eitaa logo
حا.میم || حسن مجیدیان
517 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
608 ویدیو
9 فایل
یادداشت ها و انتخابهاي حسن‌ مجیدیان ارتباط از طریق @Hamim1361
مشاهده در ایتا
دانلود
2.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کجا آمدید؟ 🇹🇳تونس 🇧🇷برزیل 🇹🇷ترکیه 🇾🇪یمن 🇮🇶عراق 🇮🇪ایرلند بعد از این قرار ملاقات ما با ملتِ جهان همین‌جا خواهد بود؛ 🇱🇧 لبنان، بیروت بارگاه دو سیدِ مقاومت https://eitaa.com/hamim1377
حرف‌های ما هنوز ناتمام… تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است، باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی… ای دریغ و حسرتِ همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! (قیصر امین پور) این‌ها جسم پاک‌ترین انسان‌ها را در بر می‌گیرند و بر دستانی آسمانی خواهند برد، چقدر دلم می‌خواست آنجا بودم و چقدر دلم می‌خواست دستی به تبرک می‌کشیدم... https://eitaa.com/hamim1377
کاش بیروت بودم در سیل مشتاقانت ✍ اثر هنرمند، محمدرضا کوکبی https://eitaa.com/hamim1377
شهید کسی است که... شهيد تنها كسى نيست كه در ميدان با خونش راه رفته است.شهيد كسى است كه در خويش، در جامعه، در تاريخ و در هستى حضور دارد. در خودش حضور دارد؛ صادرات و واردات وجود خويش را مى‌شناسد. رفت و آمدهاى درونى خويش را كنترل مى‌نمايد و بر آنچه كه در او جريان دارد، ناظر است و شاهد و در نتيجه، مغبون نمى‌شود و ضرر نمى‌بيند. در جامعه حضور دارد. هر حركتى، هر عقب گردى، هر ركودى را مى‌يابد و هر بدعت و هر سنّتى را شاهد است و كارها را مى‌بيند. در تاريخ حضور دارد و زندانى ديوارهايى كه او را از گذشته و آينده جدا كنند نيست و پرده‌ها بر او نيفتاده‌اند. و در هستى حضور دارد؛ كه از حصارها رهيده و با چشم ديگر و گوش ديگر و دست ديگرى همراه گرديده است. با اين چنين شهود و شهادتى است، كه يك حادثه را در يك لحظه نمى‌بينند و فتوحات چشم‌گير و غنائم بى‌حساب، خوشحالشان نمى‌كنند. ✍ استاد علی صفایی حائری https://eitaa.com/hamim1377
راجع به سنگ مزار سید گاهی سرعتِ بی‌عجله‌ی زمین، از تندبادِ آسمان هم پیشی می‌گیرد. از همان لحظه‌ای که قدم به بیروت گذاشتیم، حجم عظیم پروژه‌ نفس‌هایمان را بند آورد. جرثقیل‌ها، داربست‌های گسترده و تیم‌هایی که بی‌وقفه در حرکت بودند. با خودمان فکر کردیم: «تا روز مراسم تشییع، محال است این همه کار تمام شود!» اما عجیب‌تر از همه، آرامشِ غیرمنتظره‌ای بود که بر چهره‌ی افراد و مسئولان پروژه حکم‌فرما بود؛ گویی نه دغدغه‌ای داشتند، نه عجله‌ای. حتی وقتی بخش هنریِ که به ما سپرده می شد را بررسی می‌کردند، انگار زمان برایشان مفهومی نداشت. چند باری پیشنهاد دادیم جلسه‌ی فوری بگذاریم و پیشرفت کار را نشان دهیم، اما تنها پاسخشان لبخندی بود همراه با این جمله: «شما از ما جلوترید… کمی صبر کنید!» که به شوخی گفتم: «عامو، شما شیرازی‌اید؟» همه خندیدند، اما زیر آن خنده‌ها رازی نهفته بود که نمی‌فهمیدمش. تا اینکه به سمت مزار رفتم. آنچه دیدم، باورنکردنی بود: گویی دستانی نامرئی، تمام پازل‌های ناتمام را سر جای خود چیده بود. بنر عظیم ۱۵۰ در ۸ متری که حتی چاپش در این شهر جنگ‌زده، معجزه‌ای