذاب و خوش رنگ و لعاب نیست. سلایق مختلف را پای صفحه ی تلویزیون میخکوب نمی کند. حتی تجربه های موفق قبلیش را تکرار نمی کند.
۳. انقلابی ها، مسجدی ها و مذهبی ها، به کلونی های مجزا از جامعه محدود شده اند. کافه، رستوران، مدرسه، پارک، جشن، فضای رسانه ای و محل تجمع خاص خودشان را دارند. این کلونی سازی اگرچه باعث راحتی و احتمالا خالص سازی این قشر جامعه شده است اما راه ارتباط گیری با سایر بخش های جامعه را مسدود کرده است. چنین حلقه ی بسته ای باید شکسته شود. نمود و بروز مذهبی ها باید اجتماعی باشد. از جشن غدیر تا دسته های عزاداری، از نماز عید فطر تا کنش سیاسی انتخاباتی، همه باید آمیخته با کوچه و خیابان و زندگی عادی مردم شود.
۴. مدارس، میادین اصلی جنگ هستند که متاسفانه از دست رفته اند. نه فقط دانش آموزان، که حتی معلمان هم عمدتا در جبهه ی مقابل قرار گرفته اند. اگر سری به مدارس عادی (و نه خاص مذهبی ها) بزنید از عمق فاجعه، متحیر می شوید.
در گزاره ی ترکیبی "آموزش و پرورش"، اولی خیلی پررنگ تر از دومی شده است. برای پرورش دانش آموزان، باید اقدامات جدی و غیرشعاری شروع شود. حتی اگر لازم باشد دو روز در هفته صرفا به کارهای پرورشی اختصاص یابد.
از ظرفیت حوزه ها، مساجد و بسیج باید برای تقویت این بخش پرورشی مدارس استفاده کرد.
ارتباط با خدا (قرآن و نماز)، ارتباط با اهل بیت، تاریخ جهان و اسلام و انقلاب، سواد رسانه ای، مهارت های زندگی، سبک زندگی ایرانی - اسلامی، اردو و تفریحات جذاب و سالم، مسابقه، جشن و رویدادهای فعالیت محور و ... باید محور جدی این بخش پرورشی مدارس باشند.
۵. متاسفانه در روزگار مرجعیت سلبریتی ها هستیم. برای نسل جوان، موضع گیری این افراد، مهم است. این توان اثرگذاری، به سلبریتی ها، قدرت اجتماعی داده است. نظام باید این قدرت را مثل هر قدرت دیگری، با قانون، محدود و کنترل کند. این همه اغماض و تساهل در برابر سلبریتی ها وقتی نظام اسلامی را به سخره می گیرند، معنایی ندارد.
نباید از اتهام "دیکتاتوری فرهنگی" بترسیم! هیچ کشوری مرزهایش را از ترس تهمت بیگانگان، به روی دشمن باز نمی کند!
۶. ما کنترلی بر روی اپلیکیشن هایی مثل اینستاگرام و تلگرام و توییتر نداریم. زمین و قوانین بازی، آمریکایی است. این اپلیکیشن ها، به ابزار جنگی علنی دشمن تبدیل شده اند. امروز، این ابزارها، از سایت های پورن خطرناکترند. حداقل در شرایط فعلی چاره ای جز مسدودی کامل آنها نداریم.
۷. زبان نسل جدید، تصویر است. این نسل حوصله ی خواندن ندارد اما میل و ذوق دیدن دارد. تمام مفاهیم بنیادین فرهنگی باید ترجمه ی تصویری داشته باشند. فیلم، سریال، انیمیشن، نماهنگ، تئاتر، عکس و ... باید ابزار انتقال این پیام باشند، حتی اگر لازم باشد هزاران میلیارد تومان پول خرج شود.
۸. باید مزیت های فرهنگی ما که جواب پس داده اند، تقویت و گسترش داده شوند. امام حسین علیه السلام، معجزه ی جاویدان اسلام است. بدون سینه زدن زیر خیمه ی حسین، این نسل عاقبت به خیر نمی شود. هر کس نمک گیر اباعبدالله شد، حتی اگر از مسیر منحرف شود، خیلی دور نمی شود و دشمن اسلام و انقلاب نمی شود.
"پیاده روی اربعین" و "عزاداری محرم و صفر"، دو فرصت طلایی برای سربازگیری جبهه ی حق هستند. این فرصت ها هر سال باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
۹. حجاب، پرچم فرهنگی جمهوری اسلامی است. نتیجه ی فتنه ی ۱۴۰۱، عقب نشینی از این سنگر بود. با بی تفاوتی و چشم پوشی از شیوع گناه در جامعه، نمی شود جلوی سایر مشکلات فرهنگی را گرفت. نظام باید تکلیفش را با استخوان لای زخم بی حجابی روشن کند. یا رومی روم، یا زنگی زنگ!
بر خلاف تحلیل برخی از مسئولین، عدم شفافیت نظام در مورد وضعیت حجاب، مشکلی را حل نمی کند. بلکه باعث تجری بیشتر دشمن می شود. صبر کنید تا زمستان بگذرد خواهید دید که بی حجابی افسار گسیخته، ابزار مخالفت مدنی بخش ضدنظام جامعه خواهد شد.