سلام زیبا
چند سالته؟؟
کجا زندگی میکنی؟؟
کلاس های مورد علاقت چیه؟؟
.
سلاممم
۱۳
کاشان
چرتکه.
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:16 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 دلـارامـ🎀 آوا زنگ زد گفت بیاید یه کافه آدرسشو هم فرستاد یه چی پوشیدم و سریع
𝗣𝗮𝗿𝘁:17
𝗙𝗮𝘀𝗹:1
آوا:اره واقعا یا خدا
دلارام:خب اینو که گفتی حالا اینو بگو چرا به اون پلیسه اومدیم زل زده بودی
آوا:تو فکر بودم🗿(دروغغ🤣)
محیا:آوا ما تورو شناختیم بگو ببینم چی تو دلته شیطون!🤣
آوا:هوففف باشع....فعک کنم عاشق شدم!
محیا:هووووووووو مبارکههههههههههههه
دلارام:بح بحححححححححح
آوا:ببندید قشنگا🗿
دلارام:بزار برم بهش بگم
آوا:شوخی میکنی🗿
دلارام:اره🦦
محیا:هوففف خیلی خسته شدم من میرم خونه
دلارام:اوم منم برم خونه کاری نداری
آوا:نه ممنون خدافظ
دلارام:خدافظ
محیا:خدافظ
آﻭﺍ🩰
بچه ها رفتن منم بعد اونا رفتم
بارون خیلییی شدیدی میومد
کل تنم خیس شده بود
حیف ماشینم خراب بود
وگرنه الان اینجوری خیس نبودم
داشتم میلرزیدم و راه میرفتم
که صدای بوق ماشینی از کنارم اومد..
نگاهم رو اونور کردم...
حـامـیـ🖇
با امیر اومده بودیم کافه..
یه صدای مبارکه بلند شنیدم و نگاهم
رو دادم به اون سمت
این همون دخترهاس!
از اون روز نمیدونم چم شده
هر روز دعا میکنم ببینمش
حامی چت شده تو!
تو که اهل عشق و عاشقی نبود پسر
ببند حامی خواهشا عشق در کار
نیست!
امیر یه کاری براش پیش اومد
پاشد رفت
منم قهوه ام رو خوردم و رفتم بیرون
بارون خیلییی تندی داشت میومد
سریع رفتم توی ماشین
با اینکه سریع رفتم خیس شدم
ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم
از کنار جاده یه کسی داشت پیاده میرفت
این خودشه!
اسمش آوا بود فک کنم
بوق زدم و شیشه رو دادم پایین
حامی:آوا خانوم
آوا:ببله بفرمایید...
حامی:بزارید برسونمتون خیس شدین
آوا:ننه موردی نیست واقعا مزاحم نمیشم
حامی:مزاحم چیه خواهشا سوار شید
آوا:ااما!
حامی:خواهش کردم!
آوا:باشه
𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:17 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آوا:اره واقعا یا خدا دلارام:خب اینو که گفتی حالا اینو بگو چرا به اون پلیسه اومدی
پارت جدید خدمت نگاهتون˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
شنوای نظراتتون هستم˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در تاریکی شب...:)
کسانی هستن که نقابی بر چهره میگدارند🌪.
و بدون توجه به هیچ کس🎬
کسی که میخوان را به قت.ل میرسونن🔪.
اگر تو هم رمان جن.ایی دوست داری..
جات اینجاس🖤🌚:)
@hamimmoonn
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:17 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آوا:اره واقعا یا خدا دلارام:خب اینو که گفتی حالا اینو بگو چرا به اون پلیسه اومدی
𝗣𝗮𝗿𝘁:18
𝗙𝗮𝘀𝗹:1
آﻭﺍ🩰
سوار شدم
داشتم از خجالت اب میشدم
تا چند دقیقه سکوتی بینمون بود
اه از سکوت خیلی بدم میاد
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..
تا اینکه...
حامی:ادرس خونتون رو میفرمایید؟
آوا:بله(ادرس رو گفتم)
حامی:باشه
آﻭﺍ🩰
و دوباره سکوت حکم فرما بود..
وقتی رسیدیم نگاهش رو داد بهم...
آوا:واقعا ممنونم ببخشید مزاحمتون هم شدم
حامی:این چه حرفیه کاری نکردم بدرود
آوا:بدرود
آﻭﺍ🩰
نشون ندادم ولی
داشتم از ذوق میمردم
فک کنننننننن
اونی که دوسش داری بیاد بگه سوار شو
اهههههههههه
قلبمممممممممم اکیلیلی شدددد
خب آوا اروم باش الان مامانت بفهمه
گوشت به تنت نمیزاره🤣
رفتم بالا در رو باز کردم
عجیب بود مامانم نبود
یکم نگران شدم..
واییی آوا چه نگرانی داره
گوشیم خاموش شده بود
زدم به شارژ
وقتی یکم شارژ شد روشنش کردم
اوهههه
20 تا تماس بی پاسخ از مامانم
یعنی چی شده
مامانم رو گرفتم
بعد از چند تا بوق
صداش از اتاق مامانم اومد
رفتم داخل اتاق
گوشیش توی اتاق بود
مگه میشه!مامانم هیچ وقت گوشیشو
جا نمیزاره این خیلییی بیش از حد عجیبه....
𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:18 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 سوار شدم داشتم از خجالت اب میشدم تا چند دقیقه سکوتی بینمون بود اه از سکو
پارت جدید خدمت نگاهتون˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
شنوای نظرات شما هستم˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
درود.
من خودم از A خبر دارم
اسمش آرامه و خیلی به زینب ضربه زد
چرا انقدر بد برداشت میکنید؟