eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
389 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
عاقاااا چرا لف میدیدددددددددد
𝗣𝗮𝗿𝘁:1 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 انقدر خسته از دانشگاه برگشتم.. که تا سرمو گذاشتم روی بالشت چشام بسته شد... صبح روز بعد✨ آﻭﺍ🩰 اوففففف با یه سردرد کوف..تی از خواب بیدار شدم.. چرا امروز یه جوریه.. اوفف ول کن ... رفتم سمت آشپزخونه که مامانم رو دیدم.. مریم:بیدار شدی دخترم؟ اوا:اوم مامان صبحونه چیه؟ مریم:بشین بیارم.. اوا:باشه... آﻭﺍ🩰 صبحونه رو خوردم و یه چی پوشیدم و کیفمو برداشتم و رفتم سمت دانشگاه.. توی ماشین داشتم میرفتم که به گوشیم یه پیامک اومد.. از ناشناس بود ادرس یه کارخونه متروکه بود... 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
ی حسی ک نه مطمئنم بد تموم میشه 😂 . عااا💆🏻‍♀
بدی ممنون میشیم . دادم✨
دارم میمیرم از خاب نمیتونم پیام بدم امیدوارم بدون م ن کویر نشه شو خش . باشه عزیزم . شبت بخیر
پارت دو رو رد کن بیاد . چشممممم امشب اوفتادم رو دور پارت💆🏻‍♀