در حالی که هیچی نخوندم برای فردا کمدم رو ریختم بیرون و الان نشستم بین کلی لباس و نمیدونم باید چیکار کنم.
یه پاییز زردو زمستون سردو
یه کلاس تنگو یه درس مشنگو
غم جمعه عصرو تکالیف رو دستو
یه دنیا سوالو رو دستم گذاشتی
کتابی دروغو تکالیف بوقو
یه درس عمیقو یه هفته دریغو
یه مغز مریضو یه کوییز ریزو
یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
تابستون کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی
تعطیلات کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی
هدایت شده از دلنوشت... :)
خوشبخت اونه که داره با آدم موردعلاقش روزای سختو میگذرونه.
@Delnevesht00