بود، حالا بالای سازه ای ۱۶ متری، کاملا استوار خودنمایی می کرد. سنگ مزار که طرحش را دو روز پیش فرستاده بودیم، دقیقاً همان‌جا بود، صیقلی و بی‌نقص. حتی کوچکترین جزئیات به انجام رسیده بود. در شهری که هنوز ردپای جنگ را بر تن دارد، این سرعت و دقت شگفت انگیز بود. پشت سر هم زمزمه کردم: «امداد غیبی… واقعاً امداد غیبی…» انگار بیروت در سکوت، رازی را فریاد می‌زد: گاهی سرعتِ بی‌عجله‌ی زمین، از تندبادِ آسمان هم پیشی می‌گیرد. اینجا بیروت است؛ جایی که عشق به شهید، غیرممکن‌ها را ممکن می‌کند! ✍ مسعود نجابتی شنبه | ۴ اسفند ۱۴۰۳ | https://eitaa.com/hamim1377
سید حسن نامی صمیمی که برای ما و همۀ دوست دارانش معانی زیادی داشت. صمیمیتی که کمتر کسی در میان رهبران و فرماندهان توانسته بود با مردم خود ایجاد کند. سید حسن پدر بود، پدری مهربان که تنها با شنیدن صدایش همۀ دلهره ها در برابر موج حوادث روزگار می ریخت و آرامش را حکم فرما می کرد. آرامشی نه از جنس انفعال، بلکه از جنس بصیرت عاشورایی که حماسه آفرین بود. همان آرامشی که علی اکبر در محضر پدرش سید الشهدا (ع) از آن یاد کرد: «آیا بر حق نیستیم؟ پس چه اهمیتی دارد که ما به سراغ مرگ برویم یا مرگ به سراغ ما بیاید». صداقت در دل و جان سید حسن عجین شده بود. دشمنانش بیشتر از دوستانش به این صداقت باور داشتند. صداقتی که سرچشمۀ آن اخلاص بود. انسان مخلص را چه به دروغ و فریب؟ او کسی نبود که برای رسیدن به اهداف خودش یا حزبش بخواهد حتی به دشمنانش دروغ ببندد، چه رسد به دوستانش. با اینکه منبر او رسانۀ عظیمی بود که می توانست با بلاغت و فصاحت و توانایی سخنوری بی نظیرش از آن به هر نحوی استفاده کند. کسی را نمی توان یافت که از کلمه به کلمۀ حرف هایش و رفتارهایش چیزی جز فروتنی و تواضع برداشت کرده باشد. فروتنی اش در برابر خیل عظیم دوست دارانش را خودش با آن لبخند خجالت‌گونه و زیبایش اینگونه توصیف می کند: «من نمی توانم در میان شما باشم با اینکه خیلی دوست دارم در میان شما باشم. همانگونه که شما وقتی مرا می بینید روحیه می گیرید، من نیز هنگامی که شما را می بینم روحیه می گیرم». در یکی از مصاحبه هایش تابلوی عکس حضور پرشور مردم در سخنرانی پیروزی جنگ سی و سه روزه را روی دیوار آویزان کرده بود. از او دربارۀ این عکس پرسیده بودند و گفته بود: «همانگونه که مردم مرا دوست دارند و عکس مرا روی دیوار می گذارند، من هم مردم را دوست دارم و عکسشان را روی دیوار می گذارم». منطق او با مخاطبینش منطق سروران و روسا نبود. منطق او منطق انسان عاشقی بود که به شدت به مردمش وابسته بود. مردمی که عاشقش بودند و حاضر بودند فرزندانشان را در راهی که به آن ها نشان می داد فدا کنند. سید حسن بر گردن ما حق دارد. سید عزیز در این زمانه ای که ظلم و ستم و فساد و بی اخلاقی و دریده خویی و تکبر همه جا را گرفته، به ما نشان داد که چگونه می توان انسان خوبی بود. انسانی که جانش را در راه مردمی فدا کرد که همۀ جهان آن ها را فراموش کرده و با بی شرمی نظاره گر کشتار وحشیانۀ آن‌ها بودند. او می توانست با بی تفاوتی در حاشیه حرکت کند، اما بنا بر وظیفۀ الهی که بر عهدۀ خود می دید، تصمیم گرفت که در متن باشد تا تاریخ از او به عنوان یکی از بزرگان کم نظیر یاد کند. نوشتن از سید حسن بسی دشوار است، چرا که ممکن است ما را دچار غلو کند، اما مایی که به حکم زمانه، اهل بیت را ندیده ایم و منتظر دیدن رخ یار هستیم، او را پرتویی از شعاع نور آن ها می بینیم که شوق ما را برای ظهور حضرت صاحب الزمان (ع) زیادتر و زیادتر می کند. https://eitaa.com/hamim1377
