هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
[ عین ، شین ، قاف ]
همه شب را به خیال تو سحر میکردم ،
و زمان را به حضور تو خبر میکردم .
شبی اما شده ما را به خیالت آری ؟
زندگی را به نفسهای تو سر میکردم .
زاهد از مسجد و محراب و نمازش میگفت ،
من به میخانهی چشم تو نظر میکردم .
صد دعا از دل مجنون پریشان احوال ،
خواندم حتی اگر از عشق ضرر میکردم .
آنچنان زلف تو در باد پریشان گشته ،
گاه و بیگاه من احساس خطر میکردم .
لب تو همچو نبات ته چایی شیرین ،
بود و از وصف لبت یار حذر میکردم .
تلهی عشق مرا سخت گرفتارم کرد ،
وقتی از کوچهی معشوقه گذر میکردم .
- شعری از شاعران مبتدی و نابلد در
جمع اهلهنر و خستهدلان ایتی ♥️ .
فور : ) ؟
https://eitaa.com/joinchat/4033020746C8b65b58646 حمایت میکنید؟؛)
______________________________
چرا که نه✨
#ناشناس