•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
فداتتتشممممنن😭✨
خدانکنهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:94 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •دو ساعت بعد• النی:با صدای آوین بیدار شدم.. النی:چتهه🗿 آ
بشورید بشورید کار خوبی میکنید💆🏻♀
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:96 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 النی:بالاخره آماده شدن.. حرکت کردیم سمت دریا.. چون راه زیاد
این پارت به شدت وایب خوبی داشت:)
هدایت شده از 𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝🖇
فصل دوم𓏲
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس اعـتماد و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
گنـدم:صـدای داد حـامی رو مـیشنیدم ولی چـشام باز نمیشد
حامیـم:عـشقم بـیا دخـترم ببــریم پـارک
حامیـم:ولی گندم من هـنوز دوسـت دارم
آرش:گـندم این کیه؟
گـندم:هیچـی مثل قبل نمیشه،وقتی من تورو میخواستم بهم پشت کردی
حالا منم که بهت پشت میکنم چه به درست چه به اشتباه !
ادامـه رمـان تـو چنـل زیـر:
@haamim71
هدایت شده از forbidden love
590.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از عکس شخصیتا شروع کنم!؟
شب پارتِ اول فصل دومِ شلوغ نمیکنید!؟🐣😂🎀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗕𝗮𝗵𝗮𝘆𝗲 𝗩𝗮𝗿𝗲𝘀💎
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
به قـلـم؛ 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
همه چیز از یه اسبابکشی ساده شروع شد...
یه خانواده،
یه همسایه معروف،
و یه دیدار که قرار نبود فقط یه آشنایی معمولی باشه...🩸
بخشی از رمان؛🗝
•••
سپهر؛
«بفهمه حامی رو دیدیم و نبردیمش،
خودمون رو نمیبخشه!»
حامی؛
«پس فردا همگی کافه؟
هم بیشتر آشنا میشیم... :)»
•••
آوا؛
«من فقط یه گیتاریستم...»
حامی؛
«شاید دقیقاً همون کسی باشی که بندمون کم داره...❤️🔥»
•••
اما...
همهچیز قرار نبود به همین سادگی پیش بره.
یه همکاری...
یه عشق آروم...
یه حسادت خاموش...
و رازی که هنوز هیچکس ازش خبر نداره...🖤
ادامهی این داستان اینجاست...🦢🤍
@ihaamimroman