eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
385 دنبال‌کننده
439 عکس
28 ویدیو
2 فایل
داستان یک شب..🤍. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست☁️. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌬. با ما همراه باشید!🌚. Start:1404/11/22 | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
چه خوشگلهههههههههههههههه💞💙😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:96 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 النی:بالاخره آماده شدن.. حرکت کردیم سمت دریا.. چون راه زیاد
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:97 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 آوین:بچه هاا بیاین اینجاا النی:چیه؟ آوین:ماه و ببینین!کامله✨ النی:واییی چههه قشنگهه حامی:این صحنه بینظیره🦦🤍 شروین:بریم دیگه؟🗿 حامی:الان اومدیما🗿 شروین:خیلیی سردهه خبب النی:راست میگه حامی:خب اگه سردتون شده برگردیم زود تر آوین،النی:آره النی؛بعد از چند دقیقه راه افتادیم سمت ویلا.. باد خنکی می‌وزید.. انگار آرامش خاصی بود.. رسیدیم به ویلا لباسامونو عوض کردیم لباس راحتی پوشیدیم.. همه نشستیم دور هم و شروع کردیم به حرف زدن و بازی کردن.. انگار همه چی داشت همونجوری پیش می‌رفت که میخواستم کسی وجود نداشت که اذیت کنه.. چیزی نبود که باعث ناراحتی بشه خوشحال بودیم.. اون شب گذشت تنها چیزی میشه گفت اینه که شاید همه چی اونجوری که میخوای پیش نره اما.. یه زمانی بهتر از اونی که بخوای پیش میره.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
مثل همیشه {🛐🛐 }بود 💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا