اخی تو باغ من اولین بار تو خونه بودم ولی باورم نمیشد شدم😢 تا ۵۰ سالگی اخهههه😭
.
هعیی بابااا
ولی من خیلیی بد بختی کشیدم تا برگردیم خونه😂💔
𝐌𝐘 𝐄𝐍𝐃𝐋𝐄𝐒𝐒 𝐋𝐎𝐕𝐄
╰⊱⊱ 🍃🌱 ⊱⊱╮
. 𝒫𝒶𝓇𝓉 38 .
شروین:رفتم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم و چون دخترا با ماشین اومدن و ما هم ماشین داشتیم تصمیم گرفتیم بریم و ماشین دخترا رو گذاشتیم و راه افتادیم بریم کافه که دیدم گرسنمه گفتم:
نفس شما ناهار خوردین؟
نفس:نه
شروین:ما هم نخوردیم من خیلی گرسنمه بریم رستوران دخترا،حامی بریم؟
نازی،نفس:بریم
حامی:دخترا میخوان بریم
شروین:خوب چی میخورید؟کجا بریم؟
حامی:شروین داداش میریم یه جایی که همه چیزی داشته باشه
نازی:اونجا سوخاری هم داره؟
حامی:توی ایینه نازی رو نگاه کردم و گفتم
نه شما دلت سوخاری میخواد؟
نازی:اره ولی خوب نداره مشکلی نیست
حامی:نفس خانوم شما موافقی بریم سوخاری بخوریم؟
نفس:اره خوبه
حامی:پس بریم
شروین:داداش نههه من زیاد خوشم نمیاد
حامی:عزیزم نظر شما زیاد مهم نیست دخترا دلشون میخواد
شروین:داداش نازی فقط دلش میخواستت
حامی:نفس هم گفت بریم
شروین:اول نازی گفت
حامی:حالا هرچی میریم سوخاری رو حرف داداش بزرگترت هم حرف نزن
شروین:هوفففف داداش عاشقی کورت کرده
حامی:شروینننن!!!!!
نفس:با نازی عقب نشسته بودیم و به بحثشون فقط داشتیم میخندیدیم و واسه اینکه با نازی حرف بزنم گوشیم رو برداشتم و بهش تکست دادم که فهمید و گوشی رو برداشت
.
.....