هدایت شده از حامیمــ🌙ـمون
☁️🌈☁️🌈☁️🌈☁️🌈
🌈☁️🌈☁️🌈☁️🌈
☁️🌈☁️🌈☁️🌈
🌈☁️🌈☁️🌈
☁️🌈☁️🌈
🌈☁️🌈
☁️🌈
🌈
#رمان ☁️
#بلدمبودی 🌈
#فصل1 ☁️
#پارت2 🌈
#الناز (الی)☁️
۱۴۰۳/۱۱/۲۶🌈تاریخ
۲۱:۳۰☁️زمان
خونه الناز🌈مکان
به حامی گفتم بره خریدامو بکنه.سریع کارای تولدو کردم و بند هم رسیدن.
بهش پیام دادم.
#حامیم ☁️
الی بهم پیام داد:
Dokhtar koochoolo✨
الی:کی میرسی؟
حامی:دو دق ای دم درم
#الناز 🌈
سریع چراغارو خاموش کردیمو کیکو گذاشتیم رو میز.
#حامیم ☁️
کلید داشتم.درو که باز کردم یهو علیرضا با پیانو تولدت مبارک و زد،هستی با ویولن،خانی داشت عکاسی میکرد و....
کلی خوشحال شدم.🥺
به همه سلام دادم و رفتم لباسمو عوض کنم.تا اینکه.....
ادامه دارد....☁️
به قلم مهدیه🌈
https://eitaa.com/Setaremh ☁️
🤍✨️H҉҉a҉҉m҉҉i҉҉m҉҉ ✨️🤍
سلام سلام 👋🏻
به کانال خودتون خوش آمدید ☺️
تو عشقشو داری بگی یه نفرو
🥺🌹
داری که دنبالته مهل بش نمیزاری✨️🤍
https://eitaa.com/Haammi
🦋🤍🅗🅐🅐🅜🅘🅜🤍🦋
🤍✨️H҉҉a҉҉m҉҉i҉҉m҉҉ ✨️🤍 سلام سلام 👋🏻 به کانال خودتون خوش آمدید ☺️ تو عشقشو داری بگی یه نفرو 🥺🌹
میشه حمایت بشه دوستمون مرسی☺️🌹