*مقدمه *
رمانی از جنس عشق عشقی که قرار نبود
بینشون باشه .
ولی تقدیرجوری براشون رغم خورد
که عشقشون رو نتونستن
به ابراز کنن .
یکیشون می افته تو دام عاشقی .
اون یکی تو دام بیماری.
ولی هیچ جیز جلو دار عشقشون نیست 🙃
https://eitaa.com/hamim1367
𝔃𝓷𝓭𝓰𝓲 𝓶𝓷𝓱✨️
Part¹
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم دیدم ستاره
-بله (با صدای خواب آلود )
+سلام سلامتو خوردی ؟
- خوب سلام
+ علیک سلام
- چیکار داری بگو بدو
+میخواستم بگم امروز ساعت ۶ بیا پارک همیشگی
-باشه کاری نداری ؟
+ نه خدا حافظ
بعد از اینکه ستاره زنگ زد. دیگه خوابم نبرد .
بلند شدم رفتم سرویس .
بعد رفتم صبحانمو خوردم رفتم تا یه زره خرید کنم .
بعد از اینکه خرید کردم رفتم خونه وسایل و گزاشتم سر جاشون رفتم که تلویزیون نگاه کنم .
یهو نفهمیدم کی خوابمبرد .
یکدفعه ای از خواب پریدم دیدم وای چقدر من خوابیدم .
به ساعت نگاه کردم فقط یک ساعت
وقت داشتم .
زود رفتم لباسمو پوشیدم راه افتادم سمت پارک ..
تا ستاره رو دیدم رفتم سمتش
+سلام الناز خانم
-سلام ستاره خوبی
+مرسی میگم یه چی بگم قول میدی
ناراحت نشی ؟
- بستگی داره بگو ببینم
+۲۶ بهمن کنسرت حامیمه میای باهم بریم 🥹
-آه نه حالم از حامیم بهم میخوره
نویسنده: ( از خدا تم باشه )
+ هوی با حامیم درست صحبت کنا
- خوب حالا به من چه
+میگم جون ستاره نه نیاز بیا باهم بریم کنسرت حامیم خوش میگذره
-نه اصلا خوشم نمی یاد
+جون من دیگه
https://eitaa.com/hamim1367
𝔃𝓷𝓭𝓰𝓲 𝓶𝓷𝓱✨️
Part ²
چون خوشم نمی اومد مامان بابام رو
بهونه کردم
-آخه مامان بابام نمی زارن
+تو مگه خونه مجردی نداری مگه اجازه ی خودت دست خودت نیست ؟
-چرا ولی ...
+ولی چی ؟
-هیچی
+باشه پس من زنگ میزنم ردیف میکنم
-نه نمی خواد بی خود میکنی
دیدیم داره زنگ میزنه
آه آه این دختره هم کار خودشو میکنه
-وای از دست تو باز کار خودت رو کردی زنگ زدی
لبخند پهنی زد با پرویی تمام گفت :
+خواهش میکنم:
با حرص گفتم
-مرض کوفت
بعد از حرف زدن ستاره با مامانم
ستاره گفت:
+خوب الناز خانم اجازه ی شما
رو هم گرفتیم
-خوب حالا توهم
+من خیلی گرسنه توچی
-اره منم بریم یه چی بخوریم
رفتین یه فست فودی یه مرغ سوخاری
سفارش دادیم و خوردیم
آنقدر خسته بودن که خدا میدونه
تا رسیدم رفتم لباسامو در آوردم و لباس تو خونم پوشیدم رفتم رو تخت و خوابیدم......
https://eitaa.com/hamim1367