eitaa logo
حامیم‌‌‌ ماه شب تارم🥹🤍
221 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
3.2هزار ویدیو
18 فایل
{بِه نآم حآمیِ حآمیم}✨️ وَ تَمآمِ جآنَم به قربانت که اَز شدَت خوب بودَنَت احساس کردم ارزشمندم🤍🫂 Haamim،my moon🤍🌚 شروعمون: ¹⁴⁰⁴.².²⁹ 🤍 کدمون:246🎟 ایدیم: @honaraz
مشاهده در ایتا
دانلود
اسم: ستاره فامیل : سلیمی سن:۲۶ شغل: عکاس شخصیت : مهربون ،دلسوز ،لجباز ، پررو
*مقدمه * رمانی از جنس عشق عشقی که قرار نبود بینشون باشه . ولی تقدیرجوری براشون رغم خورد که عشقشون رو نتونستن به ابراز کنن . یکیشون می افته تو دام عاشقی . اون یکی تو دام بیماری. ولی هیچ جیز جلو دار عشقشون نیست 🙃 https://eitaa.com/hamim1367
𝔃𝓷𝓭𝓰𝓲 𝓶𝓷𝓱✨️ Part¹ صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم دیدم ستاره -بله (با صدای خواب آلود ) +سلام سلامتو خوردی ؟ - خوب سلام + علیک سلام - چیکار داری بگو بدو +میخواستم بگم امروز ساعت ۶ بیا پارک همیشگی -باشه کاری نداری ؟ + نه خدا حافظ بعد از اینکه ستاره زنگ زد. دیگه خوابم نبرد . بلند شدم رفتم سرویس . بعد رفتم صبحانمو خوردم رفتم تا یه زره خرید کنم . بعد از اینکه خرید کردم رفتم خونه وسایل و گزاشتم سر جاشون رفتم که تلویزیون نگاه کنم . یهو نفهمیدم کی خوابم‌برد . یک‌دفعه ای از خواب پریدم دیدم وای چقدر من خوابیدم . به ساعت نگاه کردم فقط یک ساعت وقت داشتم . زود رفتم لباسمو پوشیدم راه افتادم سمت پارک .. تا ستاره رو دیدم رفتم سمتش +سلام الناز خانم -سلام ستاره خوبی +مرسی میگم یه چی بگم قول میدی ناراحت نشی ؟ - بستگی داره بگو ببینم +۲۶ بهمن کنسرت حامیمه میای باهم بریم 🥹 -آه نه حالم از حامیم بهم میخوره نویسنده: ( از خدا تم باشه ) + هوی با حامیم درست صحبت کنا - خوب حالا به من چه +میگم جون ستاره نه نیاز بیا باهم بریم کنسرت حامیم خوش میگذره -نه اصلا خوشم نمی یاد +جون من دیگه https://eitaa.com/hamim1367
𝔃𝓷𝓭𝓰𝓲 𝓶𝓷𝓱✨️ Part ² چون خوشم نمی اومد مامان بابام رو بهونه کردم -آخه مامان بابام نمی زارن +تو مگه خونه مجردی نداری مگه اجازه ی خودت دست خودت نیست ؟ -چرا ولی ... +ولی چی ؟ -هیچی +باشه پس من زنگ میزنم ردیف میکنم -نه نمی خواد بی خود میکنی دیدیم داره زنگ میزنه آه آه این دختره هم کار خودشو میکنه -وای از دست تو باز کار خودت رو کردی زنگ زدی لبخند پهنی زد با پرویی تمام گفت : +خواهش میکنم: با حرص گفتم -مرض کوفت بعد از حرف زدن ستاره با مامانم ستاره گفت: +خوب الناز خانم اجازه ی شما رو هم گرفتیم -خوب حالا توهم +من خیلی گرسنه توچی -اره منم بریم یه چی بخوریم رفتین یه فست فودی یه مرغ سوخاری سفارش دادیم و خوردیم آنقدر خسته بودن که خدا میدونه تا رسیدم رفتم لباسامو در آوردم و لباس تو خونم پوشیدم رفتم رو تخت و خوابیدم...... https://eitaa.com/hamim1367
اینم دوپارت اول🎀🌷✨️