ابوعلی؛ قریبِ غریب از روز شهادت سیدحسن، فکرِ ابوعلی بوده ام. محافظِ همیشگیِ سید. چسبیده به او. همه جا با او. سپربلای سید. عمری دراز. شاید نزدیک به سی سال به نظرم. در عکس های عمومیِ سید، نگاه کنید همیشه او هست. جدی و مراقب و نگران. من فکر میکردم شهید شده. احتمال میدادم صددرصد کنار سید بوده. آه در تشییع معلوم شد که زنده است! سید رفته و ابوجوادِ محافظ مانده. خیلی دردناک است. به خدا حالِ این آدم را بنی بشری فهم نمی‌کند. عمری با سید باشی و حالا بی سید. قریب باشی و حالا بعید. آشنا با سید و به واسطه ی سید باشی و حالا غریب مانده باشی. من دلم برای ابوعلی که متواضع و مودب و تنهاست؛ کباب است. https://eitaa.com/hamim1377
5.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مظلوم‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین انسان عصر بی‌آرمان شهید سیدحسن نصرالله: تکفیری ها نه دین دارند نه انسانیت. آنها فقط به کشتن و کشتن و کشتن فکر می کنند. آنقدر که عالمان سنی را کشته اند، از شیعیان نکشته اند. پ.ن: تمام عمر با تروریست‌ها و متوحشین و بی‌وطن‌های آدمکش جنگید اما دستگاه‌های تبلیغاتی بزرگ منطقه و جهان اسلام، حزب او را حزب‌الشیطان و خود ایشان را قاتل کودکان سوریه معرفی کردند. تمام عمر در دفاع از آرمان فلسطین و حقوق انسانی فلسطین سنی‌مذهب ایستاد اما تمام دستگاه تبلیغاتی اسرائیل و غرب او را عنصری خطرناک و تروریست معرفی کردند. سید حسن نصرالله به راستی که مظلوم‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین انسان عصر بی‌آرمان ما بود که هم در زمان حیات توسط رسانه‌ها ترور شخصیت شد و هم جسم و جان‌اش توسط تروریست‌ها به شهادت رسید‌. https://eitaa.com/hamim1377
خداحافظ آقای سپر! سرنوشت آدم‌ها یک کتاب عجیب و خواندني است. کسی چه می‌داند کجا و روی کدام خاک خونش می‌ریزد و تنش به خاک می افتد؟ عمری سپرِ بلای سیدحسن در لبنان باشی و عاقبت بدون او، در خاک ایران بهمراه پسرت شهید شوی! آن هم بدست پلیدترین های عالَم که صهیونیست‌ها باشند! شهادتت مبارک ابوعلی https://eitaa.com/hamim1377
زبور مقاومت این کتاب راجع به سیدحسن نصرالله است. شامل سخنرانی ها و یکی دو مصاحبه ی خوب با ایشان و برخی پیام های رهبر انقلاب. سید حسنِ این کتاب همان مردِ عربی ِ شجاعِ فصیحِ مجاهدِ باهوشی است که ما از نوجوانی که چشم به این مسائل بازکردیم تا این اواخر...دیدیم. آدمی که نمی‌توانی دوستش نداشته باشی و امکان ندارد با خواندن زندگی و سخنِ او از خودت و بودنت خجالت نکشی! کتاب مفصل است و با حوصله و نم نم باید خواندش! https://eitaa.com/hamim1377
هنوز فراموش نکرده ام که گریه برای سید را حواله کرده ایم به روزِ دیگری. چون هنوز از بهت شهادت او در نیامده ایم! انگار میکنم که هنوز هست! https://eitaa.com/hamim1377